legitimize

base info - اطلاعات اولیه

legitimize - مشروعیت بخشیدن

verb - فعل

/lɪˈdʒɪtəmaɪz/

UK :

/lɪˈdʒɪtəmaɪz/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [legitimize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [legitimize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [legitimize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [legitimize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [legitimize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [legitimize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [legitimize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [legitimize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [legitimize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [legitimize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [legitimize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [legitimize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [legitimize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [legitimize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [legitimize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [legitimize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [legitimize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [legitimize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [legitimize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [legitimize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [legitimize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [legitimize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [legitimize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [legitimize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [legitimize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [legitimize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [legitimize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [legitimize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [legitimize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [legitimize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [legitimize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [legitimize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [legitimize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [legitimize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [legitimize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [legitimize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [legitimize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [legitimize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [legitimize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [legitimize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [legitimize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [legitimize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [legitimize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [legitimize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [legitimize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [legitimize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [legitimize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [legitimize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [legitimize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [legitimize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [legitimize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [legitimize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [legitimize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [legitimize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [legitimize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [legitimize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [legitimize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [legitimize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [legitimize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [legitimize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [legitimize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [legitimize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [legitimize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [legitimize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [legitimize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [legitimize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [legitimize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [legitimize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [legitimize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [legitimize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [legitimize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [legitimize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [legitimize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [legitimize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [legitimize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [legitimize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [legitimize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [legitimize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [legitimize] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [legitimize] در گوگل
description - توضیح
  • to make something that is unfair or morally wrong seem acceptable and right


    قابل قبول و درست جلوه دادن چیزی که ناعادلانه یا از نظر اخلاقی نادرست است


  • رسمی یا قانونی کردن چیزی

  • when parents legitimize a child they get married so that the child becomes legitimate1(3)


    وقتی والدین به فرزندی مشروعیت می‌دهند، ازدواج می‌کنند تا فرزند مشروع شود (3)


  • قانونی یا رسمی کردن چیزی که قبلا نبوده است

  • to make something acceptable or popular


    برای ساختن چیزی قابل قبول یا محبوب

  • to make something legal or acceptable


    قانونی یا قابل قبول کردن چیزی

  • to make something legal or acceptable


    قابل قبول جلوه دادن چیزی که منصفانه یا صادقانه نیست


  • کاری کنیم که چیزی به روشی قانونی عمل کند


  • مشروعیت بخشیدن و استفاده مؤثر از منافع در آموزش و پرورش ارزش دارد.

  • It is of value in education to legitimize and make productive use of interests.


    او نقش کوتاهی در مشروعیت بخشیدن به برده داری سیاهان داشت.

  • He played a brief part in legitimizing black slavery.


    نتیجه این است که هیچ سهمی در مشروعیت بخشیدن به تامین مالی کمپین ها وجود ندارد.

  • The bottom line is, there is no stake in anyone legitimizing campaign financing.


    متأسفانه، مواد مخدر قانونی را می توان در موسیقی، فیلم، تلویزیون، اینترنت و رسانه های بازار انبوه یافت.

  • Unfortunately material legitimizing drugs can be found in music film television the Internet and mass market outlets.


    موقعیتی که هنوز هم وجود دارد، به همان اندازه نزدیک است که کلیسا به مشروعیت بخشیدن به تنظیم خانواده نزدیک شده است.

  • The position which still pertains, is as close as the Church has ever come to legitimizing family planning.


    جبهه نجات ملی قدرت را در دست گرفت و بعداً سعی کرد با انتخابات موقعیت خود را مشروعیت بخشد.

  • The National Salvation Front took power later trying to legitimize its position with elections.


    بنابراین می توان از بحران ها برای مشروعیت بخشیدن به حرکت استراتژیک تر استفاده کرد.

  • Crises can therefore be used to legitimize more strategic movement.


    انتخابات برای مشروعیت بخشیدن به رژیم فعلی برگزار خواهد شد.

  • Elections will be held to legitimize the current regime.


    رسانه های خبری به مشروعیت بخشیدن به استفاده از زور توسط نیروهای دولتی کمک کردند.

  • The news media helped to legitimize the use of force by government troops.


    در عوض، آنها برای مشروعیت بخشیدن به حکومت خود آن را دستکاری کردند.

  • Instead they manipulated it to legitimize their own rule.


example - مثال
  • The movie has been criticized for apparently legitimizing violence.


    این فیلم به دلیل مشروعیت بخشیدن به خشونت مورد انتقاد قرار گرفته است.

  • The government fears that talking to terrorists might legitimize their violent actions.


    دولت می ترسد که گفتگو با تروریست ها ممکن است اقدامات خشونت آمیز آنها را مشروعیت بخشد.

  • He called efforts to legitimize medical marijuana despicable.


    او تلاش‌ها برای مشروعیت بخشیدن به ماری‌جوانای پزشکی را «نفرت‌انگیز» خواند.

  • Many registered companies maintain that the licensing process is the only way to legitimize the industry.


    بسیاری از شرکت های ثبت شده معتقدند که فرآیند صدور مجوز تنها راه برای مشروعیت بخشیدن به صنعت است.

synonyms - مترادف

  • تحریم

  • authoriseUK


    autoriseUK

  • authorizeUS


    autorizeUS


  • مجوز

  • licenseUK


    مجوز انگلستان

  • warrant


    حکم

  • licenceUS


    مجوز ایالات متحده


  • تایید

  • legaliseUK


    قانونی کردن انگلستان

  • legalizeUS


    قانونی کردن ایالات متحده

  • validate


    تایید اعتبار

  • legitimatiseUK


    مشروعیت دادن به انگلستان

  • legitimatizeUS


    مشروعیت ایالات متحده

  • endorse


    تایید و امضا

  • decriminaliseUK


    جرم زدایی انگلستان

  • decriminalizeUS


    جرم زدایی آمریکا

  • legislate


    قانون گذاری کند


  • مشروع


  • تنظیم کند


  • تشکیل می دهند

  • decree


    فرمان

  • enact


    وضع

  • ordain


    منصوب کردن

  • normaliseUK


    normaliseUK

  • normalizeUS


    normalizeUS

  • condone


    گذشت


  • حمایت کردن


  • حفظ کنند

  • pronounce lawful


    حلال تلفظ کند


  • پاک کردن


  • چراغ سبز به

antonyms - متضاد

  • انکار

  • disallow


    اجازه ندادن

  • disapprove


    رد کردن

  • disorganize


    به هم ریختن

  • outlaw


    قانون شکن


  • جلوگیری کردن


  • وتو


  • منع

  • veto


    ممنوع کرده است

  • forbid


    جرم انگاری ایالات متحده

  • prohibit


    ممنوع کردن

  • criminalizeUS


    جنایی انگلستان

  • ban


    مانع

  • criminaliseUK


    منع کردن

  • preclude


    مخالفت کنند

  • proscribe


    متوقف کردن


  • دبار


  • رد صلاحیت

  • debar


    محدود کردن

  • disqualify


    بار

  • restrict


    مسدود کردن

  • bar


    مهار کردن

  • interdict


    میخچه


  • غیر قانونی اعلام کنند

  • restrain


    مکث

  • stymie


    سانسور


  • امر کردن

  • halt


    محروم کردن

  • censor


  • enjoin


  • deprive


لغت پیشنهادی

differs

لغت پیشنهادی

reverses

لغت پیشنهادی

blasphemy