legitimize
legitimize - مشروعیت بخشیدن
verb - فعل
UK :
US :
قابل قبول و درست جلوه دادن چیزی که ناعادلانه یا از نظر اخلاقی نادرست است
رسمی یا قانونی کردن چیزی
وقتی والدین به فرزندی مشروعیت میدهند، ازدواج میکنند تا فرزند مشروع شود (3)
قانونی یا رسمی کردن چیزی که قبلا نبوده است
برای ساختن چیزی قابل قبول یا محبوب
قانونی یا قابل قبول کردن چیزی
قابل قبول جلوه دادن چیزی که منصفانه یا صادقانه نیست
کاری کنیم که چیزی به روشی قانونی عمل کند
مشروعیت بخشیدن و استفاده مؤثر از منافع در آموزش و پرورش ارزش دارد.
او نقش کوتاهی در مشروعیت بخشیدن به برده داری سیاهان داشت.
نتیجه این است که هیچ سهمی در مشروعیت بخشیدن به تامین مالی کمپین ها وجود ندارد.
متأسفانه، مواد مخدر قانونی را می توان در موسیقی، فیلم، تلویزیون، اینترنت و رسانه های بازار انبوه یافت.
Unfortunately material legitimizing drugs can be found in music film television the Internet and mass market outlets.
موقعیتی که هنوز هم وجود دارد، به همان اندازه نزدیک است که کلیسا به مشروعیت بخشیدن به تنظیم خانواده نزدیک شده است.
The position which still pertains, is as close as the Church has ever come to legitimizing family planning.
جبهه نجات ملی قدرت را در دست گرفت و بعداً سعی کرد با انتخابات موقعیت خود را مشروعیت بخشد.
بنابراین می توان از بحران ها برای مشروعیت بخشیدن به حرکت استراتژیک تر استفاده کرد.
انتخابات برای مشروعیت بخشیدن به رژیم فعلی برگزار خواهد شد.
رسانه های خبری به مشروعیت بخشیدن به استفاده از زور توسط نیروهای دولتی کمک کردند.
در عوض، آنها برای مشروعیت بخشیدن به حکومت خود آن را دستکاری کردند.
The movie has been criticized for apparently legitimizing violence.
این فیلم به دلیل مشروعیت بخشیدن به خشونت مورد انتقاد قرار گرفته است.
دولت می ترسد که گفتگو با تروریست ها ممکن است اقدامات خشونت آمیز آنها را مشروعیت بخشد.
او تلاشها برای مشروعیت بخشیدن به ماریجوانای پزشکی را «نفرتانگیز» خواند.
Many registered companies maintain that the licensing process is the only way to legitimize the industry.
بسیاری از شرکت های ثبت شده معتقدند که فرآیند صدور مجوز تنها راه برای مشروعیت بخشیدن به صنعت است.
تحریم
authoriseUK
autoriseUK
authorizeUS
autorizeUS
مجوز
licenseUK
مجوز انگلستان
warrant
حکم
licenceUS
مجوز ایالات متحده
تایید
legaliseUK
قانونی کردن انگلستان
legalizeUS
قانونی کردن ایالات متحده
validate
تایید اعتبار
legitimatiseUK
مشروعیت دادن به انگلستان
legitimatizeUS
مشروعیت ایالات متحده
endorse
تایید و امضا
decriminaliseUK
جرم زدایی انگلستان
decriminalizeUS
جرم زدایی آمریکا
legislate
قانون گذاری کند
مشروع
تنظیم کند
تشکیل می دهند
decree
فرمان
enact
وضع
ordain
منصوب کردن
normaliseUK
normaliseUK
normalizeUS
normalizeUS
condone
گذشت
حمایت کردن
حفظ کنند
pronounce lawful
حلال تلفظ کند
پاک کردن
چراغ سبز به
انکار
disallow
اجازه ندادن
disapprove
رد کردن
disorganize
به هم ریختن
outlaw
قانون شکن
جلوگیری کردن
وتو
منع
veto
ممنوع کرده است
forbid
جرم انگاری ایالات متحده
prohibit
ممنوع کردن
criminalizeUS
جنایی انگلستان
مانع
criminaliseUK
منع کردن
preclude
مخالفت کنند
proscribe
متوقف کردن
دبار
رد صلاحیت
debar
محدود کردن
disqualify
بار
restrict
مسدود کردن
مهار کردن
interdict
میخچه
غیر قانونی اعلام کنند
restrain
مکث
stymie
سانسور
امر کردن
halt
محروم کردن
censor
enjoin
deprive
