wager
wager - شرط بستن
noun - اسم
UK :
US :
توافقی که در آن شما بر اساس نتیجه چیزی مانند مسابقه برنده یا باختید
موافقت کردن برنده شدن یا از دست دادن مقداری پول در نتیجه چیزی مانند مسابقه
an amount of money that you risk in the hope of winning more by trying to guess something uncertain, or the agreement that you make to take this risk
مقدار پولی که به امید برنده شدن بیشتر، با تلاش برای حدس زدن چیزی نامشخص، یا توافقی که برای قبول این ریسک انجام می دهید، ریسک می کنید.
ریسک کردن پول با حدس زدن نتیجه چیزی
می گفت مطمئن هستید که چیزی درست است یا در آینده اتفاق خواهد افتاد
an agreement to risk money on the unknown result of an event in the hope of winning more money than you have risked, or the amount of money risked; a bet
توافقی برای ریسک کردن پول در نتیجه ناشناخته یک رویداد به امید برنده شدن پول بیشتر از میزانی که ریسک کرده اید، یا مقدار پولی که در معرض خطر است. یک شرط بندی
to risk money on the unknown result of an event in the hope of winning more money than you have risked, or the amount of money risked; bet
ریسک کردن پول در نتیجه ناشناخته یک رویداد به امید برنده شدن پول بیشتر از میزانی که ریسک کرده اید یا مقدار پولی که در معرض خطر است. شرط
شرط بندی نیز به عنوان یک ایده محتمل پیشنهاد می شود
او اتفاقاً روی نتیجه بازی فوتبال هم شرط بندی داشت.
شرط بندی داوطلبانه بی سابقه بود، بنابراین بسیار مشکوک بود.
مهم نبود شرط بندی او فقط پنج دلار بود.
Hours before the announcement, large wagers were placed in favour of his son William becoming next king.
ساعاتی قبل از اعلام این خبر، شرط بندی های بزرگی به نفع پسرش ویلیام به عنوان پادشاه بعدی گذاشته شد.
For instance on a question involving the law of wagers, there is generally no need to discuss what is a wager.
به عنوان مثال، در مورد یک سوال مربوط به قانون شرط بندی، به طور کلی نیازی به بحث در مورد شرط بندی نیست.
شرلوک شرط بندی و پاسخی که سامرلی به ما داده بود را توضیح داد.
Wednesday midnight the wager is up.
چهارشنبه نیمه شب شرط بندی تمام شده است.
فرض کنید که شرط بندی خود را با ضریب 40-1 انجام داده اید.
او یک شرط نقدی 50 پوندی در مسابقه گذاشت.
او سعی کرد برای شرط بندی 50 تخم مرغ آب پز بخورد.
در 12 ماه گذشته بیش از 2 میلیارد دلار به طور قانونی برای ورزش در نوادا شرط بندی شده است.
او آنقدر از پیروزی مطمئن است که روی خودش شرط بندی کرده است.
من برای شما 5 پوند شرط می گذارم که اول به آنجا برسند.
I'd wager (that) she's interested in you.
من شرط می بندم (که) او به شما علاقه مند است.
او از انجام این کار پشیمان است، من شرط می بندم.
بیش از 2 میلیون دلار شرط بندی شد.
من شرط می بندم که از هر ده نفر یک نفر نمی تواند شراب گران قیمت را از شراب ارزان تر تشخیص دهد.
شرط
سهام
gamble
قمار
flutter
بال بال زدن
pledge
سوگند - تعهد
ante
قبل از
punt
نقطه زدن
chunk
تکه
hedge
پرچین
parlay
موازی
گلدان
accumulator
انباشت کننده
hazard
خطر
بازی
raffle
قرعه کشی
plunge
غوطه
شرط جانبی
speculation
حدس و گمان
پول
perfecta
کاملا
Yankee
یانکی
ریسک
tricast
سه گانه
quinella
کینلا
trifecta
trifecta
ante-post bet
شرط بندی قبل از پایان
شرط بندی
روزانه دو برابر
each-way bet
شرط بندی هر طرفه