apparatus

base info - اطلاعات اولیه

apparatus - دستگاه

noun - اسم

/ˌæpəˈrætəs/

UK :

/ˌæpəˈreɪtəs/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [apparatus] در گوگل
description - توضیح

  • مجموعه ابزارها و ماشین هایی که برای یک هدف علمی، پزشکی یا فنی خاص استفاده می کنید


  • روشی که در آن افراد زیادی سازماندهی شده اند تا برای انجام یک کار یا کنترل یک شرکت یا کشور با یکدیگر همکاری کنند


  • مجموعه ای از تجهیزات یا ابزار یا ماشینی که برای هدف خاصی استفاده می شود


  • یک سازمان یا سیستم، به ویژه یک سازمان سیاسی


  • مجموعه ای از تجهیزات، ابزار یا ماشینی که برای هدف خاصی استفاده می شود


  • یک سیستم یا سازمان

  • Because of this a strong administrative apparatus was needed to plan the use of scarce resources, organize production and regulate distribution.


    به همین دلیل، یک دستگاه اداری قوی برای برنامه ریزی استفاده از منابع کمیاب، سازماندهی تولید و تنظیم توزیع مورد نیاز بود.

  • The teacher was then taken into another room and shown an apparatus which could deliver electric shocks to the learner.


    سپس معلم را به اتاق دیگری بردند و دستگاهی را نشان دادند که می توانست به دانش آموز شوک الکتریکی وارد کند.

  • The astronauts have special breathing apparatus.


    فضانوردان دستگاه تنفس ویژه ای دارند.

  • The president holds tremendous advantages as the incumbent, partly because his campaign apparatus has low visibility.


    رئیس‌جمهور به‌عنوان رئیس‌جمهور از مزایای فوق‌العاده‌ای برخوردار است، تا حدی به این دلیل که دستگاه مبارزات انتخاباتی او دیده نشدن کمی دارد.

  • Some of the mathematical ideas which can be experienced with the most general apparatus are suggested here.


    برخی از ایده های ریاضی که می توان با کلی ترین دستگاه ها تجربه کرد در اینجا پیشنهاد شده است.

  • Now consider three contrasting experiments with such a piece of apparatus.


    اکنون سه آزمایش متضاد با چنین قطعه ای از دستگاه را در نظر بگیرید.

  • This project was not just one piece of apparatus on a street corner.


    این پروژه فقط یک قطعه دستگاه در گوشه خیابان نبود.

  • There's a shop in town which sells all the latest photographic apparatus.


    مغازه ای در شهر وجود دارد که جدیدترین دستگاه های عکاسی را می فروشد.

  • The East German security apparatus used these kinds of devices to overhear conversations.


    دستگاه امنیتی آلمان شرقی از این نوع دستگاه ها برای شنیدن مکالمات استفاده می کرد.

  • This experiment can be performed using the apparatus shown in the diagram.


    این آزمایش را می توان با استفاده از دستگاه نشان داده شده در نمودار انجام داد.

  • With the apparatus, researchers should be able to analyse an item in 15 minutes when the current technique takes days.


    با این دستگاه، محققان باید بتوانند یک مورد را در 15 دقیقه تجزیه و تحلیل کنند، زمانی که تکنیک فعلی روزها طول می کشد.

  • This wooden apparatus was used for weaving.


    از این دستگاه چوبی برای بافندگی استفاده می شد.

example - مثال
  • a piece of laboratory apparatus


    یک قطعه دستگاه آزمایشگاهی

  • Firefighters needed breathing apparatus to enter the burning house.


    آتش نشانان برای ورود به خانه در حال سوختن به دستگاه تنفسی نیاز داشتند.

  • Science departments say they are lacking basic apparatus.


    دپارتمان های علوم می گویند که فاقد دستگاه های اولیه هستند.

  • the power of the state apparatus


    قدرت دستگاه دولتی

  • We cannot do without the apparatus of government in protecting the rights of the individual.


    ما نمی توانیم بدون دستگاه دولت در حمایت از حقوق افراد کار کنیم.

  • the sensory apparatus


    دستگاه حسی

  • camping equipment


    تجهیزات کمپینگ


  • یک قطعه تجهیزات

  • household cleaning materials


    مواد تمیز کننده خانگی


  • مواد آموزشی

  • Skiing gear can be expensive.


    وسایل اسکی می تواند گران باشد.

  • a first-aid kit


    یک جعبه کمک های اولیه

  • a tool kit


    یک کیت ابزار

  • breathing apparatus for firefighters


    دستگاه تنفس برای آتش نشانان

  • laboratory apparatus


    دستگاه آزمایشگاهی

  • a piece of apparatus


    یک قطعه دستگاه

  • The divers checked their breathing apparatus.


    غواصان دستگاه تنفس خود را چک کردند.

  • The whole apparatus of communism was already falling apart.


    تمام دستگاه کمونیسم قبلاً در حال فروپاشی بود.

  • The garage had an apparatus to lift cars up.


    گاراژ یک دستگاه برای بلند کردن اتومبیل ها داشت.

  • Technology has moved so fast the old regulatory apparatus can’t be made to apply to the Internet.


    فناوری آنقدر سریع پیش رفته است که نمی‌توان دستگاه نظارتی قدیمی را برای استفاده در اینترنت ساخت.

synonyms - مترادف

  • تجهیزات


  • دنده


  • دستگاه

  • paraphernalia


    لوازم جانبی


  • ابزار

  • gadget


    ساخت و ساز

  • contraption


    برخورد با

  • tackle


    کیت

  • kit


    پیاده سازی


  • چیز


  • وسایل آشپزی

  • appliance


    Gizmo


  • دکل

  • utensil


    سازوکار


  • لباس

  • gizmo


    سخت افزار

  • rig


    اجرا می کند


  • مواد

  • outfit


    لوازم جانبی انگلستان

  • tools


    ویجت

  • hardware


    چیزها

  • implements


    ظروف

  • materials


    acoutermentsUS

  • accoutrementsUK


    گابین ها

  • widget


  • things


  • machinery


  • utensils


  • materiel


  • accoutermentsUS


  • gubbins


antonyms - متضاد

  • تخریب

  • disorganisationUK


    سازماندهی بریتانیا

  • disorganizationUS


    بی سازمانی ایالات متحده

  • ruin


    خراب کردن


  • اختلال


  • بخش

  • cog


    چرخ دنده

  • fraction


    کسر

لغت پیشنهادی

trek

لغت پیشنهادی

told

لغت پیشنهادی

tens