apparatus
apparatus - دستگاه
noun - اسم
UK :
US :
مجموعه ابزارها و ماشین هایی که برای یک هدف علمی، پزشکی یا فنی خاص استفاده می کنید
the way in which a lot of people are organized to work together to do a job or control a company or country
روشی که در آن افراد زیادی سازماندهی شده اند تا برای انجام یک کار یا کنترل یک شرکت یا کشور با یکدیگر همکاری کنند
مجموعه ای از تجهیزات یا ابزار یا ماشینی که برای هدف خاصی استفاده می شود
یک سازمان یا سیستم، به ویژه یک سازمان سیاسی
مجموعه ای از تجهیزات، ابزار یا ماشینی که برای هدف خاصی استفاده می شود
یک سیستم یا سازمان
Because of this a strong administrative apparatus was needed to plan the use of scarce resources, organize production and regulate distribution.
به همین دلیل، یک دستگاه اداری قوی برای برنامه ریزی استفاده از منابع کمیاب، سازماندهی تولید و تنظیم توزیع مورد نیاز بود.
The teacher was then taken into another room and shown an apparatus which could deliver electric shocks to the learner.
سپس معلم را به اتاق دیگری بردند و دستگاهی را نشان دادند که می توانست به دانش آموز شوک الکتریکی وارد کند.
فضانوردان دستگاه تنفس ویژه ای دارند.
The president holds tremendous advantages as the incumbent, partly because his campaign apparatus has low visibility.
رئیسجمهور بهعنوان رئیسجمهور از مزایای فوقالعادهای برخوردار است، تا حدی به این دلیل که دستگاه مبارزات انتخاباتی او دیده نشدن کمی دارد.
Some of the mathematical ideas which can be experienced with the most general apparatus are suggested here.
برخی از ایده های ریاضی که می توان با کلی ترین دستگاه ها تجربه کرد در اینجا پیشنهاد شده است.
اکنون سه آزمایش متضاد با چنین قطعه ای از دستگاه را در نظر بگیرید.
این پروژه فقط یک قطعه دستگاه در گوشه خیابان نبود.
مغازه ای در شهر وجود دارد که جدیدترین دستگاه های عکاسی را می فروشد.
دستگاه امنیتی آلمان شرقی از این نوع دستگاه ها برای شنیدن مکالمات استفاده می کرد.
این آزمایش را می توان با استفاده از دستگاه نشان داده شده در نمودار انجام داد.
With the apparatus, researchers should be able to analyse an item in 15 minutes when the current technique takes days.
با این دستگاه، محققان باید بتوانند یک مورد را در 15 دقیقه تجزیه و تحلیل کنند، زمانی که تکنیک فعلی روزها طول می کشد.
از این دستگاه چوبی برای بافندگی استفاده می شد.
a piece of laboratory apparatus
یک قطعه دستگاه آزمایشگاهی
آتش نشانان برای ورود به خانه در حال سوختن به دستگاه تنفسی نیاز داشتند.
دپارتمان های علوم می گویند که فاقد دستگاه های اولیه هستند.
قدرت دستگاه دولتی
ما نمی توانیم بدون دستگاه دولت در حمایت از حقوق افراد کار کنیم.
the sensory apparatus
دستگاه حسی
camping equipment
تجهیزات کمپینگ
یک قطعه تجهیزات
household cleaning materials
مواد تمیز کننده خانگی
مواد آموزشی
وسایل اسکی می تواند گران باشد.
a first-aid kit
یک جعبه کمک های اولیه
یک کیت ابزار
breathing apparatus for firefighters
دستگاه تنفس برای آتش نشانان
laboratory apparatus
دستگاه آزمایشگاهی
یک قطعه دستگاه
غواصان دستگاه تنفس خود را چک کردند.
تمام دستگاه کمونیسم قبلاً در حال فروپاشی بود.
گاراژ یک دستگاه برای بلند کردن اتومبیل ها داشت.
فناوری آنقدر سریع پیش رفته است که نمیتوان دستگاه نظارتی قدیمی را برای استفاده در اینترنت ساخت.
تجهیزات
دنده
دستگاه
paraphernalia
لوازم جانبی
ابزار
gadget
ساخت و ساز
contraption
برخورد با
tackle
کیت
kit
پیاده سازی
چیز
وسایل آشپزی
appliance
Gizmo
دکل
utensil
سازوکار
لباس
gizmo
سخت افزار
rig
اجرا می کند
مواد
outfit
لوازم جانبی انگلستان
tools
ویجت
hardware
چیزها
implements
ظروف
materials
acoutermentsUS
accoutrementsUK
گابین ها
widget
things
machinery
utensils
materiel
accoutermentsUS
gubbins
تخریب
disorganisationUK
سازماندهی بریتانیا
disorganizationUS
بی سازمانی ایالات متحده
ruin
خراب کردن
اختلال
بخش
cog
چرخ دنده
fraction
کسر