cell

base info - اطلاعات اولیه

cell - سلول

noun - اسم

/sel/

UK :

/sel/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [cell] در گوگل
description - توضیح
  • the smallest part of a living thing that can exist independently


    کوچکترین بخشی از یک موجود زنده که می تواند به طور مستقل وجود داشته باشد

  • a small room in a prison or police station where prisoners are kept


    اتاق کوچکی در زندان یا پاسگاه پلیس که در آن زندانیان نگهداری می شوند

  • a cellular phone; a telephone that you can carry around with you that works by using a network of radio stations to pass on signals


    تلفن همراه؛ تلفنی که می توانید آن را با خود حمل کنید، که با استفاده از شبکه ای از ایستگاه های رادیویی برای ارسال سیگنال کار می کند

  • a piece of equipment for producing electricity from chemicals, heat or light


    قطعه ای از تجهیزات برای تولید برق از مواد شیمیایی، گرما یا نور


  • گروه کوچکی از مردم که مخفیانه به عنوان بخشی از یک سازمان سیاسی بزرگتر کار می کنند

  • a small room in a monastery or convent where someone sleeps


    یک اتاق کوچک در یک صومعه یا صومعه که در آن کسی می خوابد

  • a small space that an insect or other small creature has made to live in or use


    فضای کوچکی که یک حشره یا موجود کوچک دیگری برای زندگی یا استفاده در آن ساخته است


  • یک تلفن همراه


  • کوچکترین واحد اساسی یک گیاه یا حیوان


  • یک اتاق کوچک با اثاثیه کم، به ویژه در یک زندان یا یک صومعه یا صومعه

  • a device for producing electrical energy from chemical energy


    دستگاهی برای تولید انرژی الکتریکی از انرژی شیمیایی


  • آ تلفن همراه


  • بخش کوچکی از چیزی


  • گروه کوچکی که بخشی از یک جنبش سیاسی است، به ویژه جنبشی که مخفی است یا برای اقدام خشونت آمیز برنامه ریزی می کند


  • یک اتاق کوچک، به ویژه در یک زندان


  • نام دیگری برای باتری


  • کلمه دیگری برای تلفن همراه

  • These antibodies are produced by the B cells in our lymph glands.


    این آنتی بادی ها توسط سلول های B در غدد لنفاوی ما تولید می شوند.

  • alkaline battery cells


    سلول های باتری قلیایی

  • red blood cells


    سلول های قرمز خون

  • cancer cells


    سلول های سرطانی

  • Warren planned to find a communist cell and become a member.


    وارن قصد داشت یک سلول کمونیستی پیدا کند و عضو آن شود.

  • Methods for dissociating cells are therefore more drastic and not necessarily compatible with long-term viability.


    بنابراین روش‌های جداسازی سلول‌ها شدیدتر هستند و لزوماً با زنده ماندن طولانی‌مدت سازگار نیستند.

  • Thyroglobulin secreted by the epithelial cells, makes up 90 percent of the colloid.


    تیروگلوبولین ترشح شده توسط سلول های اپیتلیال، 90 درصد کلوئید را تشکیل می دهد.

  • Results Deposits of formazan were found in the colonic epithelium, vascular endothelium, and infiltrating mononuclear cells.


    رسوبات Results Formazan در اپیتلیوم کولون، اندوتلیوم عروقی و سلول های تک هسته ای نفوذی پیدا شد.

  • Conditions were poor and there were several prisoners to one cell.


    شرایط بد بود و چندین زندانی در یک سلول وجود داشت.

  • When a surgeon destroys overactive cells in the globus pallidum, he restores balance to the system said Grossman.


    گروسمن گفت: هنگامی که یک جراح سلول های بیش فعال در گلوبوس پالیدوم را از بین می برد، تعادل را به سیستم باز می گرداند.

  • The prison cells have doors of heavy steel.


    سلول های زندان دارای درهایی از فولاد سنگین هستند.

  • Barrett's oesophagus represents a metaplastic transformation of the normal squamous cell epithelium of the lower tubular oesophagus into columnar epithelium.


    مری بارت نشان دهنده یک تبدیل متاپلاستیک از اپیتلیوم سلول سنگفرشی طبیعی مری لوله ای تحتانی به اپیتلیوم ستونی است.

  • You find that cells in adjacent parts of the visual cortex are activated by stimulation in adjacent parts of the visual field.


    متوجه می شوید که سلول های قسمت های مجاور قشر بینایی با تحریک در قسمت های مجاور میدان بینایی فعال می شوند.

example - مثال
  • red and white blood cells


    گلبول های قرمز و سفید

  • brain/nerve/cancer cells


    سلول های مغزی / عصبی / سرطانی

  • the nucleus of a cell


    هسته یک سلول

  • Cells divide and form new cells.


    سلول ها تقسیم می شوند و سلول های جدید را تشکیل می دهند.

  • He spent a night in a prison cell.


    او یک شب را در سلول زندان گذراند.

  • a photoelectric cell


    یک سلول فوتوالکتریک


  • یک هسته تروریستی

  • Call me on my cell.


    من را در سلولم صدا کن

  • Genes for human skin exist in every human cell.


    ژن های مربوط به پوست انسان در هر سلول انسانی وجود دارد.

  • He suggests she sell her house and go to Brazil with him.


    او به او پیشنهاد می کند خانه اش را بفروشد و با او به برزیل برود.

  • the cells of a honeycomb


    سلول های لانه زنبوری

synonyms - مترادف

  • زندان

  • dungeon


    سیاه چال

  • lockup


    قفل کردن

  • coop


    قفس

  • pen


    خودکار


  • نگه دارید

  • oubliette


    اوبلیت

  • bastille


    باستیل

  • cage


    گاو نر

  • bullpen


    نگاه داشتن


  • مخزن


  • پیتر

  • peter


    دخمه

  • crypt


    تانک مست

  • lock-up


    سلول زندان

  • drunk tank


    jailUS


  • gaolUK


  • کالابوس

  • jailUS


    خنک کننده

  • gaolUK


    ندامتگاه

  • calaboose


    می توان

  • cooler


    صدا زدن

  • penitentiary


    استوک

  • can


    اصلاحی

  • slammer


    قلیون

  • clink


    کوزه

  • stockade


    پوکی

  • reformatory


  • hoosegow


  • jug


  • pokey


antonyms - متضاد
  • bulge


    برآمدگی

  • camber


    کمبر

  • convexity


    تحدب

  • jut


    پرت کردن

  • projection


    طرح ریزی

  • protrusion


    بسته

  • protuberance


    ادامه

  • closure


    بد شانسی

  • continuation


    جامد

  • misfortune



لغت پیشنهادی

bolster

لغت پیشنهادی

bettered

لغت پیشنهادی

command