bombs
bombs - بمب ها
N/A - N/A
UK :
US :
سلاحی که منفجر می شود و برای کشتن یا صدمه زدن به مردم یا آسیب رساندن به ساختمان ها استفاده می شود
یک یا چند بمب اتمی
چیزی که شکست خورده است
پول زیادی
در ورزش هایی مانند راگبی، ضربه ای که در آن توپ در هوا بسیار بالا می رود
in baseball a home run (= a point scored by hitting the ball so far that you have time to run all the way around the four corners of the playing field before it is returned)
در بیسبال، یک هوم ران (= امتیازی که با ضربه زدن به توپ به قدری به دست میآید که قبل از بازگرداندن توپ، فرصت دارید تا تمام چهار گوشه زمین بازی بدوید)
در ورزش هایی مانند فوتبال آمریکایی، پاس بسیار بلند و بلند
بمب بر روی چیزی انداختن
برای از بین بردن چیزی با انفجار بمب در داخل آن
برای سفر با وسیله نقلیه بسیار سریع
شکست خوردن
سلاحی که منفجر می شود
یک شکست کامل
برای انفجار بمب یا انداختن بمب از هواپیما
به طور کامل شکست بخورد
برای هزینه زیادی
برای به دست آوردن پول زیادی
برای شکست بسیار بد
در طول جنگ جهانی دوم، بریتانیا تعداد زیادی بمب بر روی درسدن پرتاب کرد.
انفجار یک بمب 100 پوندی امروز در بازاری منجر به زخمی شدن سه نفر شد.
یک بمب در نزدیکی بیمارستانی در بغداد منفجر شد.
تروریست ها بمبی را در نزدیکی ایستگاه پلیس کار گذاشته بودند.
آمریکا اولین کشوری بود که این بمب را در اختیار داشت.
نمایشنامه یک بمب واقعی بود.
آن کت باید یک بمب قیمت داشته باشد.
شراب آنها واقعا خوب است اما قیمت آن یک بمب است.
قیمت بلیط جشنواره یک بمب است.
چه هدیه ای! باید ارزش یک بمب را داشته باشد!
این کرم ضد ضربه به اندازه موارد گران قیمت است و شما در مراقبت از پوست از یک بمب صرفه جویی خواهید کرد.
او برای عروسی دخترش بمب خرج کرد.
اسمیت یک بمب خطرناک را به گوشه ای دور انداخت.
اولین تلاش زمانی انجام شد که جکسون با یک بمب بالا دست و پنجه نرم کرد.
گریفی در مرحله هشتم یک بمب سه بار پرتاب کرد.
او فصل گذشته سی بمب زد.
اسمیت بمبی را تا خط ده یاردی بلند کرد.
هواپیماها هر شب شهر را بمباران می کردند.
این هتل چند سال پیش بمباران شد.
او با موتورش بمباران می کرد.
آخرین کتاب او واقعاً بمباران شد.
آیا قبل از انفجار بمب هشداری وجود داشت؟
آخرین نمایش یک بمب بود.
فرودگاه های دشمن را بمباران کردند.
بسیاری از دانش آموزان در آخرین امتحان بمب گذاری کردند.
وام های بانکی، اگر اصلاً موجود باشد، یک بمب هزینه دارد.
بمبی ساختند که آهن قراضه می فروخت.
فیلم در باکس آفیس بمباران شد.
munitions
مهمات
ammunition
تسلیحات
armaments
بازوها
arms
قدرت آتش
firepower
اسلحه ها
guns
توانایی نظامی
سلاح ها
weaponry
انبار مهمات
weapons
گلوله ها
ammo
مواد منفجره
armament
نارنجک
arsenal
باروت
bullets
موشک ها
explosives
پوسته ها
grenades
اژدرها
gunpowder
تجهیزات
missiles
دنده
shells
تدارکات
torpedos
کارتریج ها
دور
مواد
supplies
موشک
cartridges
پودر
rounds
باک شات
materiel
ناپالم
rockets
ترکش
کانفتی
buckshot
napalm
shrapnel
confetti
aids
ایدز
builds
می سازد
creates
ایجاد می کند
protects
محافظت می کند
wins
برنده می شود
does well
خوب انجام می دهد
