bulge
bulge - برآمدگی
verb - فعل
UK :
US :
یک توده منحنی روی سطح چیزی که معمولاً توسط چیزی در زیر یا داخل آن ایجاد می شود
افزایش موقتی ناگهانی در مقدار یا سطح چیزی
بیرون آمدن به شکل گرد، مخصوصاً به این دلیل که چیزی بسیار پر یا خیلی سفت است
به شکل گرد بیرون بیاید
شکل منحنی که از سطح چیزی بیرون زده است
افزایش ناگهانی که به زودی به سطح معمول باز می گردد
بیرون زدگی یا متورم شدن
If you say that someone’s eyes bulge, you mean that the person's eyes are opened wide esp. because the person is frightened, surprised or excited.
اگر می گویید چشم های کسی برآمده می شود، به این معنی است که چشمان شخص کاملاً باز شده است. زیرا فرد ترسیده، متعجب یا هیجان زده است.
This continues until there is a well-developed inward bulge which goes about half-way across the interior.
این کار تا زمانی ادامه مییابد که یک برآمدگی بهخوبی توسعهیافته به سمت داخل وجود داشته باشد که تقریباً تا نیمه از داخل میرود.
By adjusting the statistics natural bulges are evened out allowing for short-term shifts to be inferred more accurately.
با تنظیم آمار، برآمدگیهای طبیعی یکنواخت میشوند و امکان استنباط دقیقتر تغییرات کوتاهمدت را فراهم میکنند.
کارآگاه فروشگاه متوجه برآمدگی عجیبی در زیر لباس مظنون شده بود.
کت و شلوار دوخت او به زیبایی تنیده شده بود و برآمدگی های خفیف میانسالی را پنهان می کرد.
In most cases the bulge settles down as long as you have sufficient horizontal rest and take good care of your back.
در بیشتر موارد، تا زمانی که استراحت افقی کافی داشته باشید و از کمر خود به خوبی مراقبت کنید، برآمدگی فرو مینشیند.
مورد بعدی این بود که او می خواست برآمدگی را نگه دارد.
Weight remains a sensitive issue for Engler, who is constantly fighting a sometimes serious battle of the bulge.
وزن برای انگلر، که دائماً در حال مبارزه با یک نبرد جدی برآمدگی است، همچنان یک موضوع حساس است.
در ماه پنجم بارداری، برآمدگی شروع به نمایان شدن کرد.
وقتی از اتاق ناهارخوری خارج شد، دستش به سمت برآمدگی جیبش رفت.
برآمدگی در وسط آن گواه آن بود.
در مقابل، برآمدگی حاوی گرد و غبار کمی است.
جیب هایش پر از هدایا بود.
a bulging briefcase
یک کیف برآمده
His eyes bulged.
چشمانش برآمده شد.
در جنوب بنغازی، خط ساحلی برآمده می شود و سپس به داخل می رود.
لس آنجلس از بازیگران احتمالی پر شده است.
فیلم با بازی های خوب در حال ترکیدن است.
کیف هایش از خرید برآمده بود.
تعجب کردم که برآمدگی جیب کتش چیست؟
در اوایل سال افزایشی در هزینه ها وجود داشت.
گونه دختر با یک آدامس برآمده بود.
برآمدگی جیبش نشان می داد که کیف پولش را کجا نگه داشته است.
protrusion
برآمدگی
protuberance
دست انداز
bump
توده
lump
طرح ریزی
projection
تورم
swelling
تحدب
convexity
برجستگی
prominence
متورم شدن
swell
دسته
اتساع
distention
دفع
excrescence
برافروختگی
intumescence
پرت کردن
jut
لکه
blob
دسته بندی
bunching
فوران
dilation
رشد
eruption
قوز
زائده
hump
چگالی
overhang
غبغب
appendage
دستگیره
bagginess
گره
gibbosity
ندولاسیون
knob
ندول
knot
رانده شدن
nodulation
کیسه
nodule
outgrowth
outthrust
sac
cavity
حفره
concavity
تقعر
dent
فرورفتگی
افسردگی
hollow
توخالی
indentation
تورفتگی
pit
گودال
کاسه
concave
مقعر
dint
رنگ کردن
سوراخ
indent
قرارداد
indenture
غار
recess
دهانه
cave
دینگ
crater
از طریق
ding
رشد در حال رشد
trough
عدم
ingrowth
لانه
تونل
den
غلات
grotto
کاوش کردن
آنتر
cavern
ماهی تابه
dugout
حوضه
grot
delve
pothole
antre
basin
