compile
compile - گردآوری
verb - فعل
UK :
US :
تلفیقی
کامپایلر
برای ساختن کتاب، فهرست، ضبط و غیره، با استفاده از قطعات مختلف اطلاعات، موسیقی و غیره
برای قرار دادن مجموعه ای از دستورالعمل ها در رایانه به شکلی که بتواند آن را بفهمد و از آن استفاده کند
برای جمع آوری اطلاعات با هم و نوشتن آن در فهرست، گزارش، کتاب و غیره
برای قرار دادن دستورالعمل ها در رایانه به شکلی که رایانه بتواند آن را بفهمد و از آن استفاده کند
برای جمع آوری اطلاعات از مکان های مختلف و مرتب کردن آن در یک کتاب، گزارش یا فهرست
برای تغییر یک برنامه کامپیوتری به زبان ماشین
برای جمع آوری اطلاعات و مرتب کردن آن در فهرست، گزارش، کتاب و غیره.
برای تغییر زبانی که یک برنامه کامپیوتری با آن نوشته می شود به دستورالعمل هایی که کامپیوتر می تواند استفاده کند
to change the language in which a computer program is written into instructions that a computer can use
آنها در حال تدوین فرهنگ لغات جدید هستند.
مایکل آترتون یک 60 مراقب را در اولین اینینگ جمع آوری کرد.
با هم مقاله ای را برای انتشار جمع آوری کردیم.
اکنون مقامات دولتی آمار را به صورت فصلی و نه ماهانه جمع آوری و منتشر می کنند.
Government officials now compile and release statistics quarterly, not monthly.
این کتاب توسط گروهی از کارشناسان و با همکاری ناشر گردآوری شده است.
بیشتر بیمهگران و سازمانهای مراقبت بهداشتی فرمولهایی را با کمیتههای پزشکان و داروسازان تهیه میکنند.
Most insurers and health-maintenance organizations compile formularies with committees of doctors and druggists.
پس از ایجاد یک روال جدید، باید به روش عادی کامپایل شود و سپس همانطور که در بخش 23.1 توضیح داده شده است پیوند داده شود.
Having created a new routine it should be compiled in the normal way and then linked as described on in section 23.1.
هدف آنها جمع آوری اطلاعاتی است که پیامی سرد به وزرای محیط زیست دولت ارسال می کند.
Their aim is to compile information which will send a frosty message to government environmental ministers.
شرکت A.C. Nielsen رتبه بندی تلویزیون را جمع آوری می کند.
A.C. Nielsen Co. compiles the television ratings.
اگر او این اطلاعات را خودش جمع آوری کرده است، ما حق داریم بدانیم که چگونه این کار را انجام داده است.
ما در تلاش هستیم تا لیستی از افراد مناسب برای این شغل تهیه کنیم.
این آلبوم از ضبط های زنده از تور سال گذشته گردآوری شده است.
ارقام از نظرسنجی از 2000 دانش آموز جمع آوری شده است.
ما در حال جمع آوری حقایق و ارقام برای یک مستند در این زمینه هستیم.
ما در حال گردآوری حقایق و ارقام برای مقاله ای در مورد اقتصاد روسیه هستیم.
Credit bureaus collect and compile information about consumer creditworthiness from banks, other creditors, and from public records.
دفاتر اعتباری اطلاعات مربوط به اعتبار مصرف کننده را از بانک ها، سایر طلبکاران و از سوابق عمومی جمع آوری و جمع آوری می کنند.
assemble
جمع آوری کنید
ترتیب دادن
organiseUK
organiseUK
organizeUS
organizeUS
گروه
systematiseUK
systematiseUK
سیستم سازی ایالات متحده
systematizeUS
جمع آوری
سیستمی کردن
systemize
فهرست
marshallUS
marshallUS
marshalUK
marshalUK
جمع کردن
amass
جمع شدن
congregate
انباشتن
accumulate
تمرکز
ساختن
متحد کردن
collate
گلچین کردن
unite
تحکیم
anthologize
کشتن
collocate
گردآوری
consolidate
خلاصه کردن
muster
همکار شدن
cull
چیدن
garner
احتکار
abridge
colligate
glean
hoard
recapitulate
از بین رفتن
disarrange
بر هم زدن
disassemble
پیاده کردن
بی نظمی
disorganize
به هم ریختن
disperse
پراکنده کردن
توزیع کردن
تقسیم کنید
scatter
جداگانه، مجزا
گسترش
مخلوط کردن
ناراحت
upset
بی نظم
derange
مچاله کردن
disarray
قاطی کردن
rumple
گیج کردن
muss up
خراب کردن
تخمین زدن
confuse
حدس بزن
ruin
بزرگنمایی کنید
طولانی کردن
غیر سیستمی کردن
enlarge
بسط دادن
lengthen
شکستن
unsystematize
جدا شدن
پریشانی
عصبانیت
distress
wreck