looses

base info - اطلاعات اولیه

looses - از دست می دهد

N/A - N/A

luːs

UK :

luːs

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [looses] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [looses] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [looses] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [looses] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [looses] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [looses] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [looses] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [looses] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [looses] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [looses] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [looses] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [looses] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [looses] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [looses] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [looses] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [looses] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [looses] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [looses] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [looses] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [looses] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [looses] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [looses] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [looses] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [looses] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [looses] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [looses] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [looses] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [looses] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [looses] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [looses] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [looses] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [looses] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [looses] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [looses] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [looses] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [looses] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [looses] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [looses] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [looses] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [looses] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [looses] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [looses] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [looses] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [looses] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [looses] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [looses] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [looses] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [looses] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [looses] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [looses] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [looses] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [looses] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [looses] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [looses] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [looses] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [looses] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [looses] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [looses] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [looses] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [looses] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [looses] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [looses] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [looses] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [looses] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [looses] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [looses] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [looses] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [looses] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [looses] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [looses] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [looses] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [looses] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [looses] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [looses] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [looses] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [looses] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [looses] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [looses] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [looses] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [looses] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • There were some loose wires hanging out of the wall.


    چند سیم شل از دیوار آویزان بود.

  • The nails in the wall had worked themselves loose.


    میخ های دیوار به خودی خود شل شده بودند.

  • The prisoners were so thin that their skin hung loose.


    زندانیان آنقدر لاغر بودند که پوستشان شل بود.

  • Her hair was hanging loose to her shoulders.


    موهایش تا شانه هایش آویزان شده بود.

  • A few loose sheets of paper were lying around.


    چند ورق کاغذ شل دورتادور افتاده بود.


  • در کلاس ورزشی خود لباس راحت و گشاد بپوشید.

  • It's a fairly loose adaptation of the novel.


    این یک اقتباس نسبتا آزاد از رمان است.

  • It's only a loose translation of the poem.


    این فقط یک ترجمه آزاد از شعر است.


  • یک زن شل

  • The coach loosed an angry tirade against his team.


    این مربی در مقابل تیمش بازی خشمگینانه ای را از دست داد.

  • He loosed his frustration in a torrent of abuse.


    او ناامیدی خود را در سیلی از سوء استفاده از دست داد.

  • They were almost upon us as I loosed my last arrow.


    وقتی آخرین تیرم را از دست دادم، تقریباً نزدیک ما بودند.

  • His men loosed a volley of rifle fire into the surviving guards.


    افراد او یک رگبار تفنگ را به سمت نگهبانان بازمانده شلیک کردند.

  • Sometimes anarchy is loosed upon the world because people firmly and honestly believe they are doing the right thing.


    گاهی اوقات هرج و مرج در جهان از بین می رود، زیرا مردم قاطعانه و صادقانه معتقدند که کار درست را انجام می دهند.

  • They basically loosed the hounds on us.


    آنها اساساً سگ های شکاری را روی ما تلف کردند.

  • She loosed the knot and undid the bright coil of my hair.


    گره را باز کرد و کلاف روشن موهایم را باز کرد.

  • The two hundred miles an hour wind had loosed the chains.


    باد دویست مایل در ساعت زنجیر را از دست داده بود.

  • I’d better sew that loose button before it comes off.


    بهتر است آن دکمه شل را قبل از جدا شدن بدوزم.

  • The film is a loose adaptation of Conrad’s novel.


    این فیلم اقتباسی آزاد از رمان کنراد است.

  • According to research sales of tea bags, loose tea and instant tea have all declined.


    طبق تحقیقات، فروش چای کیسه ای، چای شل و چای فوری کاهش یافته است.

  • His customers preferred the vegetables to be sold loose so that they could choose the ones they wanted.


    مشتریان او ترجیح می دادند سبزیجات آزاد فروخته شود تا بتوانند سبزی مورد نظر خود را انتخاب کنند.

synonyms - مترادف
  • unleashes


    رها می کند

  • unchains


    زنجیر باز کردن

  • unfetters


    باز می کند

  • unlooses


    جدا می کند

  • unties


    لغو می کند

  • detaches


    گره می زند

  • unbinds


    قطع می کند

  • undoes


    شل می شود

  • untethers


    چوب پنبه را باز می کند

  • disconnects


    قفل را باز می کند

  • disengages


    شل می کند

  • loosens


    افسار گسیخته

  • uncorks


    لغو کلیک می کند

  • unfastens


    بیا بریم

  • unlocks


    آزاد می کند

  • unloosens


    بیرون می آورد

  • unbridles


  • unclicks


  • unpens


  • lets go


  • sets free


  • takes out


antonyms - متضاد
  • binds


    مقید می کند

  • fetters


    بند

  • restrains


    مهار می کند

  • ties


    روابط

  • chains


    زنجیر

  • manacles


    مانکن ها

  • secures


    ایمن می کند

  • wraps


    می پیچد

  • bridles


    افسارها

  • contains


    شامل

  • enchains


    زنجیر می کند

  • enfetters


    را درگیر می کند

  • hitches


    مانع

  • knots


    گره ها

  • pinions


    پینیون ها

  • shackles


    غل و زنجیر

  • trusses


    خرپاها

  • bands


    باندها

  • bandages


    بانداژ

  • confines


    محدود می کند

  • fastens


    چفت می کند

  • handcuffs


    دستبند

  • holds


    دارای

  • straps


    تسمه ها

  • swathes


    پوشش می دهد

  • tethers


    اتصالات

  • trammels


    ترامل ها

  • gyves


    می دهد

  • ropes


    طناب ها

  • fastens together


    با هم محکم می شود

  • holds together


    با هم نگه می دارد

لغت پیشنهادی

elite

لغت پیشنهادی

pertained

لغت پیشنهادی

dialogue