paste

base info - اطلاعات اولیه

paste - چسباندن

noun - اسم

/peɪst/

UK :

/peɪst/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [paste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paste] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [paste] در گوگل
description - توضیح

  • چسباندن چیزی به چیز دیگری با استفاده از چسب

  • to make words that you have removed or copied appear in a new place on a computer screen


    تا کلماتی را که حذف یا کپی کرده اید در یک مکان جدید روی صفحه نمایش کامپیوتر ظاهر کنید


  • یک مخلوط غلیظ نرم که به راحتی می توان شکل داد یا پخش کرد

  • a type of glue that is used for sticking paper onto things


    نوعی چسب که برای چسباندن کاغذ روی چیزها استفاده می شود

  • pieces of glass that are used in jewellery to look like valuable stones


    تکه های شیشه ای که در جواهرات استفاده می شود تا شبیه سنگ های ارزشمند باشد

  • to make words that you have removed or copied appear in a new place on a computer screen


    یک ماده چسبنده نرم غلیظ که از مخلوط کردن مایع با پودر به ویژه برای ساختن نوعی چسب ساخته می شود

  • a thick soft sticky substance made by mixing a liquid with a powder especially to make a type of glue


    یک ماده نرم غلیظ که از خرد کردن و مخلوط کردن چیزهایی مانند ماهی، میوه یا سبزیجات برای غذا درست می شود

  • a thick soft substance made by crushing and mixing things such as fish fruit or vegetables for food


    نوعی شیشه سخت که برای ساختن جواهرات مصنوعی استفاده می شود

  • a hard type of glass used to make artificial jewels


    چسباندن چیزی به چیزی مخصوصاً با خمیر


  • برای انتقال یک قطعه متن به یک مکان خاص در یک سند کامپیوتری


  • برای انتقال کلمات یا تصاویر از یک مکان به مکان دیگر در یک سند کامپیوتری


  • ماده غلیظ و مرطوبی که برای چسباندن چیزها به هم استفاده می شود یا هر مخلوط نرم و مرطوب پودر و مایع


  • چسباندن چیزی به چیز دیگری


  • برای انتقال متن یا تصاویر به یک مکان خاص در یک سند کامپیوتری


  • در آن زمان حومه شهر چنان تغییر ناپذیر بود که ممکن بود تصویری باشد که به پنجره چسبانده شده بود.

  • The countryside then was so changeless t might have been a picture pasted against the window.


    خود صورت ناباورانه بود، ابروهای تیره چسبیده روی چشمان رنگ پریده او حلقه زده بودند.

  • The face itself was disbelieving, the stark pasted brows looped high over his pale eyes.


    او آن را در دفترچه سوسیالیستی خود چسباند.

  • He pasted it into his socialist scrapbook.


    می توانید از آن هواپیما بسازید، آن را روی دیوارها و پنجره ها بچسبانید، رنگ آمیزی کنید یا از آن برای نشانک ها استفاده کنید.

  • You can make planes out of it paste it on walls and windows, color it or use it for bookmarks.


    ایالت فلوریدا 59-0 کارولینای جنوبی را شکست داد.

  • Florida State pasted South Carolina 59-0.


    از چسب مخصوص توصیه شده برای آویزان کردن پارچه علف استفاده کنید و پشت کاغذ را بچسبانید.

  • Use the special adhesive recommended to hang grasscloth, and paste the paper backing.


    و بنابراین من با رعایت ساده ترین معادلات به این باتلاق متمایل چسبیده ام.

  • And so I am pasted to this leaning morass, observing the simplest of equations.


example - مثال
  • She mixed the flour and water to a smooth paste.


    آرد و آب را با هم مخلوط کرد تا خمیری یکدست شود.

  • meat/fish/tomato paste


    گوشت / ماهی / رب گوجه فرنگی

  • wallpaper paste


    خمیر کاغذ دیواری

  • flour-and-water paste


    خمیر آرد و آب

  • tomato/anchovy/curry paste


    رب گوجه فرنگی/آنچوی/کاری

  • Are these real diamonds or paste?


    آیا اینها الماس واقعی هستند یا خمیر؟

  • You can make your own distorting mirror by pasting a sheet of kitchen foil to a piece of thin cardboard.


    شما می توانید با چسباندن یک ورق فویل آشپزخانه به یک تکه مقوای نازک، آینه ی اعوجاج کننده خود را بسازید.

  • Cut that paragraph and then paste it at the end of the page.


    آن پاراگراف را برش دهید و سپس در انتهای صفحه قرار دهید.

  • Use paste, glue, or tape to attach the pictures.


    برای چسباندن تصاویر از چسب، چسب یا چسب استفاده کنید.

  • tomato paste


    رب گوجه فرنگی

  • She pasted a heart onto the valentine.


    او یک قلب به ولنتاین چسباند.

  • He had simply copied and pasted the numbers directly from the memo.


    او به سادگی اعداد را مستقیماً از یادداشت کپی کرده بود.

synonyms - مترادف
  • adhesive


    چسب

  • glue


    آدامس

  • gum


    موسیلاژ

  • mucilage


    سیمان

  • cement


    ثابت کننده

  • fixative


    چوب

  • stickum


    گچ

  • plaster


    خمیر کاغذ دیواری


  • چسب فوق العاده

  • wallpaper paste


    رزین اپوکسی

  • superglue


    درزگیر

  • epoxy resin


    رابطه، رشته

  • sealant


    کلاسور


  • مهر و موم کننده

  • binder


    اندازه

  • sealer


    اپوکسی


  • پیوند

  • epoxy


    تفنگ

  • bonding


    ماده چسبنده

  • gunk


    پیوند دهنده

  • sticky substance


    رزین

  • gluey substance


    glueingUK

  • bonder


    لحیم کاری

  • resin


    gluingUS

  • glueingUK


    تار

  • solder


    موم

  • gluingUS


    ماده منسجم

  • tar


    مهر

  • wax


  • cohesive substance


  • seal


antonyms - متضاد

  • شکست

  • forfeit


    از دست دادن


  • حفظ


  • صرفه جویی


  • تسلیم شدن

  • surrender


    غرق شدن

  • underwhelm


    بازده


  • از دست دادن به


  • ضربه زدن

  • tap


    ستایش

  • praise


    دست برداشتن از


  • تعظیم

  • bow


    رها کردن


  • ارسال

  • succumb


    عقب نشینی


  • غار در

  • retreat


    رهایی

  • cave in


    پیروزی


  • شروع کنید


  • سقوط

  • win


    سر سپردن


  • توسعه دهد


  • کمک

  • pat


    عقب افتادن


  • حفظ کردن

  • capitulate


    آرام باش




  • uphold



لغت پیشنهادی

areola

لغت پیشنهادی

knowing

لغت پیشنهادی

reveal