suffice
suffice - کافی است
verb - فعل
UK :
US :
کفایت
ناکافی
به اندازه کافی
---
کافی بودن
دو شکل جایگزین برای رفتار وجود دارد و هر یک از دو شکل قصد کافی است.
یک نامه یک صفحه ای کافی است.
سپس تردیدها در مورد اینکه آیا تعمیم واحد در مورد دستمزد کفایت می کند یا خیر شروع شد.
برای صفحات فیلتر بستر بزرگ، مشخص شده است که تقریباً هر پلاستیک لبه دار یا نیمه برآمده کافی است.
For large bed filter plates it has been found that just about any ridged or semi ridged plastic will suffice.
در اینجا به ذکر یک مثال بسنده می شود.
نه، قربان، یک بار دیگر صرفاً تعمق در مورد پارادوکس کافی است.
گواهی پزشک به عنوان یک مجوز کافی است.
جالب اینجاست که چندین غذای اولیه در اینجا به راحتی می توانند به عنوان خوراکی های کوچک کافی باشند.
یک حوله برای یک هفته کافی است.
این چند مثال باید برای نشان دادن چگونگی تغییر نگرش های اجتماعی کافی باشد.
پایگاههای موجود در بریتانیا به تنهایی ممکن است برای خدمت به فرماندهی هوایی استراتژیک با قدرت فعلی کافی باشد.
به طور کلی یک یادداشت کوتاه یا یک تماس تلفنی کافی است.
یک مثال برای روشن شدن موضوع کافی است.
من وارد تمام جزئیات نمی شوم. کافی است بگوییم که کل رویداد یک فاجعه کامل بود.
من 400 دلار می گیرم - فکر می کنم کافی است.
The problems were of global importance and only an international effort would suffice to deal with them.
مشکلات از اهمیت جهانی برخوردار بودند و تنها تلاش بین المللی برای مقابله با آنها کافی بود.
انجام دادن
خدمت
راضی کردن
پاسخ
کت و شلوار
ملاقات
avail
فایده دارد
کار کردن
محتوا
کافی باشد
متناسب با صورت حساب
صورت حساب را پر کنید
به اندازه کافی خوب باشد
نمره را بساز
الزامات را برآورده کند
عبور جمع آوری
meet requirements
خردل را برش دهید
pass muster
کنار بیای
آن را هک کنید
به هدف پاسخ دهد
hack it
در خدمت هدف
خواسته ها را برآورده کند
بزن به هدف
satisfy demands
برآورده کردن نیاز
ترفند را انجام دهید
تمام کادرها را علامت بزنید
پاسخگویی به نیازهای فرد
نیازهای خود را برآورده کند
answer one's needs
بلیط باشد
fulfil one's needs
displease
نارضایتی
dissatisfy
ناراضی کردن
از دست دادن
رد کردن
شکست
disavail
از کار افتادن
گرفتن
breach
رخنه
زنگ تفريح
نقض
contravene
مخالفت کردن
infringe
نقض کردن
infract
تخلف کند
compromise
به خطر افتادن
پایان
چشم پوشی
transgress
تجاوز کردن
در برابر
impinge on
برخورد کردن
infringe on
تجاوز علیه
transgress against
دست برداشتن از
رعایت نکردن
