violate
violate - نقض
verb - فعل
UK :
US :
نافرمانی کردن یا انجام کاری بر خلاف توافق، قانون، اصل و غیره رسمی
to do something that makes someone feel that they have been attacked or have suffered a great loss of respect
انجام کاری که باعث می شود کسی احساس کند مورد حمله قرار گرفته یا احترام زیادی را از دست داده است
یک قبر را بشکنید یا به زور وارد مکان مقدس شوید بدون اینکه هیچ احترامی نشان دهید
مجبور کردن زن به رابطه جنسی
سرپیچی از قانون یا انجام کاری که خلاف توافق رسمی، قاعده و غیره است
انجام کاری که حقوق کسی را رعایت نمی کند، مانند حق خصوصی بودن
to break or act against something especially a law agreement principle or something that should be treated with respect
شکستن یا اقدام علیه چیزی، به ویژه قانون، توافق، اصل، یا چیزی که باید با احترام به آن برخورد کرد
to go especially forcefully, into a place or situation which should be treated with respect and in which you are not wanted or not expected to be
رفتن، به خصوص با اجبار، به مکان یا موقعیتی که باید با احترام با آن برخورد کرد و در آن نمی خواستید یا انتظار نمی رود در آن باشید.
تجاوز به کسی
to break or act against something such as a law agreement or principle or to not respect something that should be treated with respect
شکستن یا عمل کردن بر خلاف چیزی مانند قانون، توافق یا اصل، یا احترام نکردن به چیزی که باید با احترام با آن رفتار شود.
A person who violates a place or situation goes where he or she is not wanted or does something the person should not do
شخصی که از مکان یا موقعیتی تخلف می کند به جایی می رود که تحت تعقیب نیست یا کاری را انجام می دهد که شخص نباید انجام دهد
شکستن قانون، توافق، قاعده و غیره
به گونه ای عمل کند که به یک اصل مهم احترام نگذارد
پلیس بیست نفر را به اتهام نقض ممنوعیت تظاهرات دستگیر کرده است.
اقدامات بوردن حکم دادگاه مبنی بر دوری از همسر سابقش را نقض کرد.
He was charged with violating national security laws because of his membership in the Secret Association for Independence.
او به دلیل عضویت در انجمن مخفی برای استقلال به نقض قوانین امنیت ملی متهم شد.
این اقدام ناقض قانون اساسی و قانون حقوق شهروندی است.
They accused the law enforcement authorities of violating their civil rights by among other things, fabricating evidence.
آنها مقامات مجری قانون را به نقض حقوق شهروندی آنها از جمله با جعل مدرک متهم کردند.
معترضان استدلال می کنند که دستگیری آنها حق آزادی بیان آنها را نقض کرده است.
برای نقض قوانین بین المللی
او عکاسان مطبوعات را به نقض حریم خصوصی خود متهم کرد.
برای نقض قبر
به او مواد مخدر زده بود و سپس او را مورد تجاوز قرار داده بود.
آنها معاهده را آشکارا نقض کرده اند.
The directive violates fundamental human rights.
این دستورالعمل حقوق اساسی بشر را نقض می کند.
آرامش جامعه جزیره به طرز وحشیانه ای نقض شده بود.
آرامش این جامعه جزیره ای بارها نقض شده است.
صدای آنها خنده دار و نامتجانس به نظر می رسید و سکوت را نقض می کرد.
آنها به نقض قوانین فدرال متهم شدند.
به نظر می رسد که نیروها عمداً توافق آتش بس را نقض کرده اند.
The doctor has been accused of violating professional ethics.
این پزشک به نقض اخلاق حرفه ای متهم شده است.
ماهیگیران ادعا کردند که کشتی های کشوری دیگر آب های سرزمینی آنها را نقض کرده اند.
سوالاتی از این دست حریم خصوصی من را نقض می کند و من حاضر به پاسخگویی به آنها نیستم.
او گفت که پرسنل بیمارستان به قدری با او برخورد بدی کرده اند که احساس می کند مورد تجاوز قرار گرفته است.
به نظر می رسد هواپیماها عمداً توافق آتش بس را نقض کرده اند.
سوالاتی از این دست حریم خصوصی من را نقض می کند.
متخلفان می توانند تا 500 دلار جریمه شوند.
The CEO has been accused of violating professional ethics.
مدیرعامل به نقض اخلاق حرفه ای متهم شده است.
مهم این است که اعتماد مشتری را نقض نکنیم.
infringe
نقض کردن
contravene
مخالفت کردن
زنگ تفريح
breach
رخنه
flout
نادیده گرفتن
disobey
نافرمانی
defy
سرپیچی کردن
transgress
تجاوز کردن
infract
تخلف کند
disregard
بی توجهی
چشم پوشی
offend
توهین کردن
overstep
فراتر رفتن
fracture
شکست، شکستگی
traduce
بیان کردن
trespass
تجاوز
encroach
مخالفت کنند
مقاومت کردن
تحمل کند
withstand
شورش بر علیه
rebel against
پرواز در صورت
مرتکب نقض
بیهوده تنظیم شده است
رعایت نکردن
به آن توجهی نکنید
توجه نکنید
در برابر
موفق به رعایت نشدن
تجاوز علیه
transgress against
obey
اطاعت کن
دنبال کردن
ذهن
رعایت کنید
comply with
مطابقت داشته باشد
honorUS
افتخار ایالات متحده
honourUK
HonourUK
توجه
uphold
حفظ کردن
کمک
کمک کند
behave
رفتار كردن
comply
رعایت کنند
conform to
مطابق با
خالص - تصفیه
purify
موافق
دادن
conform
تخلیه
رضایت
تایید کنید
discharge
حمایت کردن
consent
هم رای بودن
پیوستن
اجازه
concur
اقامت کردن
همراه باشید
مراجعه كردن
heed
