tremble

base info - اطلاعات اولیه

tremble - لرزیدن

verb - فعل

/ˈtrembl/

UK :

/ˈtrembl/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [tremble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tremble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tremble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tremble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tremble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tremble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tremble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tremble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tremble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tremble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tremble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tremble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tremble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tremble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tremble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tremble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tremble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tremble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tremble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tremble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tremble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tremble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tremble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tremble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tremble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tremble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tremble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tremble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tremble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tremble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tremble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tremble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tremble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tremble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tremble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tremble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tremble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tremble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tremble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tremble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tremble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tremble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tremble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tremble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tremble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tremble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tremble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tremble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tremble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tremble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tremble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tremble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tremble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tremble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tremble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tremble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tremble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tremble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tremble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tremble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tremble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tremble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tremble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tremble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tremble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tremble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tremble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tremble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tremble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tremble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tremble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tremble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tremble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tremble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tremble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tremble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tremble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tremble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tremble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tremble] در گوگل
description - توضیح
  • to shake slightly in a way that you cannot control especially because you are upset or frightened


    کمی تکان بخورید به نحوی که نتوانید آن را کنترل کنید، مخصوصاً به این دلیل که ناراحت یا ترسیده اید


  • کمی تکان بخورد

  • if your voice trembles, it sounds nervous and unsteady


    اگر صدای شما می لرزد، عصبی و ناپایدار به نظر می رسد

  • to be worried or frightened about something


    در مورد چیزی نگران یا هراسان بودن


  • کمی تکان دادن به نحوی که نتوانید آن را کنترل کنید، مثلاً به دلیل ترس، عصبانیت یا هیجان، یا به دلیل بیماری


  • از زمین یا یک شی، کمی تکان بخورد

  • an act of shaking slightly in a way that you cannot control for example because you are frightened, angry or excited, or because of illness


    لرزش کمی به گونه ای که نمی توانید آن را کنترل کنید، مثلاً به دلیل ترس، عصبانیت یا هیجان، یا به دلیل بیماری


  • لرزش خفیف زمین یا یک جسم

  • (of your body or a part of it) to shake without your intending to usually because you are frightened, ill tired or upset


    (از بدن یا قسمتی از آن) بدون اینکه بخواهید تکان بخورد، معمولاً به دلیل ترس، بیماری، خستگی یا ناراحتی

  • Miguel stood still lips trembling.


    میگل بی حرکت ایستاد و لب هایش می لرزید.

  • She was still trembling a little inside and the thought of staying here in this house on her own made her nervous.


    او هنوز کمی از درون می لرزید و فکر اینکه خودش اینجا در این خانه بماند او را عصبی می کرد.

  • Jane's lip began to tremble and I though she was going to cry.


    لب جین شروع به لرزیدن کرد و من فکر می کردم که او می خواست گریه کند.

  • Ginna's whole body trembled as she spoke about her son's death.


    وقتی جینا درباره مرگ پسرش صحبت می کرد، تمام بدنش می لرزید.

  • The ground beneath them trembled as the trucks rolled past.


    وقتی کامیون ها از کنارشان می گذشتند، زمین زیر آنها می لرزید.

  • The dog sat trembling in a corner.


    سگ با لرزش گوشه ای نشست.

  • I hurried home my heart pounding and my hands trembling in spite of myself-I could not believe it.


    با عجله به خانه رفتم، قلبم تند تند می زد و دستانم با وجود خودم می لرزیدند - باورم نمی شد.

  • She trembled involuntarily when she saw him.


    با دیدن او بی اختیار لرزید.

  • While this cooked Baucis set the table with her trembling old hands.


    در حالی که این باوسیس پخته با دستان پیر و لرزانش میز را چید.

  • She had begun to tremble with a sort of frightened and frustrated fury.


    او با نوعی خشم ترسیده و ناامید شروع به لرزیدن کرده بود.

  • Polly hid behind the door trembling with fear.


    پولی پشت در پنهان شد و از ترس می لرزید.

example - مثال
  • My legs were trembling with fear.


    پاهایم از ترس می لرزید.

  • Her voice trembled with excitement.


    صدایش از هیجان میلرزید.

  • He opened the letter with trembling hands.


    نامه را با دستان لرزان باز کرد.

  • leaves trembling in the breeze


    برگها در نسیم می لرزند

  • I trembled at the thought of having to make a speech.


    از این فکر که باید سخنرانی کنم میلرزیدم.

  • The thought made him tremble inside.


    این فکر باعث شد از درون به لرزه بیفتد.

  • I began to tremble uncontrollably.


    بی اختیار شروع به لرزیدن کردم.

  • She was trembling with anger.


    از عصبانیت می لرزید.

  • I was trembling with fear panicking that I had not made the right decision.


    از ترس می لرزیدم، از اینکه تصمیم درستی نگرفته بودم وحشت داشتم.

  • At her side Michael trembled uncontrollably. He was so distraught he could not speak.


    در کنار او، مایکل به طور غیرقابل کنترلی می لرزید. آنقدر پریشان بود که نمی توانست حرف بزند.

  • I could see them coming for me. I was already trembling in anticipation when they grabbed me.


    می‌توانستم ببینم که آنها به دنبال من می‌آیند. از قبل داشتم میلرزیدم که مرا گرفتند.

  • Her bottom lip trembled, and tears welled up in her eyes.


    لب پایینش میلرزید و اشک در چشمانش حلقه زد.

  • His voice started to tremble, and I thought he was going to cry.


    صدایش شروع به لرزیدن کرد و من فکر کردم قرار است گریه کند.

  • The pair remained calm as the earth trembled beneath their feet.


    این جفت در حالی که زمین زیر پایشان می لرزید آرام ماندند.

  • I could tell the wind was rising - the leaves were trembling on the trees.


    می‌توانستم بگویم باد در حال افزایش است - برگ‌ها روی درخت‌ها می‌لرزیدند.

  • There was a slight tremble in her voice as she recalled her husband.


    وقتی شوهرش را به یاد می آورد لرزشی خفیف در صدایش دیده می شد.

  • The first symptom of the illness was a tremble in his right hand.


    اولین علامت بیماری لرزش دست راستش بود.

  • I was on the other side of the building when the mortar hit and I actually felt the tremble of the ground.


    من آن طرف ساختمان بودم که خمپاره اصابت کرد و در واقع لرزش زمین را احساس کردم.

  • Grant was trembling with excitement.


    گرانت از هیجان می لرزید.

  • Her hand trembled as she lifted her cup.


    وقتی فنجانش را بلند کرد دستش میلرزید.

synonyms - مترادف
  • quiver


    لرزش


  • تکان دادن

  • vibrate


    ارتعاش

  • shudder


    لرزیدن

  • flutter


    بال بال زدن

  • wobble


    زلزله

  • quake


    نوسان می کند

  • shiver


    تپش قلب

  • oscillate


    تزلزل

  • judder


    ضربان

  • quaver


    عصبانی شدن

  • palpitate


    شیشه

  • waver


    مثل برگ تکان بخور

  • twitch


    تکان ها را داشته باشید

  • throb


    لرزش در چکمه هایت

  • tremor


    چکمه هایت را تکان بده

  • quave


    تشنج کردن

  • jitter


    به هم زدن

  • jar


    تند و سریع


  • دویدن

  • have the shakes


    تکان خوردن

  • quake in your boots


    پرش کردن

  • shake in your boots


  • convulse


  • agitate


  • jiggle


  • jerk


  • wabble


  • joggle


  • jolt


  • jounce


antonyms - متضاد
  • calm


    آرام

  • stabiliseUK


    stabiliseUK

  • stabilizeUS


    stabilizeUS


  • ثابت

  • be calm


    آرام باش


  • ماندن


  • اقامت کردن


  • صورت


  • ملاقات


  • نگه دارید

  • fix


    روبرو شدن با


  • آرام کردن


  • تثبیت کردن

  • soothe


    روی موضع خود بایستید

  • stabilitate


    خونسردی


  • حل کن

  • composure


    سفارش


  • لطفا


  • تسکین دادن


  • امن است

  • appease


    بهبودی یافتن

  • placate


    حمایت کردن


  • تعادل

  • mend


    پشتیبانی


  • پیشرفت


  • کش آمدن

  • prop


    ساختن



  • forge


  • calm down


لغت پیشنهادی

abdicating

لغت پیشنهادی

organizers

لغت پیشنهادی

inflexibility