urgent

base info - اطلاعات اولیه

urgent - فوری

adjective - صفت

/ˈɜːrdʒənt/

UK :

/ˈɜːdʒənt/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [urgent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [urgent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [urgent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [urgent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [urgent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [urgent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [urgent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [urgent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [urgent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [urgent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [urgent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [urgent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [urgent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [urgent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [urgent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [urgent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [urgent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [urgent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [urgent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [urgent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [urgent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [urgent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [urgent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [urgent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [urgent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [urgent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [urgent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [urgent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [urgent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [urgent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [urgent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [urgent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [urgent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [urgent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [urgent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [urgent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [urgent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [urgent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [urgent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [urgent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [urgent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [urgent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [urgent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [urgent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [urgent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [urgent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [urgent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [urgent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [urgent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [urgent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [urgent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [urgent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [urgent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [urgent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [urgent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [urgent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [urgent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [urgent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [urgent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [urgent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [urgent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [urgent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [urgent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [urgent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [urgent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [urgent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [urgent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [urgent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [urgent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [urgent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [urgent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [urgent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [urgent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [urgent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [urgent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [urgent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [urgent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [urgent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [urgent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [urgent] در گوگل
description - توضیح

  • بسیار مهم است و نیاز به رسیدگی فوری دارد

  • done or said in a way that shows that you want something to be dealt with immediately


    به گونه ای انجام شده یا گفته می شود که نشان می دهد می خواهید فوراً به چیزی رسیدگی شود


  • بسیار مهم است و نیاز به توجه فوری دارد

  • (especially of a person's actions) repeated and determined in trying to get or do something


    (مخصوصاً از اعمال شخص) در تلاش برای به دست آوردن یا انجام کاری تکرار و مصمم است


  • نیاز به توجه فوری

  • Your sister's been calling -- I think it's urgent.


    خواهرت تماس گرفته است -- فکر می کنم فوری است.

  • A drastic overhaul of land-ownership and farming is urgent.


    بازنگری اساسی در مالکیت زمین و کشاورزی ضروری است.


  • او فکر می کرد که اگر واقعاً فوری بود، می توانست آن را جا بیاندازد.

  • Earlier this year Aberconwy Community Health Council called for urgent action to tackle the situation.


    در اوایل سال جاری شورای سلامت جامعه آبرکونوی خواستار اقدام فوری برای مقابله با این وضعیت شد.

  • Of more urgent concern is the international dimension.


    نگرانی فوری تر بعد بین المللی است.

  • If anything appears urgent from an operations standpoint, put it through to him.


    اگر چیزی از نقطه نظر عملیات فوری به نظر می رسد، آن را به او بگویید.

  • I've got one or two urgent letters to write.


    من یک یا دو نامه فوری برای نوشتن دارم.

  • The thousands of visitors to the excavations have shown there is an urgent need to make the site into an archaeological park.


    هزاران بازدید کننده از کاوش ها نشان داده اند که نیاز مبرمی به تبدیل این سایت به یک پارک باستان شناسی وجود دارد.

  • An international effort is required to cope with the urgent needs of the earthquake victims.


    یک تلاش بین المللی برای مقابله با نیازهای فوری زلزله زدگان مورد نیاز است.

  • urgent news


    خبر فوری

example - مثال
  • The police have issued an urgent appeal for information.


    پلیس یک درخواست فوری برای کسب اطلاعات صادر کرده است.

  • a problem that requires urgent attention


    مشکلی که نیاز به توجه فوری دارد

  • ‘Can I see you for a moment?’ ‘Is it urgent?’


    میتونم یه لحظه ببینمت؟ فوری هست؟

  • Mark the message ‘urgent’, please.


    لطفاً پیام فوری را علامت بزنید.

  • The law is in urgent need of reform.


    قانون نیاز فوری به اصلاح دارد.

  • They’ve called an urgent meeting for this evening.


    آنها برای امروز یک جلسه فوری تشکیل داده اند.

  • It is urgent that the law be changed.


    ضروری است که قانون تغییر کند.

  • an urgent whisper


    یک زمزمه فوری

  • Her voice sounded urgent on the phone.


    صدای او در تلفن فوری به نظر می رسید.

  • Don't forget that one it's rather urgent.


    این یکی را فراموش نکنید، خیلی فوری است.


  • وضعیت فزاینده سیاسی در داخل کشور

  • The situation calls for urgent action.


    وضعیت نیاز به اقدام فوری دارد.

  • He's got to sign that paper - will you tell him it's urgent?


    او باید آن کاغذ را امضا کند - آیا به او می گویید که فوری است؟

  • The most urgent thing in a fire is to make sure everyone is out of the building.


    فوری ترین چیز در آتش سوزی این است که مطمئن شوید همه از ساختمان خارج شده اند.

  • Many people are in urgent need of food and water.


    بسیاری از مردم به غذا و آب نیاز فوری دارند.

  • His urgent pleas of innocence made no difference to the judge's decision.


    درخواست های فوری او مبنی بر بی گناهی هیچ تفاوتی در تصمیم قاضی نداشت.

  • The plumbing in this building is in urgent need of repair.


    لوله کشی این ساختمان نیاز به تعمیر فوری دارد.

  • There was a sense of urgency in her voice.


    احساس اضطرار در صدایش بود.

  • Flood victims urgently need medical care.


    سیل زدگان نیاز فوری به مراقبت های پزشکی دارند.

synonyms - مترادف

  • بحرانی


  • حیاتی


  • قبر

  • pressing


    فشار دادن

  • acute


    حاد

  • compelling


    متقاعد کننده


  • مستاصل


  • ضروری است


  • عالی

  • dire


    وخیم


  • مهم


  • لازم است

  • paramount


    برترین


  • سوزش

  • burning


    شدید

  • drastic


    اضطراری


  • ضروری

  • exigent


    مفرط


  • اساسی


  • سنگین


  • فوری


  • تحریک کننده

  • impelling


    امری ضروری

  • imperative


    شاهانه

  • imperious


    انتگرال

  • importunate


    شدید، قوی

  • integral


    جدی


  • قابل توجه

  • necessitous




antonyms - متضاد
  • trivial


    ناچیز

  • frivolous


    بیهوده


  • جزئی

  • unimportant


    بی اهمیت

  • immaterial


    غیر مادی

  • inconsequential


    غیر مرتبط

  • insignificant


    بی معنی

  • irrelevant


    غیر ضروری

  • meaningless


    اسمی

  • pointless


    خرده پا

  • inessential


    اندک

  • nominal


    غیر قابل تقدیر

  • petty


    دقیقه


  • پف کردن

  • inappreciable


    پا زدن


  • کثیف

  • piffling


    مه پاش

  • footling


    گیج کننده

  • measly


    غیر قابل ملاحظه

  • pettifogging


    غرغر کردن

  • piddly


    کم اهمیت

  • inconsiderable


    بی ارزش

  • niggling


    کمانچه زنی


  • پیکایونه

  • worthless


    meagreUK

  • fiddling


    ناچیز ایالات متحده

  • nonessential


  • picayune


  • valueless


  • meagreUK


  • meagerUS


لغت پیشنهادی

ambivalence

لغت پیشنهادی

reconciled

لغت پیشنهادی

scarcely