attrition

base info - اطلاعات اولیه

attrition - فرسایش

noun - اسم

/əˈtrɪʃn/

UK :

/əˈtrɪʃn/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [attrition] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • It was a war of attrition.


    این یک جنگ فرسایشی بود.

  • These were the economics not of efficiency but of attrition.


    اینها اقتصاد کارایی نبود، بلکه ساییدگی بود.

  • Terrorist groups and the government have been engaged in a costly war of attrition since 2008.


    گروه های تروریستی و دولت از سال 2008 درگیر یک جنگ فرسایشی پرهزینه بوده اند.

  • The high attrition rates on the degree programs are a cause for concern.


    نرخ فرسودگی بالا در برنامه های مدرک باعث نگرانی است.

  • Most of the job losses will come through attrition.


    بیشتر از دست دادن شغل از طریق فرسایش اتفاق می افتد.

  • The majority of jobs will go through natural attrition.


    اکثر مشاغل دچار فرسایش طبیعی خواهند شد.

  • Staff attrition rates are high.


    نرخ فرسودگی کارکنان بالاست.

  • We aim to minimize the rate of customer attrition.


    هدف ما به حداقل رساندن نرخ فرسایش مشتری است.

synonyms - مترادف
  • erosion


    فرسایش

  • corrosion


    خوردگی

  • corroding


    تضعیف کردن

  • undermining


    هدر


  • آسیب رسان

  • damaging


    زوال

  • deterioration


    تخریب

  • detrition


    پوشیدن

  • wearing


    استهلاک

  • depreciation


    تجزیه

  • disintegration


    دور خوردن

  • eating away


    لاغر کننده

  • thinning


    نازک شدن


  • ضایعات طبیعی

  • wearing away


    تخریب آهسته

  • thinning out


    سایش

  • natural wastage


    هوازدگی


  • پوسیدگی

  • abrasion


    ساییدگی و پارگی

  • weathering


    مصرف

  • decay


    ضرر - زیان


  • انحطاط


  • کاهش


  • اصطکاک

  • degeneration


    فرسوده شدن

  • diminution


    اکسیداسیون

  • friction


    اکسیداسیون ایالات متحده

  • wearing down


    خسارت

  • oxidation


  • oxidizationUS



antonyms - متضاد
  • buildup


    ساختن

  • accretion


    برافزایش


  • ساختمان

  • happiness


    شادی

  • strengthening


    تقویت کردن


  • ساخت و ساز


  • توسعه


  • بهبود


  • رشد


  • افزایش دادن

  • rebuilding


    بازسازی

  • accumulation


    انباشت

  • backlog


    جمع شدن


  • جرم


  • بار

  • enlargement


    بزرگ شدن

  • reparation


    جبران خسارت

  • reconstruction


    جوان سازی

  • renewal


    مرمت

  • rejuvenation


    اصلاح

  • restoration


    ایجاد


  • ارتقاء


  • نوسازی

  • upgrading


    دگرگونی

  • renovation


    استقرار مجدد


  • re-establishment


  • refurbishment


لغت پیشنهادی

weeklong

لغت پیشنهادی

prospectively

لغت پیشنهادی

blizzard