efficiency
efficiency - بهره وری
noun - اسم
UK :
US :
کیفیت انجام کاری خوب و موثر، بدون اتلاف وقت، پول یا انرژی
how well an industrial process factory or business works so that it produces as much as possible from the time money and resources that are put into it
یک فرآیند صنعتی، کارخانه یا کسبوکار چقدر خوب کار میکند به طوری که از زمان، پول و منابعی که برای آن صرف میشود تا حد ممکن تولید میکند.
چقدر خوب و سریع یک شخص یا ماشین کار می کند
زمانی که چیزی کمترین هزینه ممکن را دارد، تا حد امکان سوخت کمتری مصرف می کند و غیره
the quality of achieving the largest amount of useful work using as little energy fuel effort etc. as possible
کیفیت دستیابی به بیشترین میزان کار مفید با کمترین میزان ممکن انرژی، سوخت، تلاش و غیره
کیفیت کار خوب به روشی سازمان یافته، بدون اتلاف وقت یا انرژی
کاری که برای جلوگیری از اتلاف وقت، انرژی یا پول انجام می شود
the relationship between the amount of energy put into a machine or process and the amount of useful work that it produces
رابطه بین مقدار انرژی وارد شده به یک ماشین یا فرآیند و مقدار کار مفیدی که تولید می کند
یک آپارتمان کارایی
the condition or fact of producing the results you want without waste or a particular way in which this is done
شرایط یا واقعیت ایجاد نتایج مورد نظر بدون اتلاف، یا روش خاصی که در آن انجام می شود
a situation in which a person company factory etc. uses resources such as time materials, or labour well without wasting any
وضعیتی که در آن یک شخص، شرکت، کارخانه و غیره از منابعی مانند زمان، مواد یا نیروی کار به خوبی استفاده می کند، بدون اینکه هدر دهد.
وضعیتی که در آن یک شخص، سیستم یا ماشین به خوبی و سریع کار می کند
the difference between the amount of energy that is put into a machine in the form of fuel effort etc., and the amount that comes out of it
تفاوت بین مقدار انرژی وارد شده به ماشین به صورت سوخت، تلاش و غیره و مقداری که از آن خارج می شود.
راه هایی برای هدر دادن زمان، پول، کار و غیره کمتر
هم برای شایستگی قانون اساسی و هم کارایی اداری آن می توان موردی را مطرح کرد.
من تحت تاثیر سرعت و کارایی او قرار گرفتم.
اما بهره وری اقتصادی بسیار بیشتر تنها سود نیست.
The results suggested a plateau of energy efficiency had been reached.
نتایج حاکی از آن است که به یک فلات بازده انرژی رسیده است.
پزشکان تحت انواع تقاضاهای فوری از زمان خود هستند، بنابراین آنها به دنبال کارآمدی هستند.
مزایای صرفه جویی در هزینه، بهره وری بیشتر و هم افزایی در حال تحقق است.
یک کوره جدید می تواند راندمان و گرمای بیشتری را به شما بدهد.
The management seems to expect staff to be constantly achieving higher levels of efficiency and productivity.
به نظر می رسد مدیریت انتظار دارد که کارکنان دائماً به سطوح بالاتری از کارایی و بهره وری دست یابند.
به هر حال، کارایی خدمات گمرکی بسیار کمتر مورد توجه قرار گرفت.
Our time efficiency is eighteen days divided by twenty-three days, or 78. 3 percent.
بازده زمانی ما هجده روز تقسیم بر بیست و سه روز یا 78.3 درصد است.
improvements in efficiency at the factory
بهبود کارایی در کارخانه
من تحت تاثیر کارآیی که او با آن بحران را مدیریت کرد، قرار گرفتم.
ما به دنبال کسب و کار خود هستیم تا ببینیم کجا می توان صرفه جویی کرد و کارآمدی انجام داد.
ما در بهبود استانداردهای بهره وری انرژی شکست خورده ایم.
What is the efficiency percentage of solar panels?
درصد کارایی پنل های خورشیدی چقدر است؟
او این پروژه را با بهره وری عالی اجرا کرده است.
او دستورات خود را با کارایی بی رحمانه انجام می داد.
طراحی بهینه این امکان را به بارمن ها می دهد تا با حداکثر کارایی کار کنند.
سیستم کامپیوتری جدید باعث کاهش هزینه ها و افزایش کارایی می شود.
دادن ساعات کاری انعطافپذیرتر به کارکنان معمولاً منجر به افزایش کارایی میشود.
New timekeeping procedures had been introduced as part of an efficiency drive.
رویههای زمانسنجی جدید به عنوان بخشی از راندمان کارایی معرفی شدهاند.
وعده اینترنت برای آوردن کارایی بیشتر به زنجیره توزیع هنوز در حال تحقق است.
attempts to achieve greater efficiency in the production process
تلاش برای دستیابی به کارایی بیشتر در فرآیند تولید
تیمی از بازرسان بر کارایی سیستم جدید نظارت خواهند کرد.
برخی از افراد کارایی نرم افزار را زیر سوال برده اند.
تغییرات در راستای ایمنی و کارایی انجام می شود.
خانواده ها و کسب و کارها باید برای به حداکثر رساندن بهره وری انرژی گام بردارند.
ساده سازی خودروها باعث افزایش راندمان سوخت آنها می شود.
The design of the solar panels is inspired by the efficiency with which plants convert sunlight into sugar.
طراحی پنل های خورشیدی الهام گرفته شده از کارایی است که گیاهان نور خورشید را به قند تبدیل می کنند.
The company says it wants to improve working conditions, increase efficiency and generally make the more profitable.
این شرکت میگوید که میخواهد شرایط کاری را بهبود بخشد، کارایی را افزایش دهد و به طور کلی سودآوری بیشتری داشته باشد.
او کار خود را با سرعت و کارایی انجام می دهد.
آنچه در مورد جامعه آنها بسیار چشمگیر است، کارایی خدمات عمومی است.
این گزارش با صرفه جویی های بالقوه بیشتری از کارآیی دولت همراه بوده است.
شرایط سخت اقتصادی ما را مجبور کرده است که به دنبال کارایی باشیم.
The efficiency of cardiac muscle (the ratio of useful work done to fuel energy burned) is 10% to 15%.
راندمان عضله قلب (نسبت کار مفید انجام شده به سوخت انرژی سوزانده شده) 10 تا 15 درصد است.
استفاده از ماشین آلات با سرعت بالا باعث بهبود کارایی کارخانه شد.
They reduced costs through production efficiencies.
آنها هزینه ها را از طریق کارایی تولید کاهش دادند.
این شرکت به دنبال حذف حدود 1000 شغل به عنوان بخشی از انگیزه بهره وری است.
business/economic/operational efficiency
کارایی تجاری/اقتصادی/عملیاتی
The company invested substantial amounts of money upgrading the plant and its workers agreed to flexible work rules that boosted efficiency.
این شرکت مقدار قابل توجهی پول برای ارتقاء کارخانه سرمایه گذاری کرد و کارگران آن با قوانین کاری انعطاف پذیر موافقت کردند که کارایی را افزایش می داد.
improved/increased/greater efficiency
بهبود/افزایش/بازدهی بیشتر
effectiveness
اثربخشی
efficacy
اثر
productivity
بهره وری
orderliness
نظم و ترتیب
organisationUK
سازمان انگلستان
organizationUS
سازمان ایالات متحده
coherence
انسجام
سفارش
کارایی
برنامه ریزی
قدرت
مقررات
اقتصاد
logicality
منطقی بودن
productiveness
مقرون به صرفه بودن
cost-effectiveness
بنگ برای دلار
روش
سیستم
ساختار
scheduling
آراستگی
استانداردسازی ایالات متحده
tidiness
دقیق بودن
standardizationUS
مدیریت
thoroughness
تدبیر
طرح ریزی
resourcefulness
حس نظم
projection
آماده سازی
effectualness
ترسیم کردن
outlining
inefficiency
ناکارآمدی
carelessness
سهل انگاری - بی دقتی
inability
عجز
ineffectiveness
بی اثر بودن
ineptitude
ناتوانی
uselessness
بی فایده بودن
wastefulness
اسراف
disorganisationUK
سازماندهی بریتانیا
disorganizationUS
بی سازمانی ایالات متحده
inadequacy
بی کفایتی
incompetence
سستی
incapability
شلختگی
slackness
اختلال
sloppiness
آشفتگی
بی نظمی
ineffectuality
عدم بهره وری
messiness
disorderedness
disorderliness
unproductiveness