efficiency

base info - اطلاعات اولیه

efficiency - بهره وری

noun - اسم

/ɪˈfɪʃnsi/

UK :

/ɪˈfɪʃnsi/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [efficiency] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • improvements in efficiency at the factory


    بهبود کارایی در کارخانه

  • I was impressed by the efficiency with which she handled the crisis.


    من تحت تاثیر کارآیی که او با آن بحران را مدیریت کرد، قرار گرفتم.

  • We are looking at our business to see where savings and efficiencies can be made.


    ما به دنبال کسب و کار خود هستیم تا ببینیم کجا می توان صرفه جویی کرد و کارآمدی انجام داد.

  • We have failed to improve energy efficiency standards.


    ما در بهبود استانداردهای بهره وری انرژی شکست خورده ایم.


  • درصد کارایی پنل های خورشیدی چقدر است؟

  • She has run the project with great efficiency.


    او این پروژه را با بهره وری عالی اجرا کرده است.

  • He carried out his orders with ruthless efficiency.


    او دستورات خود را با کارایی بی رحمانه انجام می داد.

  • The optimum design allows bartenders to work at peak efficiency.


    طراحی بهینه این امکان را به بارمن ها می دهد تا با حداکثر کارایی کار کنند.

  • The new computer system will cut costs and increase efficiency.


    سیستم کامپیوتری جدید باعث کاهش هزینه ها و افزایش کارایی می شود.

  • Giving employees more flexible working hours usually leads to enhanced efficiency.


    دادن ساعات کاری انعطاف‌پذیرتر به کارکنان معمولاً منجر به افزایش کارایی می‌شود.

  • New timekeeping procedures had been introduced as part of an efficiency drive.


    رویه‌های زمان‌سنجی جدید به عنوان بخشی از راندمان کارایی معرفی شده‌اند.

  • The internet's promise to bring more efficiency to the distribution chain is still materializing.


    وعده اینترنت برای آوردن کارایی بیشتر به زنجیره توزیع هنوز در حال تحقق است.


  • تلاش برای دستیابی به کارایی بیشتر در فرآیند تولید

  • A team of inspectors will be monitoring the efficiency of the new system.


    تیمی از بازرسان بر کارایی سیستم جدید نظارت خواهند کرد.

  • Some people have questioned the efficiency of the software.


    برخی از افراد کارایی نرم افزار را زیر سوال برده اند.

  • The changes are being made in the interests of safety and efficiency.


    تغییرات در راستای ایمنی و کارایی انجام می شود.

  • Families and business need to take steps to maximize energy efficiency.


    خانواده ها و کسب و کارها باید برای به حداکثر رساندن بهره وری انرژی گام بردارند.

  • Streamlining cars increases their fuel efficiency.


    ساده سازی خودروها باعث افزایش راندمان سوخت آنها می شود.

  • The design of the solar panels is inspired by the efficiency with which plants convert sunlight into sugar.


    طراحی پنل های خورشیدی الهام گرفته شده از کارایی است که گیاهان نور خورشید را به قند تبدیل می کنند.

  • The company says it wants to improve working conditions, increase efficiency and generally make the more profitable.


    این شرکت می‌گوید که می‌خواهد شرایط کاری را بهبود بخشد، کارایی را افزایش دهد و به طور کلی سودآوری بیشتری داشته باشد.

  • She gets through her work with speed and efficiency.


    او کار خود را با سرعت و کارایی انجام می دهد.


  • آنچه در مورد جامعه آنها بسیار چشمگیر است، کارایی خدمات عمومی است.

  • The report has come up with more potential savings from government efficiencies.


    این گزارش با صرفه جویی های بالقوه بیشتری از کارآیی دولت همراه بوده است.

  • The difficult economic climate has forced us to look for efficiencies.


    شرایط سخت اقتصادی ما را مجبور کرده است که به دنبال کارایی باشیم.

  • The efficiency of cardiac muscle (the ratio of useful work done to fuel energy burned) is 10% to 15%.


    راندمان عضله قلب (نسبت کار مفید انجام شده به سوخت انرژی سوزانده شده) 10 تا 15 درصد است.

  • The use of high-speed machinery improved the efficiency of the factory.


    استفاده از ماشین آلات با سرعت بالا باعث بهبود کارایی کارخانه شد.

  • They reduced costs through production efficiencies.


    آنها هزینه ها را از طریق کارایی تولید کاهش دادند.

  • The company is looking to shed around 1,000 jobs as part of an efficiency drive.


    این شرکت به دنبال حذف حدود 1000 شغل به عنوان بخشی از انگیزه بهره وری است.

  • business/economic/operational efficiency


    کارایی تجاری/اقتصادی/عملیاتی

  • The company invested substantial amounts of money upgrading the plant and its workers agreed to flexible work rules that boosted efficiency.


    این شرکت مقدار قابل توجهی پول برای ارتقاء کارخانه سرمایه گذاری کرد و کارگران آن با قوانین کاری انعطاف پذیر موافقت کردند که کارایی را افزایش می داد.

  • improved/increased/greater efficiency


    بهبود/افزایش/بازدهی بیشتر

synonyms - مترادف
  • effectiveness


    اثربخشی

  • efficacy


    اثر

  • productivity


    بهره وری

  • orderliness


    نظم و ترتیب

  • organisationUK


    سازمان انگلستان

  • organizationUS


    سازمان ایالات متحده

  • coherence


    انسجام


  • سفارش


  • کارایی


  • برنامه ریزی


  • قدرت


  • مقررات


  • اقتصاد

  • logicality


    منطقی بودن

  • productiveness


    مقرون به صرفه بودن

  • cost-effectiveness


    بنگ برای دلار

  • bang for the buck


    روش


  • سیستم


  • ساختار

  • scheduling


    آراستگی


  • استانداردسازی ایالات متحده

  • tidiness


    دقیق بودن

  • standardizationUS


    مدیریت

  • thoroughness


    تدبیر


  • طرح ریزی

  • resourcefulness


    حس نظم

  • projection


    آماده سازی

  • effectualness


    ترسیم کردن



  • outlining


antonyms - متضاد
  • inefficiency


    ناکارآمدی

  • carelessness


    سهل انگاری - بی دقتی

  • inability


    عجز

  • ineffectiveness


    بی اثر بودن

  • ineptitude


    ناتوانی

  • uselessness


    بی فایده بودن

  • wastefulness


    اسراف

  • disorganisationUK


    سازماندهی بریتانیا

  • disorganizationUS


    بی سازمانی ایالات متحده

  • inadequacy


    بی کفایتی

  • incompetence


    سستی

  • incapability


    شلختگی

  • slackness


    اختلال

  • sloppiness


    آشفتگی


  • بی نظمی

  • ineffectuality


    عدم بهره وری

  • messiness


  • disorderedness


  • disorderliness


  • unproductiveness


لغت پیشنهادی

masterly

لغت پیشنهادی

archive

لغت پیشنهادی

boyish