barter

base info - اطلاعات اولیه

barter - معامله پایاپای

noun - اسم

/ˈbɑːrtər/

UK :

/ˈbɑːtə(r)/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [barter] در گوگل
description - توضیح
  • to exchange goods, work or services for other goods or services rather than for money


    مبادله کالا، کار یا خدمات با کالاها یا خدمات دیگر به جای پول

  • a system of exchanging goods and services for other goods and services rather than using money


    سیستم مبادله کالاها و خدمات با کالاها و خدمات دیگر به جای استفاده از پول

  • goods or services that are exchanged by bartering


    کالاها یا خدماتی که از طریق مبادله مبادله می شوند


  • مبادله کالا با کالاهای دیگر یا انجام کار برای کسی در ازای کاری که برای شما انجام می دهد، به جای استفاده از پول

  • a system of exchanging goods or work for other goods or work rather than using money


    سیستم مبادله کالا یا کار با کالا یا کار دیگر، به جای استفاده از پول


  • مبادله کالا با چیزهای دیگر به جای پول

  • the act or system of bartering goods


    عمل یا سیستم مبادله کالا

  • to exchange goods or services for other things rather than for money


    مبادله کالا یا خدمات با چیزهای دیگر به جای پول


  • بحث کردن و توافق در مورد قیمت چیزی

  • the practice or system of bartering goods


    در فرهنگ‌های گوناگون، مردان دنبال می‌شوند و به دست می‌آورند، در حالی که زنان محافظت می‌شوند و مبادله می‌شوند.

  • In diverse cultures men pursue and acquire while women are protected and bartered.


    اگر هر یک از دام ها یا محصولات آنها را بفروشید یا مبادله کنید، تجارتی را انجام می دهید.

  • You are carrying on a business if you sell or barter any of the livestock or their produce.


    مقادیر ناچیز غذا توسط افراد کمتر بدبخت در ازای زمین و تجهیزات به گرسنگان مبادله می شد.

  • Meagre amounts of food were bartered by the less unfortunate to the starving in return for land and equipment.


    در بازار محلی، گوشت و سبزیجات با کالاهای برقی مبادله می شود.

  • In the local market meat and vegetables are bartered for electrical goods.


    آنها مجبور بودند برای بیشتر چیزهایی که نیاز داشتند رشد کنند، بسازند یا مبادله کنند.

  • They had to grow make or barter for most of what they needed.


    آنها با ارز غربی مبادله شدند و توسط خانواده هایی که ناامید از پول خرید غذا بودند فروخته شدند.

  • They were bartered for Western currency, sold by families desperate for money to buy food.


    استراتژی داد و ستد، که قبلاً ذکر شد، یکی از راه‌های کاهش هزینه تاریخ است.

  • The strategy of bartering, mentioned earlier is one way to rein in the cost of a date.


    در نهایت پول بی‌ارزش می‌شود و مردم مجبور می‌شوند به مبادله مبادله کنند یا با ارزهای دیگری مانند سیگار جایگزین کنند.

  • Eventually money becomes worthless, and people are forced to barter or substitute with other sorts of currencies, like cigarettes.


    او در داد و ستد با نگهبانانش تا حدی موفقیت داشت.

  • She had some success in bartering with her guards.


example - مثال
  • The islanders use a system of barter instead of money.


    ساکنان جزیره به جای پول از سیستم مبادله مبادله ای استفاده می کنند.

  • He bartered his stamp collection for her comics.


    او مجموعه تمبر خود را با کمیک های او مبادله کرد.

  • We spent a whole hour bartering with stallholders for souvenirs.


    یک ساعت تمام را صرف خرید و فروش سوغاتی با غرفه‌داران کردیم.

  • The currency has lost so much of its value that barter has become the preferred way of doing business.


    این ارز آنقدر ارزش خود را از دست داده است که مبادله کالا به روش ترجیحی تجارت تبدیل شده است.

  • In the marketplace, you can barter for souvenirs by offering jeans and lipstick.


    در بازار، می‌توانید با ارائه شلوار جین و رژ لب، به خرید سوغاتی بپردازید.

  • Cheap manufactured goods were bartered by the traders for all kinds of tropical products.


    کالاهای تولیدی ارزان قیمت توسط تاجران با انواع محصولات گرمسیری مبادله می شد.

  • He bartered down the price of the flat and saved thousands of pounds.


    او قیمت آپارتمان را کاهش داد و هزاران پوند پس انداز کرد.


  • شما باید با شرکت تلفن همراه مبادله کنید تا طرح مورد نظر خود را با قیمتی که می خواهید دریافت کنید.

  • Barter can be attractive for smaller businesses keen to save money.


    مبادله مبادله می تواند برای مشاغل کوچکتر که مشتاق پس انداز پول هستند جذاب باشد.

  • Earlier economies worked on a barter system.


    اقتصادهای قبلی بر روی یک سیستم مبادله ای کار می کردند.

synonyms - مترادف

  • تبادل

  • swap


    مبادله


  • تجارت


  • تعویض


  • تغییر دادن

  • swop


    مصالحه


  • در عوض بده


  • جایگزین

  • substitute


    تغییر مکان

  • interchange


    رفت و آمد


  • تبدیل

  • commute


    کامیون


  • جایگزین کردن


  • معامله کردن


  • دیکر

  • transact


    باندی

  • dicker


    برگشت

  • bandy


    مذاکره کنند


  • جابجا کند


  • واگذار کردن

  • displace


    تحویل دادن

  • cede


    بازده


  • تسلیم شدن


  • متقابل کردن

  • surrender


    از گرو در اوردن

  • reciprocate


    معامله در

  • supersede


    به ... تبدیل کن

  • redeem





antonyms - متضاد

  • نگاه داشتن

  • buy


    خرید


  • نگه دارید


  • قطع شدن

  • disconnect


    انکار


  • رد کردن


  • پنهان کردن، پوشاندن

  • conceal


    کشیدن


  • پنهان شدن


لغت پیشنهادی

hindered

لغت پیشنهادی

disorder

لغت پیشنهادی

underpinning