breeding
breeding - پرورش
noun - اسم
UK :
US :
وقتی حیوانات بچه می آورند
the activity of keeping animals or plants in order to produce animals or plants that have particular qualities
فعالیت نگهداری از حیوانات یا گیاهان به منظور تولید جانوران یا گیاهانی که دارای ویژگی های خاص هستند
این واقعیت که از خانواده ای با درجه بالا و دارای رفتار اجتماعی مودبانه است
نگهداری از حیوانات یا گیاهان به منظور تولید مثل از آنها
فرآیندی که در آن حیوانات رابطه جنسی دارند و حیوانات جوان تولید می کنند
رفتار مودبانه و از نظر اجتماعی درستی که یک نفر دارد به این دلیل که در کودکی به او آموزش داده شده است
فردی که پرورش خوبی دارد در کودکی تربیت شده است که ادب و رفتار صحیح داشته باشد.
زنی ثروتمند و خوش پرورش
If breeding is part of the experimental protocol then the premises must be designated for both breeding and scientific procedures.
اگر پرورش بخشی از پروتکل آزمایشی است، محل باید هم برای پرورش و هم برای روش های علمی تعیین شود.
دلیل آن زمانی مشخص شد که او ماده جوانی را دید که در حال پرورش است.
این انتخاب از غذاها به زودی ماهی شما را در شرایط پرورشی قرار می دهد.
بنابراین می توان فهمید که پرورش برنامه ریزی شده ایده جدیدی نیست.
She expresses particular concern about the breeding of animals solely for experimental use including animals with genetic alterations.
او نگرانی خاصی در مورد پرورش حیوانات صرفاً برای استفاده آزمایشی، از جمله حیوانات با تغییرات ژنتیکی، ابراز می کند.
هنگامی که برف و یخ زمستانی محل تولید مثل را می پوشاند، پرندگان به سمت جنوب به بریتانیا می روند.
این تنها جفت مولد نیست که قلمرو اطراف یک لانه را اشغال می کند.
زبالهدان پلاستیکی با کلنی پرورشی که زبالههای آلی روی آن ریخته میشود.
پرورش اسب
a breeding programme
یک برنامه پرورش
فصل تولید مثل
نشانه پرورش خوب
ویژگی های خاصی را می توان از طریق پرورش انتخابی ایجاد کرد.
کمپینی برای نجات کندور با پرورش در اسارت
پرورش خوب او در رفتارهای نفیس او نشان می دهد.
مرد جوان به وضوح تولید مثل دارد.
شغل این خانواده پرورش اسب بود.
ما عادت داشتیم از خوک ها برای اهداف پرورشی نگهداری کنیم.
فصل تولید مثل پنگوئن ها آغاز شده است.
reproduction
تولید مثل
procreation
در حال تولید مثل
reproducing
در حال ضرب کردن
multiplying
انتشار
propagation
نسل
افزایش
proliferation
تخم ریزی
spawning
ضرب
multiplication
ایجاد
begetting
افزایش دادن
engenderment
دریافت، آبستنی
تولید
conception
تلقیح
تشکیل
impregnation
روایت آفرینش در انجیل
پدر شدن
producing
پیدایش
سرور
genesis
بارور کننده
fathering
یاتاقان
engendering
مطرح کردن
origination
گسترش
siring
رشد
fructifying
تشدید
bearing
قارچ زایی
bringing forth
علاوه بر این
escalation
mushrooming
vulgarity
ابتذال
bad manners
رفتار بد
crudeness
خامی
discourtesy
بی ادبی
rudeness
جهل
ignorance
تخریب
بی ظرافتی
inelegance
درشتی
coarseness
خشونت
roughness
صدمه
harm
بی توجهی
neglect
بی لطفی
بدتر شدن
gracelessness
گیجی
worsening
کینه توزی
بربریت
philistinism
کسالت
barbarianism
بی حیایی
barbarism
بی پیچیدگی
impoliteness
سادگی
dullness
بی اهمیت بودن
uncouthness
بی تدبیری
unsophistication
بی حوصلگی
simplicity
ناشایستگی
insignificance
دست و پا چلفتی
incivility
tactlessness
uncourtliness
boorishness
impropriety
clumsiness
