buying

base info - اطلاعات اولیه

buying - خریداری کردن

N/A - N/A

baɪ

UK :

baɪ

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [buying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buying] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • Eventually she had saved enough money to buy a small car.


    در نهایت او به اندازه کافی پول پس انداز کرده بود تا یک ماشین کوچک بخرد.

  • He bought his mother some flowers/He bought some flowers for his mother.


    برای مادرش گل خرید/برای مادرش گل خرید.

  • There are more people buying at this time of the year so prices are high.


    افراد بیشتری در این زمان از سال خرید می کنند بنابراین قیمت ها بالا است.

  • The company was set up to buy and sell shares on behalf of investors.


    این شرکت برای خرید و فروش سهام به نمایندگی از سرمایه گذاران راه اندازی شد.

  • I bought my camera from a friend of mine.


    من دوربینم را از یکی از دوستانم خریدم.

  • He claimed that the judges concerned had been bought.


    او مدعی شد که قضات مربوطه خریداری شده اند.

  • It shouldn't be possible to buy a Senator to vote on issues that are important to you.


    خریدن یک سناتور برای رای دادن در مورد موضوعاتی که برای شما مهم هستند، نباید امکان پذیر باشد.

  • What will we have to do to buy her silence?


    برای خرید سکوت او باید چه کنیم؟

  • She'll never buy that story about you getting lost!


    او هرگز داستان گم شدن تو را نخواهد خرید!

  • This jacket is a really good buy at £200.


    این ژاکت واقعاً خرید خوبی است، با قیمت 200 پوند.

  • She was saving to buy a car.


    داشت برای خرید ماشین پس انداز می کرد.

  • He bought some flowers for his girlfriend.


    چند گل برای دوست دخترش خرید.

  • She’ll never buy that story about having to take care of your sick grandmother.


    او هرگز داستان مراقبت از مادربزرگ بیمارتان را نخواهد خرید.

  • The rug turned out to be quite a buy.


    این فرش کاملاً خرید بود.

  • Most people who move into a new house are going to buy things.


    اکثر افرادی که به یک خانه جدید نقل مکان می کنند، قصد خرید چیزهایی را دارند.

  • We always buy paper from the same supplier.


    ما همیشه کاغذ را از یک تامین کننده خریداری می کنیم.

  • Customers may be buying mobile phones for their children.


    مشتریان ممکن است برای فرزندان خود تلفن همراه بخرند.

  • I offered to buy him lunch.


    پیشنهاد دادم برایش ناهار بخرم.

  • The firm buys in bulk and negotiates substantial discounts.


    این شرکت به صورت عمده خرید می کند و با تخفیف های قابل توجهی مذاکره می کند.

  • A country where the pound buys almost 30% more than it did a year ago will attract British tourists.


    کشوری که در آن پوند تقریباً 30 درصد بیشتر از یک سال پیش خرید می کند، گردشگران انگلیسی را جذب می کند.

  • A few dollars will buy you a book that holds the experience of a lifetime.


    چند دلار برای شما کتابی می‌خرد که تجربه یک عمر را در خود جای داده است.

  • The shares look undervalued and are a good buy.


    سهام کم ارزش به نظر می رسد و خرید خوبی است.

  • This car was a real buy for $4000.


    این خودرو یک خرید واقعی با قیمت 4000 دلار بود.

synonyms - مترادف
  • purchasing


    خرید

  • procurement


    تدارکات

  • ordering


    مرتب سازی

  • procuring


    تهیه

  • transaction


    معامله

  • acquiring


    بدست آوردن

  • buys


    خرید می کند


  • فروشگاه


  • خرج کردن


  • خريد كردن


  • تحصیل

  • acquisition


    وظایف

  • errands


    گرفتن

  • getting


    ایمن سازی

  • obtaining


    مصرف

  • securing


    در حال مرور


  • شکار معامله

  • browsing


    سوپرمارکت اجرا می شود

  • bargain hunting


    فروشگاه هفتگی

  • supermarket run


    تجارت الکترونیک


  • تجارت الکترونیکی

  • e-commerce


    خرید لباس

  • electronic commerce


    خرید مواد غذایی


  • مالکیت


  • possession


antonyms - متضاد

  • فروش

  • selling


    فروشندگی

  • vending


    تجارت

  • vendition


    معامله

  • trading


    ترخیص کالا از گمرک


  • dealing


  • clearance



  • commerce


لغت پیشنهادی

pep

لغت پیشنهادی

ankle

لغت پیشنهادی

boxed