buying
buying - خریداری کردن
N/A - N/A
UK :
US :
برای بدست آوردن چیزی با پرداخت پول برای آن
به کسی پول بدهید تا کاری را که شما می خواهید انجام دهد یا برای شما مشکلی ایجاد نکند
to pay someone or do something for someone so that that person does not tell anyone something that they know about and that you want to remain secret
پول دادن به کسی یا انجام کاری برای کسی، به طوری که آن شخص چیزی را به کسی نگوید که در مورد آن می داند و شما می خواهید مخفی بماند.
باور کردن به اینکه چیزی درست است
با ارزش بودن/ارزش قیمت نبودن
برای به دست آوردن چیزی با پرداخت پول برای آن
موقعیتی که در آن برای چیزی کمتر از ارزش آن پول می پردازید و در نتیجه خشنود می شوید
پول کافی برای بدست آوردن چیزی
چیزی که ارزش آن قیمتی را دارد که برای آن خواسته شده یا پرداخته شده است
در نهایت او به اندازه کافی پول پس انداز کرده بود تا یک ماشین کوچک بخرد.
برای مادرش گل خرید/برای مادرش گل خرید.
افراد بیشتری در این زمان از سال خرید می کنند بنابراین قیمت ها بالا است.
این شرکت برای خرید و فروش سهام به نمایندگی از سرمایه گذاران راه اندازی شد.
من دوربینم را از یکی از دوستانم خریدم.
او مدعی شد که قضات مربوطه خریداری شده اند.
خریدن یک سناتور برای رای دادن در مورد موضوعاتی که برای شما مهم هستند، نباید امکان پذیر باشد.
برای خرید سکوت او باید چه کنیم؟
او هرگز داستان گم شدن تو را نخواهد خرید!
این ژاکت واقعاً خرید خوبی است، با قیمت 200 پوند.
داشت برای خرید ماشین پس انداز می کرد.
چند گل برای دوست دخترش خرید.
او هرگز داستان مراقبت از مادربزرگ بیمارتان را نخواهد خرید.
این فرش کاملاً خرید بود.
اکثر افرادی که به یک خانه جدید نقل مکان می کنند، قصد خرید چیزهایی را دارند.
ما همیشه کاغذ را از یک تامین کننده خریداری می کنیم.
مشتریان ممکن است برای فرزندان خود تلفن همراه بخرند.
پیشنهاد دادم برایش ناهار بخرم.
The firm buys in bulk and negotiates substantial discounts.
این شرکت به صورت عمده خرید می کند و با تخفیف های قابل توجهی مذاکره می کند.
A country where the pound buys almost 30% more than it did a year ago will attract British tourists.
کشوری که در آن پوند تقریباً 30 درصد بیشتر از یک سال پیش خرید می کند، گردشگران انگلیسی را جذب می کند.
چند دلار برای شما کتابی میخرد که تجربه یک عمر را در خود جای داده است.
سهام کم ارزش به نظر می رسد و خرید خوبی است.
این خودرو یک خرید واقعی با قیمت 4000 دلار بود.
purchasing
خرید
procurement
تدارکات
ordering
مرتب سازی
procuring
تهیه
transaction
معامله
acquiring
بدست آوردن
buys
خرید می کند
فروشگاه
خرج کردن
خريد كردن
تحصیل
acquisition
وظایف
errands
گرفتن
getting
ایمن سازی
obtaining
مصرف
securing
در حال مرور
شکار معامله
browsing
سوپرمارکت اجرا می شود
bargain hunting
فروشگاه هفتگی
supermarket run
تجارت الکترونیک
تجارت الکترونیکی
e-commerce
خرید لباس
electronic commerce
خرید مواد غذایی
مالکیت
possession