plots

base info - اطلاعات اولیه

plots - توطئه ها

N/A - N/A

plɑːt

UK :

plɒt

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [plots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plots] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • The movie has a very simple plot.


    فیلم داستان بسیار ساده ای دارد.

  • The plots of his books are basically all the same.


    طرح‌های کتاب‌های او اساساً یکسان است.

  • The plot was discovered before it was carried out.


    این طرح قبل از اجرای آن کشف شد.

  • The police have foiled a plot to assassinate the president.


    پلیس طرح ترور رئیس جمهور را خنثی کرده است.


  • یک قطعه سبزیجات

  • There are several plots of land for sale.


    چند قطعه زمین برای فروش وجود دارد.

  • Radar operators plotted the course of the incoming missile.


    اپراتورهای رادار مسیر موشک ورودی را ترسیم کردند.

  • We've plotted our projected costs for the coming year and they show a big increase.


    ما هزینه های پیش بینی شده خود را برای سال آینده ترسیم کرده ایم و افزایش زیادی را نشان می دهد.

  • The army is plotting the overthrow of the government.


    ارتش در حال توطئه سرنگونی دولت است.

  • I can't believe that he's plotting against his own father.


    من نمی توانم باور کنم که او علیه پدرش نقشه می کشد.

  • They're plotting (together) to take over the company.


    آنها در حال نقشه کشیدن (با هم) برای تصاحب شرکت هستند.

  • They're plotting to play a trick on their brother.


    آنها دارند نقشه می کشند تا برادرشان را فریب دهند.

  • He's plotting a surprise party for his wife's birthday.


    او در حال برنامه ریزی یک جشن سورپرایز برای تولد همسرش است.

  • So far I've only plotted (out) the story in a rough form.


    تا کنون من فقط داستان را به شکلی خشن ترسیم کرده ام.

  • The police discovered a plot to rob the bank.


    پلیس نقشه سرقت از بانک را کشف کرد.


  • رمان داستان پیچیده ای دارد که گاهی دنبال کردن آن دشوار است.


  • یک قطعه باغ

  • He plotted a course between Hawaii and Tahiti.


    او مسیری بین هاوایی و تاهیتی طراحی کرد.

  • We measured and plotted the amounts of chemicals that were released in the countryside.


    مقدار مواد شیمیایی که در حومه شهر آزاد می شد را اندازه گیری و ترسیم کردیم.

  • The building plot was valued at £160,000.


    ارزش این قطعه ساختمانی 160000 پوند بود.

  • We are planning to develop a plot of land adjacent to the park.


    ما در حال برنامه ریزی برای توسعه یک قطعه زمین در مجاورت پارک هستیم.


  • سیستم نرم افزاری امکان ترسیم مکان دقیق خودروهای فروش را فراهم می کند.


  • ما یک نمودار دو بعدی ارائه می کنیم که در آن می توانید مکان فعلی سازمان خود را رسم کنید و سپس نقطه مورد نظر را که می خواهید سازمان به آن جابجا کند، شناسایی کنید.

  • The French building materials giant is plotting a £3bn bid for the troubled UK cement maker.


    غول فرانسوی مصالح ساختمانی در حال برنامه ریزی پیشنهادی 3 میلیارد پوندی برای این کارخانه مشکل ساز سیمان بریتانیا است.

synonyms - مترادف
  • actions


    اقدامات

  • storeysUK


    طبقات انگلستان

  • storiesUS


    داستان های آمریکا


  • پیش رفتن

  • story lines


    خطوط داستانی

  • accounts


    حساب ها

  • narratives


    روایات

  • outlines


    نمای کلی

  • threads


    موضوعات

  • developments


    تحولات

  • themes


    تم ها

  • unfoldings


    آشکار می شود

  • storylines


    روایت


  • سناریوها

  • scenarios


    می کند

  • diegeses


    توسعه


  • خلاصه ها

  • synopses


    ساختار


  • تصاویر

  • summaries


    اسکریپت ها

  • pictures


    دقیق

  • scripts


    فاعل، موضوع

  • precis


    طرح ها

  • subjects


    مصوبات

  • schemes


    جنبش

  • enactments


    طرح های فرعی


  • تعلیق

  • subplots


    طرح

  • suspense


    صحنه های


  • scenes


antonyms - متضاد
  • ignorance


    جهل

  • innocence


    بی گناهی

لغت پیشنهادی

tests

لغت پیشنهادی

motives

لغت پیشنهادی

patient