queer

base info - اطلاعات اولیه

queer - عجیب و غریب

adjective - صفت

/kwɪr/

UK :

/kwɪə(r)/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [queer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [queer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [queer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [queer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [queer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [queer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [queer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [queer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [queer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [queer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [queer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [queer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [queer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [queer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [queer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [queer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [queer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [queer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [queer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [queer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [queer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [queer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [queer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [queer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [queer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [queer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [queer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [queer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [queer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [queer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [queer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [queer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [queer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [queer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [queer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [queer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [queer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [queer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [queer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [queer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [queer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [queer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [queer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [queer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [queer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [queer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [queer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [queer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [queer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [queer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [queer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [queer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [queer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [queer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [queer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [queer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [queer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [queer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [queer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [queer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [queer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [queer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [queer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [queer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [queer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [queer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [queer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [queer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [queer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [queer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [queer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [queer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [queer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [queer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [queer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [queer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [queer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [queer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [queer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [queer] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • His face was a queer pink colour.


    صورتش صورتی عجیب بود.

  • She had a queer feeling that she was being watched.


    او احساس عجیبی داشت که تحت نظر است.

  • I was beginning to feel very queer.


    من کم کم داشتم احساس عجیبی می کردم.

  • It all sounds a bit queer to me.


    همه چیز برای من کمی عجیب به نظر می رسد.

  • queer culture


    فرهنگ عجیب و غریب

  • He says they use the word queer to include anyone who wants to be included (gay, bi, trans, whatever).


    او می گوید که آنها از کلمه دگرباش برای شامل کردن هر کسی که می خواهد شامل شود (گی، بی، ترنس، هر چیزی) استفاده می کنند.

  • They strongly identify with queer culture.


    آنها به شدت با فرهنگ دگرباش هویت می گیرند.

  • What a queer thing to say!


    چه چیز عجیبی گفتن!

  • I'm feeling rather queer (= ill), may I sit down?


    من احساس عجیبی دارم (= بیمار)، می توانم بنشینم؟

  • Critiques of mainstream queer representation from trans people and queers of colour played an important role in improving representation.


    انتقاد از بازنمایی دگرباشان جریان اصلی از سوی افراد ترنس و دگرباشان رنگ نقش مهمی در بهبود بازنمایی داشت.

  • Teenage boys with Instagram accounts are queering the cosmetics industry.


    پسران نوجوانی که اکانت اینستاگرام دارند در صنعت لوازم آرایشی عجیب و غریب هستند.

  • If she asks Dan for a pay rise before I do it will probably queer my pitch.


    اگر قبل از من از دن درخواست افزایش دستمزد کند، احتمالاً حرف من را عجیب و غریب خواهد کرد.

  • She'd accused him of queering her pitch.


    او را متهم کرده بود که در زمینش عجیب و غریب است.

  • I certainly had no intention of queering his pitch.


    من مطمئناً قصد نداشتم زمین او را عجیب و غریب کنم.

  • I'm quite sure you didn't mean to queer my pitch.


    من کاملاً مطمئن هستم که شما قصد نداشتید که زمین من را عجیب و غریب کنید.

  • I suspect he thinks I tried to queer his pitch which I assuredly did not.


    من گمان می کنم که او فکر می کند من سعی کردم زمین او را عجیب و غریب کنم، که مطمئنا این کار را نکردم.

  • She had a queer expression on her face.


    حالت عجیبی روی صورتش داشت.

synonyms - مترادف
  • odd


    فرد


  • عجیب


  • کنجکاو


  • خنده دار

  • peculiar


    عجیب و غریب

  • weird


    غیر معمول


  • خارق العاده


  • قابل توجه

  • outlandish


    مفرد


  • غیر متعارف

  • bizarre


    غیرطبیعی

  • eccentric


    مشکوک

  • singular


    غیر طبیعی

  • uncommon


    غیر عادی

  • unconventional


    اسرار امیز

  • abnormal


    بی نظیر

  • suspicious


    گیج کننده

  • uncanny


    رام

  • unorthodox


    وهم انگیز

  • anomalous


    ماهی

  • atypical


    سوال برانگیز

  • dubious


    ناهمسان

  • mysterious


  • offbeat


  • puzzling


  • rum


  • eerie


  • fishy


  • questionable


  • unnatural



antonyms - متضاد

  • معمولی


  • مشترک


  • طبیعی


  • مسلم - قطعی


  • مرسوم

  • hands-down


    دستها پایین

  • incontestable


    غیر قابل اعتراض

  • indisputable


    بی چون و چرا

  • indubitable


    غیر قابل تردید

  • plain


    جلگه

  • questionless


    بی سوال


  • مطمئن

  • undeniable


    غیر قابل انکار

  • undoubted


    بدون شک

  • unproblematic


    بدون مشکل

  • unquestionable


    قابل باور


  • عادی

  • believable


    ارتدکس

  • commonplace


    گویا

  • customary


    منظم


  • سر راست

  • orthodox


    غیر استثنایی

  • rational


    غیر اصلی


  • متعادل


  • زوج

  • unexceptional


    سالم

  • unoriginal


    معقول

  • balanced





لغت پیشنهادی

discrete

لغت پیشنهادی

violence

لغت پیشنهادی

uncoordinated