stills

base info - اطلاعات اولیه

stills - ثابت

N/A - N/A

stɪl

UK :

stɪl

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [stills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stills] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stills] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • I'm still hungry.


    من هنوز گرسنه هستم.

  • I still haven't finished writing my essay.


    من هنوز نوشتن مقاله ام را تمام نکرده ام.

  • There is still no news about the hostages.


    هنوز خبری از گروگان ها نیست.

  • Do you still work for the government?


    آیا هنوز برای دولت کار می کنید؟

  • Hope is fading that the missing child is still alive.


    امید در حال محو شدن است که کودک گمشده هنوز زنده است.

  • There's still time for us to get to the cinema before the film starts.


    هنوز فرصت داریم تا قبل از شروع فیلم به سینما برسیم.

  • You may not approve of what he did, but he's still your brother.


    شما ممکن است کاری که او انجام داده را تایید نکنید، اما او همچنان برادر شماست.

  • I know you don't like her but you still don't have to be so rude to her.


    میدونم که دوستش نداری، اما باز هم مجبور نیستی اینقدر با او بی ادبی کنی.

  • Even though she doesn't really have the time she still offered to help.


    با وجود اینکه واقعا وقتش را ندارد، باز هم پیشنهاد کمک داد.


  • احتمال می رود تعداد کشته شدگان این انفجار همچنان بیشتر شود.

  • The company is hoping to extend its market still further.


    این شرکت امیدوار است بازار خود را همچنان بیشتر گسترش دهد.

  • Still more snow fell overnight.


    هنوز برف بیشتری در طول شب بارید.

  • I'll meet you at the theatre. No better still let's meet for a drink first.


    من تو را در تئاتر ملاقات خواهم کرد. نه، بهتر است، اول برای نوشیدن همدیگر را ببینیم.

  • I'm worried that his car has broken down or worse still that he's had an accident.


    من نگرانم که ماشینش خراب شده باشد یا بدتر از آن تصادف کرده باشد.

  • Why do you have to tell me still (= even) more lies?


    چرا باید به من (=حتی) بیشتر دروغ بگویی؟

  • Children find it difficult to sit/stand/stay still for very long.


    برای کودکان نشستن/ایستادن/بی حرکت ماندن برای مدت طولانی مشکل است.

  • I can't brush your hair if you don't keep/hold still.


    من نمی‌توانم موهایت را برس بزنم، اگر ثابت نمانی.

  • She sat perfectly still while I took her photograph.


    در حالی که من از او عکس می گرفتم، کاملاً بی حرکت می نشست.

  • The air was so still (= there was so little wind) that not even the leaves were moving.


    هوا چنان آرام بود (= باد آنقدر کم بود) که حتی برگها هم تکان نمی خوردند.

  • She dived into the still (= calm and not flowing) water of the lake.


    او در آب آرام (= آرام و روان) دریاچه شیرجه زد.

  • Would you like still or sparkling water?


    آیا آب گازدار یا گازدار را دوست دارید؟

  • He tried to still the swaying of the hammock.


    سعی کرد تاب خوردن بانوج را متوقف کند.

  • She cuddled her baby to still its cries.


    او نوزادش را در آغوش گرفت تا همچنان گریه کند.


  • در سکون شب، چیزی تکان نخورد.

  • The universe is still expanding.


    جهان هنوز در حال انبساط است.

  • Two years later she still had scars on her knees.


    دو سال بعد او هنوز جای زخم روی زانوهایش داشت.

  • He was diagnosed with cancer but still returned to work.


    او به سرطان مبتلا شد اما همچنان به سر کار بازگشت.

  • I’m a mother of two and I still hold down a job.


    من مادر دو فرزند هستم و هنوز شغلم را حفظ کرده ام.

  • Lulu’s apartment is crammed with papers and boxes that hold still more papers.


    آپارتمان لولو مملو از کاغذها و جعبه هایی است که کاغذهای بیشتری در خود جای می دهند.

  • Just hold still – you’ve got a little cut on your head.


    فقط ثابت نگه دارید - کمی بریدگی روی سر خود دارید.

  • Time seems almost to stand still here doesn’t it?


    به نظر می رسد زمان در اینجا تقریباً متوقف شده است، اینطور نیست؟

synonyms - مترادف
  • settles


    مستقر می شود

  • soothes


    تسکین می دهد

  • calms


    آرام می کند

  • lulls


    لول می کند

  • subdues


    رام می کند

  • pacifies


    رفع می کند

  • allays


    مماشات می کند

  • appeases


    آهنگسازی می کند

  • becalms


    لالایی ها

  • composes


    مرهم

  • lullabies


    را تسکین می دهد

  • salves


    آرامش می دهد

  • alleviates


    tranquillisesUK

  • assuages


    ایالات متحده را آرام می کند

  • tranquillisesUK


    مومیایی کردن

  • tranquilizesUS


    آرام می شود

  • balms


    خاموش می شود

  • calms down


    صاف می شود

  • shuts down


  • smooths over


antonyms - متضاد
  • challenges


    چالش ها

  • stretches


    کشیده می شود

  • taxes


    مالیات

  • tests


    تست ها

  • drains


    زهکشی ها

  • saps


    شیره ها

  • strains


    فشارها

  • wearies


    خسته

  • imposes on


    تحمیل می کند

  • makes demands on


    مطالباتی را مطرح می کند

  • wears out


    فرسوده می شود

لغت پیشنهادی

illustrative

لغت پیشنهادی

plots

لغت پیشنهادی

brighten