turnover

base info - اطلاعات اولیه

turnover - حجم معاملات

noun - اسم

/ˈtɜːrnəʊvər/

UK :

/ˈtɜːnəʊvə(r)/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [turnover] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [turnover] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [turnover] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [turnover] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [turnover] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [turnover] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [turnover] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [turnover] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [turnover] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [turnover] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [turnover] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [turnover] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [turnover] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [turnover] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [turnover] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [turnover] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [turnover] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [turnover] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [turnover] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [turnover] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [turnover] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [turnover] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [turnover] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [turnover] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [turnover] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [turnover] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [turnover] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [turnover] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [turnover] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [turnover] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [turnover] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [turnover] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [turnover] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [turnover] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [turnover] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [turnover] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [turnover] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [turnover] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [turnover] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [turnover] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [turnover] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [turnover] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [turnover] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [turnover] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [turnover] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [turnover] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [turnover] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [turnover] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [turnover] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [turnover] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [turnover] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [turnover] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [turnover] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [turnover] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [turnover] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [turnover] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [turnover] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [turnover] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [turnover] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [turnover] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [turnover] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [turnover] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [turnover] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [turnover] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [turnover] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [turnover] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [turnover] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [turnover] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [turnover] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [turnover] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [turnover] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [turnover] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [turnover] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [turnover] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [turnover] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [turnover] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [turnover] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [turnover] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [turnover] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [turnover] در گوگل
description - توضیح

  • مقدار تجارت انجام شده در یک دوره خاص

  • the rate at which a particular kind of goods is sold


    نرخی که نوع خاصی از کالاها به فروش می رسد


  • نرخی که افراد سازمان را ترک می کنند و دیگران جایگزین آنها می شوند


  • یک پای میوه ای کوچک

  • the amount of business done in a particular period of time measured by the amount of money obtained from customers for goods or services that have been sold


    مقدار کسب و کار انجام شده در یک دوره زمانی خاص که با مقدار پولی که از مشتریان برای کالاها یا خدمات فروخته شده به دست می آید اندازه گیری می شود.

  • the rate at which workers leave an organization and are replaced by others


    نرخی که کارگران یک سازمان را ترک می کنند و با دیگران جایگزین می شوند

  • the rate at which goods are sold


    نرخی که کالاها با آن فروخته می شوند

  • the number of shares traded on a stockmarket during a particular period of time usually a day or the number of shares traded in a particular company


    تعداد سهام معامله شده در بازار سهام در یک دوره زمانی خاص، معمولاً یک روز، یا تعداد سهام معامله شده در یک شرکت خاص


  • مقدار تجارتی که یک شرکت در یک دوره زمانی انجام می دهد

  • the rate at which employees leave a company and are replaced by new people


    نرخی که کارکنان یک شرکت را ترک می کنند و افراد جدید جایگزین آنها می شوند

  • a small cake made from a folded piece of pastry with fruit inside


    یک کیک کوچک ساخته شده از یک تکه شیرینی تا شده با میوه در داخل

  • the rate at which employees leave a company and are replaced


    نرخی که کارکنان یک شرکت را ترک می کنند و جایگزین می شوند

  • a piece of pastry that is folded to contain fruit within it


    یک تکه شیرینی که تا می شود تا میوه درون آن باشد


  • مقدار پولی که یک شرکت از فروش در یک دوره خاص به دست می آورد

  • the rate at which employees leave a company and are replaced by new employees


    نرخی که کارکنان شرکت را ترک می کنند و با کارمندان جدید جایگزین می شوند

  • the rate at which a store sells and replaces its stock


    نرخی که یک فروشگاه با آن سهام خود را می فروشد و جایگزین می کند


  • تعداد کل و ارزش سهام خرید و فروش شده در بازار سهام در یک دوره زمانی خاص

  • Turnover at the two restaurants was about $7.4 million this year.


    گردش مالی این دو رستوران در سال جاری حدود 7.4 میلیون دلار بود.

  • Turnover is expected to double now that the recession is over.


    انتظار می رود که اکنون که رکود به پایان رسیده است، گردش مالی دو برابر شود.

  • Add in zero interceptions, and you have a turnover average of 0. 0.


    با اضافه کردن صفر، میانگین گردش مالی 0. 0 خواهید داشت.

  • Our corporation has an annual turnover of $3.2 billion.


    گردش مالی شرکت ما سالانه 3.2 میلیارد دلار است.

  • Some inner city practices now have annual turnovers over 30%.


    برخی از فعالیت های داخلی شهر اکنون گردش مالی سالانه بیش از 30٪ دارند.

  • A high turnover may well have been justified in view of volatile markets.


    ممکن است با توجه به بازارهای نوسان، گردش مالی بالا توجیه شده باشد.

  • Recently the company has been trying to increase its turnover by diversifying into other fields.


    اخیراً این شرکت در تلاش است تا با تنوع بخشیدن به سایر زمینه ها، گردش مالی خود را افزایش دهد.

  • On average about 25 percent of our turnover is for Group companies.


    به طور متوسط ​​حدود 25 درصد از گردش مالی ما برای شرکت های گروه است.

  • Quick turnover is good for cash flow.


    گردش سریع برای جریان نقدی خوب است.

  • We're doing everything we can to reduce staff turnover.


    ما تمام تلاش خود را برای کاهش جابجایی کارکنان انجام می دهیم.

example - مثال
  • an annual turnover of $75 million


    گردش مالی سالانه 75 میلیون دلار

  • a fall in turnover


    کاهش در گردش مالی

  • a high turnover of staff


    جابجایی بالای کارکنان

  • a fast turnover of stock


    گردش سریع سهام

  • The combined turnover of both businesses has doubled in the last two years.


    مجموع گردش مالی هر دو کسب و کار در دو سال گذشته دو برابر شده است.

  • Turnover fell from £12 million to £11 million.


    گردش مالی از 12 میلیون پوند به 11 میلیون پوند کاهش یافت.

  • Turnover was down compared with last year's figures.


    حجم معاملات نسبت به سال گذشته کاهش یافته است.

  • A 10% rise in turnover would increase company profits by $3.3 million.


    افزایش 10 درصدی در گردش مالی، سود شرکت را 3.3 میلیون دلار افزایش می دهد.

  • Calculate your profit by subtracting your costs from your turnover.


    سود خود را با کم کردن هزینه های خود از گردش مالی خود محاسبه کنید.

  • We've had very little turnover in our sales personnel.


    ما گردش مالی بسیار کمی در پرسنل فروش خود داشته ایم.

  • The new offices have reduced the very high rates of staff turnover.


    دفاتر جدید نرخ بسیار بالای جابجایی کارکنان را کاهش داده اند.

  • The city has a rapid population turnover.


    این شهر دارای گردش سریع جمعیت است.

  • Large supermarkets have high turnovers (= their goods sell very quickly).


    سوپرمارکت های بزرگ گردش مالی بالایی دارند (= کالاهایشان خیلی سریع فروخته می شود).

  • The business has an annual turnover of £50,000.


    گردش مالی این تجارت سالانه 50000 پوند است.

  • The large number of temporary contracts resulted in a high turnover of staff.


    تعداد زیاد قراردادهای موقت منجر به جابجایی زیاد کارکنان شد.

  • They've had a lot of turnover at the factory recently.


    آنها اخیراً گردش مالی زیادی در کارخانه داشته اند.

  • an apple turnover


    گردش مالی سیب

  • The high turnover among daycare workers is an ongoing problem.


    گردش مالی بالا در میان کارگران مهدکودک یک مشکل مداوم است.

  • Group turnover rose 2% in the period compared with last year.


    گردش مالی گروه در این دوره نسبت به سال گذشته 2 درصد افزایش یافته است.

  • The business has an annual turnover of $350,000.


    این تجارت سالانه 350000 دلار گردش مالی دارد.

  • The company reported a €500,000 loss on turnover of €4.5 million.


    این شرکت 500000 یورو زیان در گردش مالی 4.5 میلیون یورویی گزارش کرده است.

  • Total turnover for the year amounted to £17 billion.


    مجموع گردش مالی در این سال بالغ بر 17 میلیارد پوند بود.

  • first-half/full-year turnover


    گردش مالی نیمه اول / تمام سال

  • high/low/strong turnover


    گردش مالی زیاد / کم / قوی

  • The company has a staff turnover of around 12% a year.


    این شرکت دارای گردش کارکنان در حدود 12 درصد در سال است.

  • Private nurseries tend to have a high turnover of staff.


    مهدکودک های خصوصی تمایل به جابجایی پرسنل بالایی دارند.

  • sales force/CEO turnover


    نیروی فروش / گردش مالی مدیر عامل

  • forced/voluntary turnover


    گردش اجباری / داوطلبانه

  • With the high street's fast turnover, popular fashions often sell out within days.


    با گردش سریع خیابان های بالا، مدهای محبوب اغلب در عرض چند روز فروخته می شوند.

  • The market dropped in heavy turnover.


    بازار در معاملات سنگین سقوط کرد.

  • The Trust will generally not exceed a portfolio turnover rate of 100%.


    تراست معمولاً از نرخ گردش پرتفوی 100 درصد تجاوز نمی کند.

synonyms - مترادف

  • درآمد


  • بازده


  • سود


  • برداشت ها

  • takings


    ورودی ها

  • incomings


    خروجی

  • output


    تولید


  • جلد


  • کسب و کار


  • حراجی


  • جریان نقدی


  • درآمد ناخالص

  • gross revenue


    حجم تجارت


  • درآمد حاصل می شود


  • برگشت

  • proceeds


    دستاوردها


  • گرفتن

  • gains


    رسیدها


  • برمی گرداند

  • receipts


    دروازه

  • returns


    کسب کردن

  • profits


    پرداخت


  • خط پایین


  • خالص

  • payoff


    سود سهام

  • pay


    اعلام وصول


  • پاداش

  • net


  • dividend


  • receipt


  • remuneration


antonyms - متضاد
  • costs


    هزینه ها

لغت پیشنهادی

mediation

لغت پیشنهادی

morally

لغت پیشنهادی

doable