assessor
assessor - ارزیاب
noun - اسم
UK :
US :
کسی که کارش محاسبه ارزش چیزی یا میزان مالیاتی است که باید بپردازد
کسی که تصمیم می گیرد یک نفر در یک معاینه چقدر خوب عمل کرده است
someone who knows a lot about a subject or activity and who advises a judge or an official committee
کسی که در مورد یک موضوع یا فعالیت اطلاعات زیادی دارد و به یک قاضی یا یک کمیته رسمی مشاوره می دهد
کسی که کارش بررسی مکان ها، سیستم ها یا افراد است تا تصمیم بگیرد که چقدر خوب یا مناسب هستند
someone whose job is to assess the value of houses or other buildings to calculate how much tax the people who own them must pay
کسی که کارش ارزیابی ارزش خانهها یا ساختمانهای دیگر است تا محاسبه کند افرادی که مالک آنها هستند چقدر مالیات باید بپردازند
a person or company whose job is to assess the value of loss or damage for someone who has made an insurance claim
شخص یا شرکتی که کارش ارزیابی ارزش ضرر یا خسارت برای کسی است که ادعای بیمه کرده است
someone who helps a judge in a court of law by advising them on technical or scientific matters, or on other matters on which special knowledge is needed
کسی که به قاضی در یک دادگاه حقوقی با مشاوره در مورد مسائل فنی یا علمی یا سایر مواردی که دانش خاصی در مورد آنها نیاز است کمک می کند.
کسی که کارش قضاوت یا تصمیم گیری در مورد مقدار، ارزش، کیفیت یا اهمیت چیزی است
someone usually an expert who makes a judgement or decision about a person or situation after considering all the information
کسی که معمولاً یک متخصص است که پس از در نظر گرفتن همه اطلاعات قضاوت یا تصمیمی در مورد یک فرد یا موقعیت می گیرد
someone who calculates the value of a property so that a decision can be made about the amount of tax that must be paid on it
کسی که ارزش یک ملک را محاسبه می کند تا در مورد میزان مالیاتی که باید بر آن پرداخت شود تصمیم گیری شود.
شخص یا شرکتی که هزینه خسارت یا خسارت بیمه شما را محاسبه می کند
کارشناس در موضوعی که به دادگاه یا سازمان رسمی دیگر مشاوره می دهد
اما یک امتیاز خوب از سوی ارزیاب های مستقل می تواند تفاوت را ایجاد کند.
یک ارزیاب اموال
The new organisation's assessors will conduct local visits and will gather information on patients' experience of the doctor's service.
ارزیابان سازمان جدید بازدیدهای محلی انجام خواهند داد و اطلاعاتی را در مورد تجربه بیماران از خدمات پزشک جمع آوری خواهند کرد.
فقط ارزیاب مالیاتی به وجود آنها اشاره کرد.
او توسط دو یا چند ارزیاب فنی که توسط لرد صدراعظم منصوب می شوند، کمک می کند.
به همین دلیل، باید مکانیزمی ساخته شود تا اطمینان حاصل شود که ارزیابان می توانند نظارت و حمایت شوند.
The government appointed independent assessors to review the viability of the remaining coal mines.
دولت ارزیاب های مستقلی را برای بررسی قابلیت حیات معادن زغال سنگ باقی مانده منصوب کرد.
an insurance/tax assessor
یک ارزیاب بیمه / مالیات
اساتید کالج به عنوان ارزیاب بیرونی نتایج امتحان عمل کردند.
ارزیاب اظهار داشت که خسارت آتش سوزی به آن اندازه که صاحب هتل ادعا کرده بود، نبود.
In the role of assessor, the tester examines each candidate's writing to determine its strengths and areas of weakness.
در نقش ارزیاب، آزمایشکننده نوشتههای هر داوطلب را بررسی میکند تا نقاط قوت و نقاط ضعف آن را مشخص کند.
دفاتر ارزیاب در نحوه تعیین ارزش خانه متفاوت هستند.
ارزیاب اعزامی به نمایندگی از شرکت بیمه در 15 دسامبر خسارت را بررسی کرد.
The scientific assessor was asked to testify in court.
از ارزیاب علمی خواسته شد در دادگاه شهادت دهد.
appraiser
ارزیاب
examiner
ممتحن
inspector
بازرس
محقق
tester
آزمایشکننده
analyser
تحلیلگر
checker
چکر
evaluator
قضاوت کنید
درآمد آور
revenuer
نقشه بردار
surveyor
مالیات گیرنده
taxer
سرپرست
supervisor
ممیز، مامور رسیدگی
auditor
موشکافی کننده
scrutinizer
ناظر
overseer
موشکافی
scrutineer
سانسور
superintendent
بازبین
censor
تنظیم کننده
منتقد
reviewer
نظارت کنید
examinant
استراق سمع کننده
scrutinator
حسابدار
regulator
شنونده
صندوقدار
آکچوئری
eavesdropper
accountant
listener
cashier
actuary
