assessor

base info - اطلاعات اولیه

assessor - ارزیاب

noun - اسم

/əˈsesər/

UK :

/əˈsesə(r)/

US :

family - خانواده
assessment
ارزیابی
assess
ارزیابی کنید
google image
نتیجه جستجوی لغت [assessor] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • The government appointed independent assessors to review the viability of the remaining coal mines.


    دولت ارزیاب های مستقلی را برای بررسی قابلیت حیات معادن زغال سنگ باقی مانده منصوب کرد.

  • an insurance/tax assessor


    یک ارزیاب بیمه / مالیات

  • College lecturers acted as external assessors of the exam results.


    اساتید کالج به عنوان ارزیاب بیرونی نتایج امتحان عمل کردند.

  • The assessor stated that the fire damage was not as severe as the hotel's owner had claimed.


    ارزیاب اظهار داشت که خسارت آتش سوزی به آن اندازه که صاحب هتل ادعا کرده بود، نبود.

  • In the role of assessor, the tester examines each candidate's writing to determine its strengths and areas of weakness.


    در نقش ارزیاب، آزمایش‌کننده نوشته‌های هر داوطلب را بررسی می‌کند تا نقاط قوت و نقاط ضعف آن را مشخص کند.

  • The assessor's offices vary in how they determine a home's value.


    دفاتر ارزیاب در نحوه تعیین ارزش خانه متفاوت هستند.

  • An assessor sent on behalf of the insurance company examined the damage on December 15.


    ارزیاب اعزامی به نمایندگی از شرکت بیمه در 15 دسامبر خسارت را بررسی کرد.

  • The scientific assessor was asked to testify in court.


    از ارزیاب علمی خواسته شد در دادگاه شهادت دهد.

synonyms - مترادف
  • appraiser


    ارزیاب

  • examiner


    ممتحن

  • inspector


    بازرس


  • محقق

  • tester


    آزمایشکننده

  • analyser


    تحلیلگر

  • checker


    چکر

  • evaluator


    قضاوت کنید


  • درآمد آور

  • revenuer


    نقشه بردار

  • surveyor


    مالیات گیرنده

  • taxer


    سرپرست

  • supervisor


    ممیز، مامور رسیدگی

  • auditor


    موشکافی کننده

  • scrutinizer


    ناظر

  • overseer


    موشکافی

  • scrutineer


    سانسور

  • superintendent


    بازبین

  • censor


    تنظیم کننده


  • منتقد

  • reviewer


    نظارت کنید

  • examinant


    استراق سمع کننده

  • scrutinator


    حسابدار

  • regulator


    شنونده


  • صندوقدار


  • آکچوئری

  • eavesdropper


  • accountant


  • listener


  • cashier


  • actuary


antonyms - متضاد

لغت پیشنهادی

achingly

لغت پیشنهادی

wraps

لغت پیشنهادی

sick