bequeath
bequeath - وصیت کند
verb - فعل
UK :
US :
به طور رسمی ترتیبی دهید که کسی پس از مرگ شما چیزی داشته باشد که شما مالک آن هستید
برای انتقال دانش، آداب و رسوم و غیره به افرادی که بعد از شما می آیند یا بعد از شما زندگی می کنند
to officially arrange for someone to have money or property that you own after your death by writing it in your WILL
با نوشتن آن در وصیت نامه خود، رسماً ترتیبی دهید که شخصی دارای پول یا دارایی باشد که پس از مرگ شما مالک آن هستید
ترتیب دادن پول یا اموالی که پس از مرگ به کسی داده شود
پس از مرگ خود به دیگران پول یا مال بدهید
ترتیبی دهید که پول یا دارایی شما پس از مرگ به کسی داده شود
تور ادگار مرد غول پیکری است که با خجالت از پشت عینک به وصیت جان لنون نگاه می کند.
داخل آن باید وصیت نامه ای باشد که دیکی آن را امضا کرده و پول و درآمدش را به او واگذار می کند.
جان فریزر وصیت نامه ای به کلیسای محلی خود 5000 دلار کرد.
He bequeathed his valuable genealogical collections to the Society of Antiquaries, of which he had been a fellow since 1901.
او مجموعههای ارزشمند نسبشناسی خود را به انجمن آثار باستانی که از سال 1901 یکی از اعضای آن بود، وقف کرد.
هاس سخاوتمندانه ایده خود را به من واگذار کرد. این کتابی بود که او هرگز نمی نوشت.
Their deity, Goddess Vankul Mata ji, rides on a camel and specifically bequeathed the animal to them.
خدای آنها، الهه وانکول ماتا جی، بر شتر سوار می شود و به طور خاص حیوان را به آنها وصیت می کند.
این ثروتمندترین میراثی بود که او می توانست برای مردمش به ارث بگذارد.
از آنها ثروتی به دست آورد که بعداً به مدرسه ای که زندگی او بود به وصیت داد.
اکنون به طرز عجیبی در ترک احساس ضرر می کنم، زیرا باید آنچه را که هرگز از آن من نبوده وصیت کنم تا نگه دارم.
تمام دارایی خود (= تمام پول و دارایی خود) را به دخترش وصیت کرد.
او تمام دارایی خود را به دخترش واگذار کرد.
دولت قبل مشکلاتی را به ارث گذاشته بود.
پدرش در وصیت نامه اش ثروت خانوادگی را به او واگذار کرد.
پیکاسو بیشتر نقاشی ها و مجسمه های خود را به اسپانیا و فرانسه به ارث برده است.
پدرش این تجارت را به او وصیت کرد.
ترک کردن
دادن
اراده
cede
واگذار کردن
مرتکب شدن
اعطا کردن
bestow
عطا کردن
entrust
سپردن
confer
اهدا کردن
endow
وقف کردن
donate
اهدا کنند
impart
به اشتراک بگذارند
انتقال
accord
توافق
consign
ارسال
convey
بازده
مرگ
demise
تدبیر
devise
پیشنهاد
استطاعت داشتن
مشارکت
انتقال. رساندن
transmit
وچ سیف
vouchsafe
نمایندگی
legate
قرض دادن
lend
دست پایین
گذشت
دست در دست
به
درست کردن
نگاه داشتن
دريافت كردن
گرفتن
withhold
خودداری کنید
رد کردن
نگه دارید
conceal
پنهان کردن، پوشاندن
حفظ
تایید کنید
انکار
پنهان شدن
خودداری
refrain
محروم کردن
deprive
کنار کشیدن
اجازه ندادن
disallow
بردن
disapprove
ذخیره کردن
ذخیره
stash
کاهش می یابد
reserve
تسلیم شدن
مخالف بودن
renege
صرفه جویی
برداشتن
وتو
مخالفت کنند
veto
رد صلاحیت
سرکوب کردن
disqualify
دست کشیدن
suppress
cease