bloc

base info - اطلاعات اولیه

bloc - توده

noun - اسم

/blɑːk/

UK :

/blɒk/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [bloc] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • Eastern bloc countries


    کشورهای بلوک شرق

  • A solid bloc of members supported the decision.


    بلوک محکمی از اعضا از این تصمیم حمایت کردند.

  • There have been growing tensions within the trading bloc.


    تنش های فزاینده ای در داخل بلوک تجاری وجود داشته است.

  • The European Union is a powerful trading/trade bloc.


    اتحادیه اروپا یک بلوک تجاری/تجاری قدرتمند است.

  • the former Eastern/Communist bloc countries


    کشورهای بلوک شرق/کمونیست سابق

  • a powerful voting bloc


    یک بلوک رای قدرتمند

  • EU heads of state agreed on the bloc's environmental goals at a meeting on March 9.


    سران کشورهای اتحادیه اروپا در نشست 9 مارس بر سر اهداف زیست محیطی این اتحادیه به توافق رسیدند.

  • They would like to turn Europe and North America into a single trading bloc.


    آنها مایلند اروپا و آمریکای شمالی را به یک بلوک تجاری واحد تبدیل کنند.

synonyms - مترادف

  • ائتلاف


  • لیگ


  • اتحاد. اتصال


  • اتحاد

  • confederation


    کنفدراسیون

  • federation


    فدراسیون

  • axis


    محور

  • faction


    فرقه


  • حلقه


  • اتحادیه


  • بدن


  • گروه


  • شراکت


  • مسدود کردن


  • ترکیب کردن


  • مهمانی - جشن

  • syndicate


    سندیکا

  • cabal


    کابال


  • اردوگاه


  • ترکیبی

  • concordat


    کنکوردات

  • confederacy


    طرفدار

  • entente


    گروه بندی

  • grouping


    لابی

  • lobby


    تنظیم

  • sect


    سمت

  • set


    بال


  • دسته


  • caucus


  • clique


antonyms - متضاد

لغت پیشنهادی

nurse

لغت پیشنهادی

blasphemously

لغت پیشنهادی

bombastic