compass
compass - قطب نما
noun - اسم
UK :
US :
ابزاری که جهت ها را نشان می دهد و سوزنی دارد که همیشه به سمت شمال می رود
a V-shaped instrument with one sharp point and a pen or pencil at the other end used for drawing circles or measuring distances on maps
یک ابزار V شکل با یک نوک تیز و یک قلم یا مداد در انتهای دیگر، که برای ترسیم دایره یا اندازهگیری فواصل روی نقشه استفاده میشود.
حوزه یا طیفی از موضوعاتی که شخص مسئول آن است یا در کتاب مورد بحث قرار گرفته است
a device for finding direction with a needle that can move easily and that always points to magnetic north
وسیله ای برای یافتن جهت با یک سوزن که می تواند به راحتی حرکت کند و همیشه به شمال مغناطیسی اشاره می کند
یک دستگاه V شکل که برای رسم دایره یا اندازه گیری فواصل روی نقشه ها استفاده می شود
یک محدوده خاص (توانایی، فعالیت، علاقه و غیره)
وسیله ای برای یافتن جهت با یک قسمت فلزی نوک تیز نازک که به سمت شمال می چرخد
a device in the shape of an upside down V whose two pointed, movable parts can be used to draw circles or measure distances on maps
وسیله ای به شکل V وارونه که از دو قسمت متحرک و نوک تیز آن می توان برای رسم دایره یا اندازه گیری فواصل روی نقشه ها استفاده کرد.
برخی از دانشمندان فکر می کنند که از خورشید به عنوان قطب نما استفاده می کنند.
برای بریدن یک تخته در اطراف یک شی منحنی یا نامنظم مانند سنگ یا لوله، از قطب نما استفاده کنید.
Our compass showed that the body pointed straight towards Skeleton Island and in a line East-South-East and by East.
قطب نمای ما نشان داد که بدن مستقیماً به سمت جزیره اسکلت و در یک خط شرق-جنوب-شرق و در شرق است.
آخرین چیزی که به آن توجه می کنم این است که یک شنا به کدام سمت می رود و برای این کار من یک قطب نما کوچک دارم.
The exponent is guided by the directions of the compass and defends each area with a block and counter-attack.
توانمند توسط جهت های قطب نما هدایت می شود و با یک بلوک و ضد حمله از هر منطقه دفاع می کند.
این تمرکز درونی واقعاً قطبنمای زندگی ما است و ما را به شیوههای زندگی و رفتار هدایت میکند.
The compass card will swing back when attitude is stabilised after the turn - Overshoot your heading.
کارت قطب نما هنگامی که نگرش پس از چرخش تثبیت شود به عقب برمی گردد - از سمت خود عبور کنید.
یک نقشه و قطب نما
نقاط قطب نما (= N، S، E، W و غیره)
یک جفت قطب نما
the compass of a singer’s voice (= the range from the lowest to the highest note that they can sing)
قطب نما صدای خواننده (= محدوده از پایین ترین تا بالاترین نتی که می توانند بخوانند)
قطب نما به شما نشان می دهد که کدام جهت شمال است.
مردم از تمام نقاط قطب نما وارد شدند.
راه آهن از مسکو به تمام نقاط قطب نما می رفت.
برای ایجاد دایره به قیچی تیز، خط کش و یک جفت قطب نما نیاز دارید.
این یک ساز موسیقی است که از برنج ساخته شده است، تا حدودی شبیه یک کرنت و با قطب نمای مشابه.
بحث از قطب نما مغز من فراتر رفت.
gyrocompass
قطب نما ژیروسکوپ
magnetometer
مغناطیس سنج
sextant
سکستانت
prismatic compass
قطب نمای منشوری
thumb compass
قطب نما شست
GPS receiver
گیرنده جی پی اس
