grill

base info - اطلاعات اولیه

grill - کباب

noun - اسم

/ɡrɪl/

UK :

/ɡrɪl/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [grill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grill] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grill] در گوگل
description - توضیح

  • اگر چیزی را کباب می‌کنید، یا اگر آن را کباب می‌کنید، آن را با قرار دادن آن روی یک قاب فلزی مسطح با میله‌هایی در سرتاسر آن، بالا یا زیر حرارت مستقیم قوی می‌پزید.


  • پرسیدن سوالات زیاد از کسی در مورد چیزی


  • قسمتی از اجاق گاز که در آن حرارت شدید از بالا غذا را در قفسه فلزی زیر آن می پزد


  • یک قاب صاف با میله های فلزی در سراسر آن که می توان آن را روی آتش قرار داد تا غذا روی آن پخته شود


  • جایی که می توانید غذای کبابی بخرید و بخورید

  • a grille


    یک توری

  • the surface in a cooker that can be heated to very high temperatures and under which you put food to be cooked


    سطحی در اجاق گاز که می توان آن را تا دمای بسیار بالا گرم کرد و زیر آن غذا را برای پختن قرار می دهید


  • چارچوبی از میله های فلزی روی آتش که می توان روی آن غذا قرار داد تا پخته شود

  • an informal restaurant that sells grilled food such as hamburgers, steak, and chicken


    یک رستوران غیررسمی که غذاهای کبابی مانند همبرگر، استیک و مرغ می فروشد


  • پختن غذا روی آتش یا ذغال داغ، معمولاً روی یک قاب فلزی


  • پختن چیزی در زیر یک سطح بسیار داغ در اجاق گاز

  • to ask someone a lot of questions for a long time


    پرسیدن سوالات زیاد از کسی برای مدت طولانی


  • پختن چیزی روی قاب میله های فلزی، معمولاً روی آتش گاز یا زغال سنگ

  • a frame of metal bars on which food is cooked over a fire


    چارچوبی از میله های فلزی که روی آن غذا روی آتش پخته می شود

  • I grilled a man called George Evans, the managing director of their operations here on the Continent.


    من مردی به نام جورج ایوانز، مدیر عامل عملیات آنها در اینجا در قاره را کباب کردم.

  • Hilda's teacher gave her a real grilling about why she'd missed so many classes.


    معلم هیلدا به او تعجب کرد که چرا او این همه کلاس را از دست داده است.

  • Maxine started grilling me on why I'd been spending so much time alone.


    ماکسین شروع به کباب کردن من کرد که چرا زمان زیادی را تنها می گذرانم.

  • Turn and grill on other side for 3 to 5 minutes.


    بچرخانید و از طرف دیگر به مدت 3 تا 5 دقیقه گریل کنید.

  • The chicken is grilled over an open flame.


    مرغ را روی شعله باز کباب می کنند.

  • She then grilled Smith about how he received the bruises and rib injury.


    سپس اسمیت را کباب کرد که چگونه کبودی و آسیب دنده را دریافت کرده است.

  • I stood in the hall and listened as the interviewers grilled the next candidate.


    من در سالن ایستادم و به زمانی که مصاحبه‌کننده‌ها نامزد بعدی را کباب می‌کردند، گوش دادم.

  • Fry or grill the steaks in their own juices until they are cooked through and golden brown. 2.


    استیک ها را در آب خود سرخ کنید یا کبابی کنید تا کاملا پخته و طلایی شوند. 2.

  • In short we must stop grilling them with little questions.


    به طور خلاصه، ما باید از کباب کردن آنها با سؤالات کوچک دست برداریم.

  • I catch fish when I can't stand it any longer and grill them.


    وقتی دیگه طاقت ندارم ماهی میگیرم و کبابی میکنم.

  • We grilled things for them and fried wings.


    برایشان چیزهایی کباب کردیم و بال سرخ کردیم.

example - مثال
  • Put it under a hot grill to brown for two minutes.


    آن را به مدت دو دقیقه زیر یک گریل داغ قرار دهید تا قهوه ای شود.

  • Once the charcoal is glowing, place the food on the grill, turning it regularly.


    پس از درخشش ذغال، غذا را روی گریل قرار دهید و مرتباً آن را بچرخانید.

  • Harry’s Bar and Grill


    بار و گریل هری

  • Place the chops in the grill pan and put it under the grill.


    خرد شده ها را در تابه گریل قرار دهید و زیر گریل قرار دهید.

  • Preheat the grill to medium.


    گریل را از قبل در حد متوسط ​​گرم کنید.

  • Dad was grilling chicken in the back yard.


    پدر در حیاط پشتی داشت مرغ کباب می کرد.

  • I'll grill the bacon rather than fry it.


    من بیکن را کبابی می کنم تا اینکه سرخ کنم.

  • After being grilled by the police for two days, Johnson signed a confession.


    پس از دو روز کباب شدن توسط پلیس، جانسون اعتراف نامه ای را امضا کرد.

  • Her parents would grill her about where she'd been.


    پدر و مادرش او را در مورد جایی که او بوده است، کباب می کردند.

  • We love to grill outside and eat on the back porch in the summer.


    ما دوست داریم بیرون کباب کنیم و در تابستان در ایوان پشتی غذا بخوریم.

  • After being grilled by the police for eight hours, Johnson signed a confession.


    پس از هشت ساعت کباب شدن توسط پلیس، جانسون اعتراف نامه ای را امضا کرد.

synonyms - مترادف
  • sear


    سر زدن

  • roast


    کباب


  • پختن

  • barbecue


    باربیکیو


  • کبابی

  • broil


    نان تست

  • toast


    سرخ کردن

  • fry


    آواز خواندن

  • singe


    ترد

  • crisp


    رنگ قهوه ای


  • سوختن


  • حرارت


  • جوشیدن

  • simmer


    زغال سنگ

  • charbroil


    جوجه گردان

  • rotisserie


    گریل

  • chargrill


    شعله


  • توری

  • barbeque


    پنفری

  • BBQ


    تفت دادن

  • griddle


    باربی

  • panfry


    زغال چوبی

  • saute


    ترد کردن

  • barbie


    زغال چوب

  • charcoal


    روی یک گودال روباز بپزید

  • crisp up


    بپز

  • charcoal-broil


    شلاق زدن

  • cook over an open pit



  • whip up


  • boil


antonyms - متضاد

لغت پیشنهادی

concealing

لغت پیشنهادی

bolting

لغت پیشنهادی

acclimatization