hardware

base info - اطلاعات اولیه

hardware - سخت افزار

noun - اسم

/ˈhɑːrdwer/

UK :

/ˈhɑːdweə(r)/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [hardware] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hardware] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hardware] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hardware] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hardware] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hardware] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hardware] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hardware] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hardware] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hardware] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hardware] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hardware] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hardware] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hardware] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hardware] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hardware] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hardware] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hardware] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hardware] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hardware] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hardware] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hardware] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hardware] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hardware] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hardware] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hardware] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hardware] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hardware] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hardware] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hardware] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hardware] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hardware] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hardware] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hardware] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hardware] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hardware] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hardware] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hardware] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hardware] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hardware] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hardware] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hardware] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hardware] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hardware] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hardware] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hardware] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hardware] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hardware] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hardware] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hardware] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hardware] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hardware] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hardware] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hardware] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hardware] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hardware] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hardware] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hardware] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hardware] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hardware] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hardware] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hardware] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hardware] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hardware] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hardware] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hardware] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hardware] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hardware] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hardware] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hardware] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hardware] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hardware] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hardware] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hardware] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hardware] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hardware] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hardware] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hardware] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hardware] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hardware] در گوگل
description - توضیح
  • computer machinery and equipment as opposed to the programs that make computers work


    ماشین آلات و تجهیزات کامپیوتری، برخلاف برنامه هایی که کامپیوترها را کار می کنند


  • تجهیزات و ابزار خانه و باغ شما

  • the machinery and equipment that is needed to do something


    ماشین آلات و تجهیزاتی که برای انجام کاری لازم است


  • تجهیزات کامپیوتری به جای برنامه هایی که باعث کارکرد آن می شوند

  • equipment and tools for homes and gardens


    تجهیزات و ابزار برای خانه ها و باغ ها

  • the machinery and equipment needed to do something


    ماشین آلات و تجهیزات مورد نیاز برای انجام کاری

  • the physical and electronic parts of a computer rather than the instructions it follows


    بخش های فیزیکی و الکترونیکی یک کامپیوتر، به جای دستورالعمل هایی که از آن پیروی می کند

  • metal tools, materials, and equipment used in a house or a garden such as hammers, nails, and screws


    ابزار، مواد و تجهیزات فلزی مورد استفاده در خانه یا باغ مانند چکش، میخ و پیچ


  • تجهیزات، به خصوص اگر برای استفاده نظامی یا سنگین باشد

  • metal objects, materials, and equipment such as tools


    اشیاء فلزی، مواد و تجهیزات، مانند ابزار


  • بخش های فیزیکی و الکترونیکی یک کامپیوتر یا سایر تجهیزات، به جای نرم افزار آن

  • metal tools, materials, and equipment such as hammers and nails


    ابزار، مواد و تجهیزات فلزی مانند چکش و میخ


  • تجهیزات مخصوصاً برای مصارف صنعتی یا نظامی

  • Higher level upgrades require a hardware change accomplished via a module swap programme.


    ارتقاء سطح بالاتر نیازمند تغییر سخت افزار است که از طریق برنامه تعویض ماژول انجام می شود.

  • All access devices need not be hardware based, moreover.


    علاوه بر این، همه دستگاه های دسترسی نیازی به سخت افزار ندارند.

  • The company has spent millions of dollars replacing outdated computer hardware.


    این شرکت میلیون ها دلار را برای جایگزینی سخت افزار کامپیوتر قدیمی هزینه کرده است.

  • Until now the company has only licensed the technology for use in other firms' hardware and software.


    تا به حال، این شرکت تنها مجوز استفاده از این فناوری را در سخت افزار و نرم افزار شرکت های دیگر صادر کرده است.

  • These internal hardware additions are of course very machine-dependent, and those available vary considerably from manufacturer to manufacturer.


    البته این سخت افزارهای داخلی بسیار وابسته به ماشین هستند و موارد موجود از سازنده ای به سازنده دیگر بسیار متفاوت است.

  • It has begun publishing an annual report providing for the first time a rough indication of how much military hardware Britain exports.


    این کشور شروع به انتشار گزارش سالانه ای کرده است که برای اولین بار نشانی تقریبی از میزان صادرات سخت افزار نظامی بریتانیا ارائه می دهد.

  • It is not always easy to separate hardware and software and this fact has been demonstrated on several occasions in the courts.


    جدا کردن سخت افزار و نرم افزار همیشه آسان نیست و این واقعیت در موارد متعددی در دادگاه ها ثابت شده است.

  • A final requirement is switching hardware and software to move huge amounts of data effortlessly over such a complex network.


    آخرین نیاز، تعویض سخت افزار و نرم افزار برای انتقال حجم عظیمی از داده ها بدون دردسر در چنین شبکه پیچیده ای است.

  • It may also be superseded because the hardware is replaced with hardware that is not compatible with the software. 3.


    همچنین ممکن است جایگزین شود زیرا سخت افزار با سخت افزاری که با نرم افزار سازگار نیست جایگزین شده است. 3.

example - مثال
  • We supply computer hardware to businesses.


    ما سخت افزار کامپیوتر را به مشاغل عرضه می کنیم.

  • a hardware shop/store


    یک مغازه/فروشگاه سخت افزار

  • tanks and other military hardware


    تانک ها و سایر تجهیزات نظامی

  • The laptop drawing tablet is a very useful piece of hardware.


    تبلت طراحی لپ تاپ یک قطعه سخت افزاری بسیار کاربردی است.

  • This application runs on a wide variety of hardware platforms.


    این نرم افزار بر روی انواع مختلفی از پلتفرم های سخت افزاری اجرا می شود.

  • It seems you've got a hardware problem; the disk drive is stuck.


    به نظر می رسد مشکل سخت افزاری دارید. درایو دیسک گیر کرده است

  • a hardware store


    یک فروشگاه سخت افزار

  • The growth of the computer and consumer electronics industries is driven by a steady stream of advances in both hardware and software.


    رشد صنایع کامپیوتری و الکترونیکی مصرفی ناشی از یک جریان ثابت پیشرفت در سخت افزار و نرم افزار است.

  • Its primary product is networking hardware.


    محصول اصلی آن سخت افزار شبکه است.

  • Environmental protection has increasingly affected the production of building materials and hardware.


    حفاظت از محیط زیست به طور فزاینده ای بر تولید مصالح ساختمانی و سخت افزار تأثیر گذاشته است.

  • If we make it easier for the hardware stores to sell our products, that helps us.


    اگر فروش محصولات خود را برای فروشگاه های سخت افزار آسان تر کنیم، به ما کمک می کند.

  • The company's principal lines of business are air compressors, architectural hardware products, and construction equipment.


    خطوط اصلی تجارت این شرکت کمپرسورهای هوا، محصولات سخت افزاری معماری و تجهیزات ساختمانی است.

  • The modern-day battlefield is more congested than ever before with aircraft and military hardware.


    میدان نبرد امروزی بیش از هر زمان دیگری مملو از هواپیما و تجهیزات نظامی است.

synonyms - مترادف

  • تجهیزات


  • دنده

  • apparatus


    دستگاه

  • paraphernalia


    لوازم جانبی

  • tackle


    برخورد با

  • implements


    اجرا می کند

  • instruments


    سازها

  • kit


    کیت

  • tools


    ابزار

  • appliances


    لوازم خانگی

  • gadgets


    گجت ها

  • machinery


    چیز


  • acoutermentsUS

  • accoutermentsUS


    لوازم جانبی انگلستان

  • accoutrementsUK


    مقالات

  • articles


    ماشین آلات

  • machines


    مواد

  • materials


    لباس

  • materiel


    باشگاه

  • outfit


    گابین ها

  • clubber


    آهن فروشی

  • equipage


    چیزها

  • gubbins


    اتصال دهنده ها

  • ironmongery


    وسایل

  • things


    لوازم منزل

  • fasteners


    ظروف آهنی

  • fixtures


    وسایل آشپزخانه

  • housewares


    metalware

  • ironware


  • kitchenware


  • metalware


antonyms - متضاد
  • disarmament


    خلع سلاح

لغت پیشنهادی

authentic

لغت پیشنهادی

aeon

لغت پیشنهادی

straight