pretext

base info - اطلاعات اولیه

pretext - بهانه، مستمسک

noun - اسم

/ˈpriːtekst/

UK :

/ˈpriːtekst/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [pretext] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pretext] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pretext] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pretext] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pretext] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pretext] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pretext] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pretext] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pretext] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pretext] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pretext] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pretext] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pretext] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pretext] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pretext] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pretext] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pretext] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pretext] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pretext] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pretext] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pretext] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pretext] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pretext] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pretext] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pretext] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pretext] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pretext] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pretext] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pretext] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pretext] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pretext] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pretext] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pretext] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pretext] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pretext] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pretext] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pretext] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pretext] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pretext] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pretext] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pretext] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pretext] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pretext] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pretext] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pretext] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pretext] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pretext] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pretext] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pretext] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pretext] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pretext] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pretext] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pretext] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pretext] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pretext] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pretext] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pretext] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pretext] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pretext] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pretext] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pretext] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pretext] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pretext] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pretext] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pretext] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pretext] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pretext] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pretext] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pretext] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pretext] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pretext] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pretext] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pretext] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pretext] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pretext] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pretext] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pretext] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pretext] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pretext] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pretext] در گوگل
description - توضیح

  • دلیل نادرستی که برای یک عمل ارائه شده است تا دلیل واقعی را پنهان کند

  • a pretended reason for doing something that is used to hide the real reason


    دلیل وانمودی برای انجام کاری که برای پنهان کردن دلیل واقعی استفاده می شود

  • Minor offences were sometimes used as a pretext for an arrest.


    گاهی اوقات از جرایم جزئی به عنوان دستاویزی برای دستگیری استفاده می شد.

  • She couldn't find a pretext to visit Derek at home.


    او نتوانست بهانه ای برای ملاقات درک در خانه پیدا کند.

  • Every adverse employment decision is a pretext for litigation.


    هر تصمیم نامطلوب استخدام بهانه ای برای دادخواهی است.

  • He can't recall the man's story but clearly it was a pretext for his accomplice to search the house.


    او نمی تواند داستان مرد را به خاطر بیاورد اما به وضوح بهانه ای برای همدستش برای جستجوی خانه بود.

  • His sore leg was a pretext. He just wanted a day off work.


    پای دردش بهانه بود. او فقط یک روز مرخصی می خواست.

  • The boy was simply a beggar: his bundle of newspapers was a pretext, and we called him the Newspaper Boy.


    پسر به سادگی یک گدا بود: بسته روزنامه های او یک بهانه بود و ما او را پسر روزنامه صدا می کردیم.

  • What bothers us more is the seeming predisposition of the federal courts to strike down term-limit laws on just about any pretext.


    چیزی که ما را بیشتر آزار می‌دهد، تمایل ظاهری دادگاه‌های فدرال برای لغو قوانین محدودیت مدت تقریباً به هر بهانه‌ای است.

  • One pretext disposed of McClellan found another.


    مک‌کلن بهانه‌ای را که از بین رفت، بهانه‌ای دیگر پیدا کرد.

  • He could of course simply walk out on some pretext - visiting a friend.


    او البته می‌توانست به بهانه‌ای از خانه بیرون برود - دیدار با یک دوست.

  • He used to spend hours at her house on the pretext of giving her Japanese lessons.


    به بهانه اینکه به او درس ژاپنی بدهد ساعت ها در خانه او می گذراند.

  • I lingered, on the pretext of finishing half a glass of champagne.


    به بهانه اینکه نصف لیوان شامپاین رو تموم کردم معطل شدم.

  • People were moving more slowly and nonchalantly, without the pretext of a destination or purpose.


    مردم آهسته تر و بدون بهانه مقصد و هدف حرکت می کردند.

example - مثال
  • The incident was used as a pretext for intervention in the area.


    این حادثه بهانه ای برای مداخله در منطقه شد.

  • He left the party early on the pretext of having work to do.


    او به بهانه داشتن کار زودتر از موعد حزب را ترک کرد.

  • People were being arrested on the flimsiest of pretexts.


    مردم را به سخیف ترین بهانه ها دستگیر می کردند.

  • The case for war was made on a false pretext.


    پرونده جنگ به بهانه واهی تشکیل شد.

  • Under the pretext of checking her identity the man had copied down her credit card details.


    این مرد به بهانه بررسی هویت وی، مشخصات کارت اعتباری وی را کپی کرده بود.

  • Be careful not to give him a pretext to report you.


    مراقب باشید بهانه ای برای گزارش دادن به او ندهید.

  • He said no but he didn’t give a reason.


    گفت نه اما دلیلی نیاورد.

  • The most likely explanation is that his plane was delayed.


    محتمل ترین توضیح این است که هواپیمایش تاخیر داشته است.

  • She left the room abruptly without explanation.


    بدون هیچ توضیحی ناگهان از اتاق خارج شد.

  • You have no grounds for complaint.


    دلیلی برای شکایت ندارید


  • این تصمیم بر چه اساسی اتخاذ خواهد شد؟

  • Late again! What’s your excuse this time?


    اواخر دوباره! این بار چه بهانه ای دارید؟

  • It gave me an excuse to take the car.


    بهانه ای به من داد تا ماشین را ببرم.

  • There seemed to be no motive for the murder.


    به نظر می رسید هیچ انگیزه ای برای قتل وجود نداشته است.

  • I can see no possible justification for any further tax increases.


    من نمی توانم هیچ توجیهی برای افزایش مالیات بیشتر ببینم.

  • He left the party early on the pretext of having to work.


    او به بهانه اینکه باید کار کند حزب را زودتر ترک کرد.

  • He keeps popping into my office on the slightest pretext.


    مدام به کوچکترین بهانه ای وارد دفتر من می شود.

  • He used his research as a pretext for going to Hungary.


    او تحقیقات خود را دستاویزی برای رفتن به مجارستان قرار داد.

  • This was a false pretext to attack another country.


    این بهانه ای نادرست برای حمله به کشور دیگری بود.

  • The border dispute was used as a pretext for military intervention.


    اختلاف مرزی بهانه ای برای مداخله نظامی شد.

  • I called her on the pretext of needing more information.


    به بهانه نیاز به اطلاعات بیشتر با او تماس گرفتم.

  • He came round to see her on some flimsy (= obviously false) pretext.


    او برای دیدن او به بهانه ای سست (= آشکارا دروغ) آمد.

  • He called her on the pretext of needing help with his homework.


    به بهانه اینکه برای تکالیفش به کمک نیاز دارد با او تماس گرفت.

synonyms - مترادف
  • excuse


    بهانه

  • pretenceUK


    ادعای انگلستان

  • ploy


    ترفند

  • ruse


    نیرنگ


  • پوشش


  • دستگاه

  • grounds


    زمینه

  • pretenseUS


    تظاهر به ایالات متحده

  • alibi


    عذرخواهی

  • simulation


    شبیه سازی

  • stratagem


    تدبیر

  • subterfuge


    زیر پا گذاشتن

  • con


    باهم

  • feint


    ظاهری


  • روال

  • stall


    غرفه

  • cop-out


    پلیس بیرون


  • داستان جلد

  • cover-up


    سرپوش گذاشتن

  • ostensible reason


    دلیل ظاهری

  • red herring


    شاه ماهی قرمز

  • supposed grounds


    زمینه های فرضی

  • alleged reason


    دلیل ادعایی

  • false excuse


    بهانه دروغین

  • fig leaf


    برگ درخت انجیر


  • آهنگ و رقص

antonyms - متضاد

  • بازگشت


  • واقعیت

  • rear


    عقب


  • حقیقت

  • honesty


    صداقت

  • openness


    باز بودن

  • frankness


    رک گویی

  • truthfulness


    شخصیت


  • HonourUK


  • افتخار ایالات متحده

  • honourUK


    تقابل

  • honorUS


    رو به رو

  • confrontation


    ملاقات

  • facing


    عدم فعالیت


  • رکود

  • inactivity


    امانت

  • stagnation


    راست بودن

  • trustworthiness


  • uprightness


لغت پیشنهادی

apartment

لغت پیشنهادی

persecuted

لغت پیشنهادی

bushes