removal
removal - حذف
noun - اسم
UK :
US :
هنگامی که چیزی از جایی که در آن قرار دارد، خارج یا خارج می شود
وقتی از چیزی خلاص میشوی تا دیگر وجود نداشته باشد
هنگامی که شخصی از یک موقعیت مهم اخراج می شود یا از شغلی اخراج می شود
فرآیند انتقال مبلمان از خانه قدیمی به خانه جدید
عمل برداشتن چیزی
زمانی که شخصی مجبور به ترک شغل یا موقعیت خود می شود
حرکت از یک دفتر، خانه و غیره به دیگری
تجارت بسته بندی تجهیزات، اثاثیه و غیره و انتقال آن از مکانی به مکان دیگر
عمل دور کردن چیزی یا کسی از جایی یا چیزی
تجارت حمل و نقل اثاثیه و سایر دارایی ها هنگام نقل مکان افراد به خانه جدید
عمل مجبور کردن کسی به ترک یک موقعیت یا شغل مهم
the process of removing or getting rid of something often something that is considered to be harmful
فرآیند حذف یا خلاص شدن از چیزی، اغلب چیزی که مضر تلقی می شود
فرآیند مجبور کردن شخصی به ترک شغل یا موقعیت خود
the process of moving furniture equipment and other possessions from one office home etc. to another
فرآیند جابجایی اثاثیه، تجهیزات و سایر اموال از یک دفتر، خانه و غیره به دیگری
the business of moving furniture equipment and other possessions from one office home etc. to another
تجارت جابجایی اثاثیه، تجهیزات و سایر اموال از یک دفتر، خانه و غیره به دیگری
برداشتن لنت ترمز یک عملیات ساده است که با چند ابزار اولیه قابل انجام است.
hair removal
برداشتن مو
درمان معمولاً شامل برداشتن تومور همراه با درمان دارویی است.
یکی از فرزندانی که از این خانواده گرفته شده بود در زمان حذف تنها شش ماه داشت.
20 دقیقه طول کشید، چهار کمک کننده، یک جابجایی کاما سوترا و حذف یک اسکی.
State laws written to encourage more voting sharply limit the removal of inactive voters from the rolls, she said.
او گفت که قوانین ایالتی که برای تشویق رای دادن بیشتر نوشته شده اند، حذف رای دهندگان غیرفعال از فهرست را به شدت محدود می کند.
the removal of investment controls
حذف کنترل های سرمایه گذاری
The removal of a bit of information from a system can be seen as the reproduction of a corresponding bit of anti-information.
حذف یک بیت از اطلاعات از یک سیستم را می توان به عنوان بازتولید بیت متناظر ضد اطلاعات در نظر گرفت.
فراموش نکنید که برای هزینه های حذف خود بودجه بندی کنید.
پاکسازی محل مستلزم حذف تعدادی درخت بود.
حذف یک تومور
اتهامات آزار و اذیت منجر به حذف چند کودک از خانواده هایشان شد.
stain removal
حذف لکه
رفع موانع تجاری
حوادثی که منجر به برکناری رئیس جمهور از سمت خود شد
house removals
جابجایی خانه
a removal company/firm
یک شرکت / شرکت حذف
مردان حذف کی می آیند؟
حذف موقت مجموعه به ذخیره سازی
وضعیت او نیاز به برداشتن کلیه داشت.
دولت جدید در اقدامی نمادین دستور برداشتن مجسمه دیکتاتور را صادر کرد.
قانون اجازه حذف شن و ماسه از ساحل را نمی دهد.
برداشتن اجباری سنگرهای معترضان
فرآیند لیزر موهای زائد
ترتیب حذف و دفع زباله
The programme required the removal of government subsidies.
این برنامه مستلزم حذف یارانه های دولتی بود.
مایعی برای از بین بردن آسان لکه های قهوه
آنها خواستار برکناری او از سمت خود شدند.
برکناری فوری او از قدرت
furniture removal
اسباب کشی
آیا شرکت شما حذف انجام می دهد؟
درخواست هایی برای برکناری رئیس جمهور شده است.
The removal of duties and taxes on trade within the EU has created an environment in which competition can flourish.
حذف عوارض و مالیات بر تجارت در داخل اتحادیه اروپا محیطی را ایجاد کرده است که در آن رقابت می تواند شکوفا شود.
مشاوران دولتی به دلایل ایمنی درخواست حذف این دارو از بازار را داشته اند.
toxic waste removal
حذف زباله های سمی
جلسه ویژه ای برای بحث برکناری رئیس تشکیل شد.
او تقریباً دو سال پس از دوره چهار ساله خود از سمت خود برکنار شد.
removal costs/expenses
هزینه ها / هزینه های حذف
a removals company/firm
یک شرکت / شرکت حمل و نقل
disposal
دسترس
discarding
دور انداختن
scrapping
قراضه کردن
dumping
دامپینگ
jettison
جتیسون
junking
آشغال
riddance
رهایی
disposition
وضع
purging
پاکسازی
throwing away
بیرون ریختن
ejection
رها کردن
jettisoning
خندق
ditching
نیش زدن
chucking
تخلیه
discharge
حذف
elimination
ترخیص کالا از گمرک
liberation
پرتاب کردن
clearance
اعزام
tossing
ریختن
dispatching
تخلیه کردن
shedding
واگذاری
unloading
صندوقداری
relinquishment
بنینگ
cashiering
خلاص شدن از
binning
بیرون انداختن
دور زدن
chucking out
توزیع با
chucking away
deep-sixing
dispensing with
خاموش کردن
deep-sixing
shucking off
accumulation
انباشت
accumulating
انباشته شدن
gathering
جمع آوری
accretion
برافزایش
مجموعه
amassing
انباشته کردن
cumulation
تجمع
amassment
مونتاژ کردن
assembling
ذخیره سازی
stockpiling
تعهد
accrual
ساختن
buildup
احتکار
storing
hoarding
collecting
