vicious

base info - اطلاعات اولیه

vicious - شریر، بدجنس، حیوان صفت

adjective - صفت

/ˈvɪʃəs/

UK :

/ˈvɪʃəs/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [vicious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicious] در گوگل
description - توضیح

  • خشونت آمیز و بی رحمانه به گونه ای که از نظر جسمی به کسی آسیب برساند

  • very unkind in a way that is intended to hurt someone’s feelings or make their character seem bad


    بسیار نامهربان به نحوی که قصد دارد احساسات کسی را جریحه دار کند یا شخصیت او را بد جلوه دهد

  • unpleasantly strong or severe


    به طور ناخوشایند قوی یا شدید


  • افراد شرور یا اعمال نشان دهنده قصد یا آرزوی صدمه زدن به کسی یا چیزی بسیار بد است


  • برای توصیف یک شی، وضعیت یا اظهاراتی که باعث درد شدید جسمی یا عاطفی می شود استفاده می شود

  • (of an act) intending to hurt badly or (of a person or animal) likely to be violent


    (از عملی) که قصد آزار شدید یا (به شخص یا حیوان) احتمالاً خشونت آمیز است

  • The Senator launched a vicious attack on the former President.


    سناتور حمله وحشیانه ای به رئیس جمهور سابق انجام داد.

  • Someone is conducting a vicious campaign of false rumours against the Royal Family.


    شخصی در حال انجام یک کمپین شرورانه از شایعات دروغین علیه خانواده سلطنتی است.

  • Big Willie was the toughest dude on the block a bad combination of vicious clothes-taking bully and mean gutsy fighter.


    بیگ ویلی سرسخت ترین فرد در بلوک بود، ترکیب بدی از قلدر لباس پوشان و جنگجوی شرور و شرور.

  • It was a particularly vicious crime a police spokesman said.


    سخنگوی پلیس گفت: «این یک جنایت وحشیانه بود.

  • a vicious crime


    جنایت شیطانی

  • Rottweilers are vicious dogs, far too dangerous to have as pets.


    روتوایلرها سگ های شروری هستند که برای داشتن حیوان خانگی بسیار خطرناک تر از آن هستند.

  • vicious dogs


    سگ های شرور

  • High tide is often positively dangerous with vicious dumping waves breaking on the steep slope of the upper beach.


    جزر و مد بالا اغلب به طور مثبت خطرناک است، به طوری که امواج ریزشی شریر در شیب تند ساحل بالایی می شکنند.

  • Everybody knew Al was vicious in the courtroom, but they knew he left it in the courtroom.


    همه می دانستند که آل در دادگاه بدجنس است، اما می دانستند که او آن را در دادگاه رها کرده است.

  • But the old guard in the leadership sends in the tanks and introduces a new phase of vicious repression.


    اما گارد قدیمی در رهبری تانک ها را می فرستد و مرحله جدیدی از سرکوب وحشیانه را معرفی می کند.

  • Apparently the girl was the victim of a vicious sex attack.


    ظاهرا این دختر قربانی یک حمله جنسی وحشیانه شده است.

  • John gets pretty vicious when he's drunk.


    جان وقتی مست است خیلی شرور می شود.

  • We found ourselves surrounded by a gang of vicious young thugs, armed with belts, sticks and stones.


    ما خود را در محاصره گروهی از اراذل و اوباش جوان شرور، مسلح به کمربند، چوب و سنگ دیدیم.

example - مثال
  • a vicious attack


    یک حمله شیطانی

  • a vicious criminal


    یک جنایتکار شرور

  • She has a vicious temper.


    او خلق و خوی بدی دارد.

  • Police described the robbery as particularly vicious.


    پلیس این سرقت را بسیار شرورانه توصیف کرد.

  • a vicious dog


    یک سگ شرور

  • She wrote me a vicious letter.


    او برای من نامه ای شرورانه نوشت.

  • The newspapers launched a vicious attack on him forcing him to resign.


    روزنامه ها به او حمله کردند و او را مجبور به استعفا کردند.

  • The article was vicious in its criticism of the prime minister.


    این مقاله در انتقاد از نخست وزیر شرورانه بود.

  • a vicious headache


    یک سردرد بد

  • a vicious spiral of rising prices


    مارپیچ باطل افزایش قیمت ها

  • a particularly vicious and brutal crime


    جنایتی خاص وحشیانه

  • He was set upon by vicious thugs.


    او توسط اراذل و اوباش شرور مورد حمله قرار گرفت.

  • This was a particularly vicious assault.


    این حمله به خصوص وحشیانه بود.

  • I've done nothing to deserve all your vicious insinuations.


    من کاری نکردم که لایق این همه کنایه های شیطانی شما باشم.

  • She wrote me a vicious letter after the incident.


    او پس از این حادثه برای من نامه ای شرورانه نوشت.

  • The committee was particularly vicious in its criticism of the management.


    این کمیته به ویژه در انتقاد خود از مدیریت بسیار بد بود.

  • They conducted a vicious campaign of misinformation and propaganda.


    آنها یک کمپین شرورانه از اطلاعات نادرست و تبلیغات انجام دادند.

  • The play is a vicious attack on the nouveau riche.


    نمایشنامه حمله ای شرورانه به افراد تازه کار است.

  • a vicious thug


    یک اراذل شرور

  • The police said that this was one of the most vicious attacks they'd ever seen.


    پلیس گفت که این یکی از وحشیانه ترین حملاتی بوده است که تا به حال دیده اند.

  • He gave her a vicious look.


    نگاه شرورانه ای به او انداخت.

  • a large collection of vicious medieval torture instruments


    مجموعه بزرگی از ابزارهای شرور شکنجه قرون وسطایی

  • a vicious lie/accusation/rumour


    یک دروغ شرورانه / اتهام / شایعه

  • I have a vicious headache.


    سردرد بدی دارم

  • I don’t believe he is a vicious dog.


    من باور نمی کنم که او یک سگ شرور است.

  • The few who disagreed became the targets of vicious written attacks on the Internet.


    تعداد معدودی که مخالف بودند، هدف حملات کتبی وحشیانه در اینترنت قرار گرفتند.

synonyms - مترادف
  • savage


    وحشی

  • cruel


    ظالمانه

  • brutal


    وحشیانه

  • barbarous


    غیر انسانی

  • barbaric


    شدید

  • inhuman


    بی رحم

  • ferocious


    بی دل

  • fierce


    خشن

  • ruthless


    شیطانی

  • merciless


    بی رحمانه

  • heartless


    قاتل


  • بی احساس

  • fiendish


    تشنه به خون

  • atrocious


    سادیستی

  • murderous


    هیولا

  • callous


    پشیمان

  • bloodthirsty


    تلخ


  • ناپاک

  • harsh


    حیوانی

  • sadistic


    قتل

  • monstrous


    شرور

  • diabolical


  • brutish


  • inhumane


  • remorseless


  • grim


  • foul


  • truculent


  • beastly


  • homicidal


  • villainous


antonyms - متضاد
  • gentle


    ملایم


  • نوع

  • benign


    خوش خیم

  • benignant


    دلسوز

  • compassionate


    خوش قلب

  • good-hearted


    انسانی

  • humane


    مهربان

  • kindhearted


    خفیف

  • mild


    غیر تهاجمی

  • sympathetic


    مطیع

  • tenderhearted


    دوستانه

  • unaggressive


    خوب

  • docile


    ایالات متحده محترم


  • محترم انگلستان


  • بازیگوش

  • honorableUS


    رام کردن

  • honourableUK


    عمودی

  • playful


    با فضیلت

  • tame


    آرام

  • upright


    civilisedUK

  • virtuous


    متمدن ایالات متحده

  • calm


    با شکوه

  • civilisedUK


    بی گناه

  • civilizedUS


    دلپذیر

  • glorious


    خالص


  • قابل احترام


  • سازگار

  • pleasant



  • respectable


  • compliant


لغت پیشنهادی

turkey

لغت پیشنهادی

might

لغت پیشنهادی

prohibitively