deeply
deeply - عمیقا
adverb - قید
UK :
US :
برای تأکید بر اینکه یک باور، احساس، نظر و غیره بسیار قوی، مهم یا صادقانه است استفاده می شود
به روشی جدی و دقیق
راه طولانی برای رسیدن به چیزی
به شدت یا شدید
او برخی از برنامه های دیگر را عمیقاً قطع می کند.
پیازهای نرگس خیلی عمیق کاشته شده بودند.
آنها صخره ای را یافتند که در آن طلا عمیقاً در زیر سطح زمین مدفون شده بود.
سناتور مک کین عمیقا متعهد به اصلاحات مالی مبارزات انتخاباتی است.
ساکنان محلی به شدت نگران تهدید سلامتی ناشی از نیروگاه برق هستند.
کنگره به شدت نگران بیکاری است.
جاده دره رودخانه عمیقاً بریده شده را دنبال می کرد.
او عمیقاً به وضعیت انسان اهمیت می داد.
میخواهم بدانی که چقدر عمیقاً سپاسگزار همه کارهایی هستم که برای من انجام دادی.
I am deeply honored.
من عمیقاً افتخار می کنم.
برش عمیق DE/ED ساخته شده با میخ قرمز داغ برای همه قابل مشاهده بود.
داوران آجرهای قرمز و خاکستری بسیار الهام بخش آن را دوست داشتند.
به عنوان جانشین بیدستون و عمیقاً درگیر برنامه ها، ممکن است چند شایعه گمراه کننده را اصلاح کنم.
کارول عمیقاً با کار خود در آنجا درگیر بود و آن را دوست داشت.
مراسم کوتاه اما عمیق بود.
وود مردی عمیقاً مذهبی است.
همه ما از مرگ ناگهانی بیل عمیقاً ناراحت هستیم.
می گویند شهری باستانی در این قسمت از اقیانوس عمیقاً غوطه ور است.
The marines were deeply suntanned and under their green camouflage helmets they looked very much alike.
تفنگداران دریایی عمیقاً برنزه شده بودند و زیر کلاه های استتار سبز خود بسیار شبیه به هم بودند.
او عمیقاً مذهبی است.
هنر او عمیقاً شخصی بود.
این یک فیلم عمیقا نگران کننده است.
یک تصمیم عمیقاً غیرمحبوب
من عمیقا از اشتباه خود متاسفم.
کشاورزان به شدت به زمین خود اهمیت می دهند.
ما عمیقا از حمایت شما سپاسگزاریم.
خاطرات جنگ عمیقاً در ذهن مردم ریشه دوانده است.
deeply held beliefs/convictions/views
باورها/اعتقادات/دیدگاههای عمیق
نفس کشیدن/نفس عمیق (= پر کردن ریه ها از هوا)
لیلا آه عمیقی کشید و گفت: می دانم.
ما باید در مورد این سوالات عمیقاً فکر کنیم.
برای سوراخ کردن عمیق در چوب
همه ما باید عمیقا نگران آسیب به محیط زیست باشیم.
از مرگ او عمیقاً متأسف شدم.
او عمیقاً در مورد اینکه شرکتها چگونه باید تجارت کنند، اعتقاد دارد.
نظرات در مورد این موضوع عمیقاً تقسیم شده است.
کسی باید عمیقاً به این موضوع بپردازد.
زاخاری لیوان را به او داد و او عمیقا نوشید.
نفس کامل بکشید، سپس عمیقاً بازدم کنید.
تصمیم گرفتیم به عمق جنگل برویم.
به شدت عاشق
deeply shocked.
عمیقا شوکه شده
او می تواند خشن به نظر برسد، اما در اعماق وجود او فردی بسیار مهربان است.
من عمیقا از شما سپاسگزارم.
او نظرات او را عمیقاً آزاردهنده / توهین آمیز یافت.
ما نمی خواهیم خیلی عمیق با این افراد درگیر شویم.
پس از 20 سال ازدواج، آنها هنوز عمیقا عاشق هستند.
همه از عملکرد او عمیقاً تحت تأثیر قرار گرفتند.
profoundly
عمیقا
به طور جدی
severely
به شدت، شدیدا
thoroughly
به طور کامل
acutely
به صورت حاد
به صورت کامل
intensely
به شدت
solemnly
به طور رسمی
enormously
بسیار زیاد
فوق العاده
gravely
تا حد زیادی
greatly
واقعا
با ناراحتی
sadly
مطمئن
مفتضحانه
abjectly
کاملا
با جدیت
earnestly
احساسی
feelingly
پرشور
grievously
قدرتمندانه
grimly
بنابراین
keenly
تاثیرگذار
passionately
به طرز وحشتناکی
powerfully
sharply
sorely
affectingly
awfully
incompletely
به طور ناقص
lightly
به آرامی
مقدار کمی
اندکی
negligibly
بطور ناچیز
تاحدی
nominally
به صورت اسمی
marginally
در حاشیه
moderately
نسبتا
به طور نسبی
minimally
حداقل
به سختی
scarcely
به ندرت
insignificantly
به طور ناچیز
inconsiderably
بطور غیر قابل ملاحظه ای
partially
تا اندازه ای
superficially
سرتاسر
inappreciably
به طور غیر قابل تقدیر
meagerly
ناچیز
بی اهمیت
trivially
بطور نامحسوس
imperceptibly
بی نتیجه
inconsequentially
غیر مادی
paltrily
فقط
immaterially
منصفانه
triflingly
به صورت ملایم
جزئی
کمی
mildly
minorly
