affirm
affirm - تایید کردن
verb - فعل
UK :
US :
به طور علنی اعلام کنید که چیزی درست است
برای تقویت یک احساس، باور یا ایده
بیان کردن چیزی به عنوان درست
برای نشان دادن حمایت خود از یک نظر یا ایده
بیان چیزی درست است یا حمایت خود از یک ایده، نظر و غیره.
معیارهای اخلاقی وجود دارد که ما باید آنها را برای فرزندان خود تأیید کنیم.
آسایشگاه زندگی را تأیید می کند و مرگ را به عنوان یک فرآیند عادی می شناسد.
The appeals-court panel yesterday affirmed that presidents enjoy total immunity only from suits concerning their official actions.
هیئت دادگاه تجدیدنظر دیروز تأیید کرد که روسای جمهور تنها از مصونیت کامل در برابر دعاوی مربوط به اقدامات رسمی خود برخوردار هستند.
بنابراین این وظیفه ماست که حکمی را که باککه در دانشگاه پذیرفته شد را تایید کنیم.
دیوان عالی حکم دادگاه بدوی را تایید کرده است.
The National Assembly on Dec. 6 enacted a law affirming the right to form political parties and simplifying registration procedures.
مجلس ملی در 6 دسامبر قانونی را تصویب کرد که حق تشکیل احزاب سیاسی و ساده سازی مراحل ثبت نام را تایید کرد.
هر کدام به شیوه نامتناسب خود حقیقت تکامل را تأیید می کنند.
Without ever straining for effect Brook's lustrous production affirms the unending richness of theatrical simplicity.
بدون هیچ تلاشی برای اثرگذاری، تولید درخشان بروک غنای بی پایان سادگی تئاتری را تأیید می کند.
Both sides affirmed their commitment to the ceasefire.
هر دو طرف بر پایبندی خود به آتش بس تاکید کردند.
من می توانم تأیید کنم که هیچ کس شغل خود را از دست نخواهد داد.
ما بر این اصل تاکید می کنیم که رهبران باید توسط مردم انتخاب شوند و در برابر مردم پاسخگو باشند.
آنها بر این باورند که مهم است که والدین فرزندان خود را همانطور که هستند تأیید کنند.
مظنون تأیید کرد (که) تمام شب در خانه بوده است.
او قصد خود را برای درخواست این پست تایید کرد.
The government has affirmed its commitment to equal rights.
دولت تعهد خود به حقوق برابر را تایید کرده است.
متقاضیان فرمی را امضا کردند که تابعیت خود را تأیید می کرد.
این داستان ها بر عجیب بودن دنیا تاکید می کرد.
ما به دنبال تأیید هدف شهر هستیم.
اعلام
ادعا کردن
حالت
حفظ
avow
قول
profess
حرفه ای
aver
معدل
proclaim
مطالبه
تلفظ کنید
pronounce
رای دادن
avouch
گواهی
allege
مبارزه کردن
attest
سوگند
contend
تایید کردن
اصرار کنید
مدعی
asseverate
اعتراض
گواهی دادن
purport
حکم
اذعان
محمول
warrant
سوگند - تعهد
دراز کشیدن
predicate
ضمانت
pledge
نذر
تضمین
جر و بحث
vow
وعده
vouch
انکار
gainsay
به دست آوردن
retract
پس گرفتن
disavow
انکار کردن
فراموش کردن
negate
نفی کردن
nullify
باطل کردن
refute
رد کردن
صرف نظر کردن
renounce
وتو
repudiate
تناقض دارند
veto
اختلاف نظر
contradict
مخالفت کنند
چالش
disaffirm
پیشخوان
مسابقه
مناقشه
منفجر شود
منفی
disprove
مخالف با
controvert
پاک کردن
rebut
بی اعتبار کردن
سلب مسئولیت
اشتباه گرفتن
با
debunk
خلاف واقع اعلام کند
discredit
disclaim
confute
declare untrue
