bail

base info - اطلاعات اولیه

bail - وثیقه

noun - اسم

/beɪl/

UK :

/beɪl/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [bail] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • Can anyone put up bail for you?


    آیا کسی می تواند برای شما وثیقه بگذارد؟

  • She was released on £2 000 bail.


    او با وثیقه 2000 پوندی آزاد شد.

  • Bail was set at $1 million.


    قرار وثیقه یک میلیون دلاری تعیین شد.

  • The judge granted/refused bail.


    قاضی قرار وثیقه صادر کرد/نپذیرفت.

  • He committed another offence while he was out on bail (= after bail had been agreed).


    او در حالی که به قید وثیقه (= پس از توافق وثیقه) خارج بود، مرتکب جرم دیگری شد.

  • He skipped bail and went on the run for two weeks.


    او از وثیقه صرف نظر کرد و به مدت دو هفته متواری شد.

  • For very serious crimes, it is hard to get bail.


    برای جرایم بسیار سنگین، گرفتن وثیقه سخت است.

  • She couldn't get bail and now she's lost those 20 months she spent on remand.


    او نتوانست وثیقه بگیرد و حالا 20 ماهی را که در بازداشت سپری کرده بود، از دست داده است.

  • She has been granted conditional bail.


    برای او وثیقه مشروط صادر شده است.

  • Rosenthal is currently free on bail.


    روزنتال در حال حاضر با قرار وثیقه آزاد است.

  • The accused were held without bail.


    متهمان بدون قرار وثیقه بازداشت شدند.

  • The judge set bail at £50 000.


    قاضی وثیقه 50000 پوندی تعیین کرد.

  • The police were successful in opposing bail.


    پلیس در مخالفت با وثیقه موفق بود.

  • They were released on police bail pending further enquiries.


    آنها با قرار وثیقه پلیس آزاد شدند تا تحقیقات بیشتر انجام شود.

  • He was sent to a bail hostel until the case came to court.


    او را به خوابگاه وثیقه فرستادند تا اینکه پرونده به دادگاه رسید.

  • He was released/remanded on bail (of $100,000).


    او با قرار وثیقه (100000 دلار) آزاد شد/بازگشت.

  • Because of a previous conviction the judge refused to grant bail (= allow the accused person to be released).


    به دلیل محکومیت قبلی، قاضی از اعطای وثیقه (= اجازه آزادی متهم) خودداری کرد.

  • Her parents have agreed to put up/stand (US also post) (= pay) bail for her.


    والدین او موافقت کرده اند که برای او وثیقه بگذارند/ایستاده اند (ایالات متحده نیز پست می کند) (= پرداخت).

  • The bowler dislodged the bails with his second ball.


    کاسه‌زن با توپ دومش، وثیقه‌ها را بیرون آورد.

  • The boat's sinking! Start bailing quickly!


    قایق در حال غرق شدن است! وثیقه را سریع شروع کنید!

  • She was yesterday bailed for three weeks on drink-driving offences.


    او دیروز به دلیل جرایم رانندگی در حالت مستی به مدت سه هفته آزاد شد.

  • He was bailed to appear at the Magistrates' Court next month.


    او قرار شد تا ماه آینده در دادگاه عالی حاضر شود.

  • It was so boring I bailed early.


    خیلی کسل کننده بود که زود ضمانت دادم.

  • The judge set bail at $100,000.


    قاضی وثیقه 100000 دلاری تعیین کرد.

  • I’d float around for hours fishing and bailing out the water leaking in.


    ساعت‌ها در اطراف شناور می‌شدم و ماهیگیری می‌کردم و از نشتی آب نجات می‌دادم.

  • The Court of Appeals let him remain free on bail during the appeal of his conviction.


    دادگاه تجدید نظر به او اجازه داد تا در جریان تجدیدنظرخواهی محکومیتش به قید وثیقه آزاد بماند.

  • I agreed to stand bail for him (= pay the bail).


    پذیرفتم برای او وثیقه بگذارم (= وثیقه را بپردازم).

  • Bail was set at £20,000.


    وثیقه 20000 پوند تعیین شد.

  • She was bailed after being charged with fraud.


    او پس از اتهام کلاهبرداری با وثیقه آزاد شد.

synonyms - مترادف

  • رابطه، رشته


  • امنیت


  • ضمانت

  • pledge


    سوگند - تعهد

  • surety


    تضمینی

  • collateral


    وثیقه

  • indemnity


    غرامت

  • warranty


    ضمانتنامه

  • assurance


    اطمینان

  • indemnification


    جدی

  • earnest


    سنج UK

  • gaugeUK


    gageUS

  • gageUS


    گارانتی

  • guaranty


    پیاده

  • pawn


    پرداخت


  • شناخت انگلستان

  • recognisanceUK


    شناخت ایالات متحده

  • recognizanceUS


    حکم

  • warrant


    تضمین مالی


  • بیمه


  • سپرده

  • deposit


    قرارداد


  • میثاق

  • covenant


    وعده


  • معامله


  • پیش پرداخت


  • توافق


  • تعهد


  • گروگان

  • hostage


    پشتیبان

  • backing


antonyms - متضاد

  • زنگ تفريح

  • breach


    رخنه

  • uncertainty


    عدم قطعیت

  • disagreement


    اختلاف نظر

  • infringement


    نقض


  • تخلف

  • contravention


    شکستن

  • transgression


    مهجوریت

  • infraction


    عدم انطباق

  • breaking


    عدم رعایت

  • dereliction


  • noncompliance


  • non-observance


لغت پیشنهادی

leaping

لغت پیشنهادی

exertion

لغت پیشنهادی

cement