bids

base info - اطلاعات اولیه

bids - مناقصه می دهد

N/A - N/A

bɪd

UK :

bɪd

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [bids] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bids] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bids] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bids] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bids] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bids] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bids] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bids] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bids] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bids] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bids] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bids] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bids] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bids] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bids] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bids] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bids] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bids] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bids] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bids] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bids] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bids] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bids] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bids] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bids] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bids] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bids] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bids] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bids] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bids] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bids] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bids] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bids] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bids] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bids] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bids] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bids] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bids] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bids] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bids] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bids] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bids] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bids] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bids] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bids] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bids] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bids] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bids] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bids] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bids] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bids] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bids] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bids] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bids] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bids] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bids] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bids] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bids] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bids] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bids] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bids] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bids] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bids] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bids] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bids] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bids] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bids] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bids] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bids] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bids] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bids] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bids] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bids] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bids] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bids] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bids] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bids] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bids] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bids] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bids] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • She knew she couldn't afford it so she didn't bid.


    او می دانست که توان پرداخت آن را ندارد، بنابراین پیشنهاد نداد.

  • The communications group has shown an interest in bidding for the company.


    گروه ارتباطات برای شرکت در مناقصه علاقه نشان داده است.

  • A foreign collector has bid $500,000 for the portrait.


    یک کلکسیونر خارجی 500000 دلار برای این پرتره پیشنهاد داده است.

  • What am I bid for this fine vase?


    من برای این گلدان خوب چه پیشنهادی دارم؟

  • The department is trying to ensure fairer competition among firms bidding for city contracts.


    این دپارتمان در تلاش است تا رقابت عادلانه تری را بین شرکت هایی که برای قراردادهای شهری مناقصه می کنند، تضمین کند.

  • Paris is bidding to host the next Olympics.


    پاریس به دنبال میزبانی المپیک بعدی است.

  • Before you decide how to bid, you need to evaluate how strong the hand of cards you are holding is.


    قبل از اینکه تصمیم بگیرید چگونه پیشنهاد بدهید، باید ارزیابی کنید که دست کارت هایی که در دست دارید چقدر قوی است.

  • She bid three diamonds.


    او سه الماس پیشنهاد داد.

  • They bade her good morning.


    صبح بخیر به او گفتند.

  • I must now bid you farewell (= say goodbye to you).


    اکنون باید تو را وداع کنم (= با تو وداع کنم).

  • She bade her hopes farewell (= she stopped being hopeful).


    او امید خود را وداع گفت (= او دیگر امیدوار نبود).

  • He bade (= asked) them (to) leave at once.


    دستور داد (= از آنها خواست) فوراً بروند.

  • I made a bid of $150 for the painting.


    من پیشنهادی 150 دلاری برای نقاشی دادم.

  • She made/put in a bid of £69,000 for the flat which was accepted.


    او پیشنهادی 69000 پوندی برای آپارتمان ارائه کرد که پذیرفته شد.

  • Sydney made a successful bid to host the Olympic Games.


    سیدنی یک پیشنهاد موفقیت آمیز برای میزبانی بازی های المپیک انجام داد.

  • I gave the job to the contractors who made/gave the lowest bid (= who offered to do the work for the lowest amount of money).


    من کار را به پیمانکارانی دادم که کمترین پیشنهاد را دادند (= کسانی که پیشنهاد انجام کار را با کمترین مبلغ پول دادند).

  • The declarer must make as many tricks as his bid has promised.


    اظهار کننده باید به همان اندازه که پیشنهاد او وعده داده است، ترفندهایی را انجام دهد.

  • Her bid for re-election was unsuccessful.


    تلاش او برای انتخاب مجدد ناموفق بود.

  • The company has managed to fight off a hostile takeover bid (= an attempt by another company to take control of it).


    شرکت موفق شده است با یک پیشنهاد تصاحب خصمانه مبارزه کند (= تلاش شرکت دیگری برای کنترل آن).

  • They have reduced the cost of borrowing in a bid to get the economy moving again.


    آنها هزینه استقراض را کاهش داده اند تا اقتصاد را دوباره به حرکت درآورند.

  • A collector bid $500,000 for the portrait.


    یک کلکسیونر 500000 دلار برای پرتره پیشنهاد داد.

  • He bade us farewell.


    او با ما خداحافظی کرد.

  • The minimum bid for these dolls is $75.


    حداقل پیشنهاد برای این عروسک ها 75 دلار است.

  • His bid to build the garage was too high.


    پیشنهاد او برای ساخت گاراژ بسیار زیاد بود.

  • Her bid for reelection was unsuccessful.


    ما علاقه شدیدی به ملک داریم، اگرچه هیچ تصمیم قطعی برای مناقصه نگرفته ایم.

  • We have a keen interest in the property although we have not made any definite decision to bid.


    خریداران بالقوه باید قبل از تاریخ قطع ثبت نام کرده و برای اقلام به صورت آنلاین پیشنهاد دهند.

  • Potential buyers must register and bid for items online before the cutoff dates.


    شرکت ناشناخته قبلی 9.3 میلیارد دلار برای میادین نفتی پیشنهاد داد.


  • تیلور استنلی روز گذشته تایید کرد که برای این قرارداد پیشنهاد داده است.

  • Taylor-Stanley yesterday confirmed it had bid for the contract.


    این مراحل را برای موفقیت در مناقصه قرارداد دولتی دنبال کنید.

  • Follow these steps to bid successfully on a government contract.


    این شهر برای میزبانی بازی های المپیک 2020 نامزد شده است.

  • The city is bidding to host the 2020 Olympic Games.


synonyms - مترادف
  • challenges


    چالش ها

  • dares


    جرات می کند

  • goads


    گودها

  • invites


    دعوت می کند

  • provokes


    تحریک می کند

  • taunts


    طعنه زدن

  • summons


    احضار می کند

  • throws down the gauntlet


    دستکش را پایین می اندازد

  • defies


    سرپیچی می کند

  • tries


    تلاش می کند


  • جرات

  • issues a challenge to


    را به چالش می کشد

  • stumps


    کنده ها

  • bullies


    قلدرها

  • calls someone's bluff


    بلوف کسی را می خواند

  • urges


    اصرار می کند

  • invites to debate


    دعوت به بحث می کند

  • asks for trouble


    دردسر می خواهد

  • starts something


    چیزی را شروع می کند

antonyms - متضاد
  • laziness


    تنبلی

لغت پیشنهادی

blooper

لغت پیشنهادی

overtime

لغت پیشنهادی

such