evict
evict - اخراج کردن
verb - فعل
UK :
US :
قانونی به کسی بگوید که باید خانه ای را که در آن زندگی می کند ترک کند
مجبور کردن شخصی به ترک خانه یا زمینی که در آن زندگی می کند
مجبور کردن کسی به ترک جایی
مجبور کردن کسی به ترک مکانی
مجبور کردن کسی به نقل مکان از یک ملک
اما بیست سال است که شورای منطقه ای هرفورد جنوبی تلاش کرده است تا آنها را از خانه بیرون کنند.
بیست سال پیش، پلیس از خیابان می آمد تا همه را بیرون کند.
آنها را به دلیل عدم پرداخت اجاره بیرون کرده بودند.
مادرش که هم اکنون از خانه اش بیرون شده است، پیش دوستانش می ماند.
فرانک چهار ماه پیش از آپارتمانش اخراج شد.
With a mixture of threats and promises, Halvorsen managed to evict his determined offspring, and led Floyd into the office.
هالوورسن با آمیخته ای از تهدیدها و وعده ها موفق شد فرزندان مصمم خود را بیرون کند و فلوید را به دفتر هدایت کرد.
Thumbelina، اخراج شده، تمام تابستان تا زمستان در جنگل زندگی کرد.
Rabbits are not territorial creatures to the extent of evicting other rabbits moving into their home ground from further afield.
خرگوش ها موجودات قلمرویی نیستند به اندازه ای که خرگوش های دیگر را که از دورتر به خانه خود می روند، بیرون کنند.
اگر ما را بیرون کنند، جایی برای رفتن نخواهیم داشت.
زمانی که متوجه شدند یک مرد دو قوطی کوچک رنگ حمل می کند، از خانه بیرون شد.
این جامعه ساختمانی است که شما را اخراج می کند، آقای تراورز، نه صاحبخانه شما.
تعدادی از مستاجران به دلیل پرداخت نکردن اجاره بها از خانه بیرون شده اند.
شورا تلاش کرده است که آنها را اخراج کند.
پلیس مجبور شد تظاهرکنندگان را از ساختمان بیرون کند.
مستاجرانی که از اجاره عقب می افتند در خطر اخراج هستند.
او به دلیل رفتار مستی و بی نظمی از کافه بیرون رانده شد.
ساکنان دیرینه از ساختمان ها بیرون رانده می شوند.
او به دلیل پرداخت نکردن اجاره خانه اش تهدید به اخراج شده است.
مالکان حق دارند مستاجران را به دلیل عدم پرداخت اجاره اخراج کنند.
شهر فروشگاه را از محل اصلی خود در خیابان ششم بیرون کرد تا منطقه را بازسازی کند.
Neighbours had him evicted for repeatedly disturbing the peace.
همسایه ها او را به دلیل بر هم زدن مکرر آرامش از خانه بیرون کردند.
expel
اخراج کردن
oust
بیرون انداختن
eject
برداشتن
جهش
bounce
جابجا کردن
dislodge
دفاع کردن
defenestrate
رد
مصادره کردن
expropriate
اکسترود کردن
extrude
بیرون
بوت کردن
راندن
به زور بیرون
خاموش کردن
بدرقه کردن
ارسال بسته بندی
زمین چمن
معلوم شود
send packing
طبل بیرون
turf out
را به او بدهید
بیرون بریز
drum out
نشان دادن
در را نشان دهد
heave out
بسته
بیرون بزن
مجبور به ترک کردن
به قدیمی هاوهو بده
chuck out
در خیابان ها پرتاب کنید
اقرار کردن
هیئت مدیره
نگه دارید
عبارتند از
instalUK
installUK
installUS
installUS
نگاه داشتن
lease
اجاره
دريافت كردن
rent
خوش آمدی
وارد کردن
اجازه
تایید کنید
استخدام
مجوز
استخدام کردن
مشغول کردن
حفظ
بگذار وارد شود
منصوب کند
تاج پادشاهی
crown
بر تخت نشستن
enthrone
تخت پادشاهی
throne
اقامت کردن
ثابت
گیاه
پیشنهاد
دادن
ثبت نام
ثبت نام در
