evict

base info - اطلاعات اولیه

evict - اخراج کردن

verb - فعل

/ɪˈvɪkt/

UK :

/ɪˈvɪkt/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [evict] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evict] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evict] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evict] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evict] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evict] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evict] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evict] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evict] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evict] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evict] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evict] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evict] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evict] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evict] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evict] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evict] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evict] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evict] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evict] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evict] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evict] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evict] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evict] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evict] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evict] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evict] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evict] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evict] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evict] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evict] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evict] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evict] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evict] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evict] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evict] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evict] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evict] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evict] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evict] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evict] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evict] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evict] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evict] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evict] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evict] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evict] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evict] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evict] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evict] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evict] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evict] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evict] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evict] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evict] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evict] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evict] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evict] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evict] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evict] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evict] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evict] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evict] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evict] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evict] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evict] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evict] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evict] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evict] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evict] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evict] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evict] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evict] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evict] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evict] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evict] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evict] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evict] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evict] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [evict] در گوگل
description - توضیح

  • قانونی به کسی بگوید که باید خانه ای را که در آن زندگی می کند ترک کند


  • مجبور کردن شخصی به ترک خانه یا زمینی که در آن زندگی می کند


  • مجبور کردن کسی به ترک جایی


  • مجبور کردن کسی به ترک مکانی


  • مجبور کردن کسی به نقل مکان از یک ملک

  • But for twenty years a south hereford district council has tried to get them evicted.


    اما بیست سال است که شورای منطقه ای هرفورد جنوبی تلاش کرده است تا آنها را از خانه بیرون کنند.

  • Twenty years ago the police were coming down the street to evict everybody.


    بیست سال پیش، پلیس از خیابان می آمد تا همه را بیرون کند.

  • They had been evicted for non-payment of rent.


    آنها را به دلیل عدم پرداخت اجاره بیرون کرده بودند.

  • Her mother who has now been evicted from her home too is staying with friends.


    مادرش که هم اکنون از خانه اش بیرون شده است، پیش دوستانش می ماند.

  • Frank was evicted from his apartment four months ago.


    فرانک چهار ماه پیش از آپارتمانش اخراج شد.

  • With a mixture of threats and promises, Halvorsen managed to evict his determined offspring, and led Floyd into the office.


    هالوورسن با آمیخته ای از تهدیدها و وعده ها موفق شد فرزندان مصمم خود را بیرون کند و فلوید را به دفتر هدایت کرد.

  • Thumbelina, evicted, lived in the woods for the entire summer until winter.


    Thumbelina، اخراج شده، تمام تابستان تا زمستان در جنگل زندگی کرد.

  • Rabbits are not territorial creatures to the extent of evicting other rabbits moving into their home ground from further afield.


    خرگوش ها موجودات قلمرویی نیستند به اندازه ای که خرگوش های دیگر را که از دورتر به خانه خود می روند، بیرون کنند.

  • If we are evicted we'll have nowhere to go.


    اگر ما را بیرون کنند، جایی برای رفتن نخواهیم داشت.

  • One man was evicted when he was discovered to be carrying two small cans of paint.


    زمانی که متوجه شدند یک مرد دو قوطی کوچک رنگ حمل می کند، از خانه بیرون شد.

  • It is the building society who's evicting you Mr Travers, not your landlord.


    این جامعه ساختمانی است که شما را اخراج می کند، آقای تراورز، نه صاحبخانه شما.

example - مثال
  • A number of tenants have been evicted for not paying the rent.


    تعدادی از مستاجران به دلیل پرداخت نکردن اجاره بها از خانه بیرون شده اند.

  • The council has tried to get them evicted.


    شورا تلاش کرده است که آنها را اخراج کند.

  • Police had to evict demonstrators from the building.


    پلیس مجبور شد تظاهرکنندگان را از ساختمان بیرون کند.

  • Tenants who fall behind in their rent risk being evicted.


    مستاجرانی که از اجاره عقب می افتند در خطر اخراج هستند.

  • He was evicted from the bar for drunken and disorderly behaviour.


    او به دلیل رفتار مستی و بی نظمی از کافه بیرون رانده شد.

  • Long-time residents are being evicted from the buildings.


    ساکنان دیرینه از ساختمان ها بیرون رانده می شوند.

  • He’s been threatened with eviction for not paying his rent.


    او به دلیل پرداخت نکردن اجاره خانه اش تهدید به اخراج شده است.

  • Landlords have the right to evict tenants for nonpayment of rent.


    مالکان حق دارند مستاجران را به دلیل عدم پرداخت اجاره اخراج کنند.

  • The city evicted the store from its original location on Sixth Street to redevelop the area.


    شهر فروشگاه را از محل اصلی خود در خیابان ششم بیرون کرد تا منطقه را بازسازی کند.

  • Neighbours had him evicted for repeatedly disturbing the peace.


    همسایه ها او را به دلیل بر هم زدن مکرر آرامش از خانه بیرون کردند.

synonyms - مترادف
  • expel


    اخراج کردن

  • oust


    بیرون انداختن

  • eject


    برداشتن


  • جهش

  • bounce


    جابجا کردن

  • dislodge


    دفاع کردن

  • defenestrate


    رد


  • مصادره کردن

  • expropriate


    اکسترود کردن

  • extrude


    بیرون

  • out


    بوت کردن


  • راندن


  • به زور بیرون


  • خاموش کردن


  • بدرقه کردن


  • ارسال بسته بندی


  • زمین چمن


  • معلوم شود

  • send packing


    طبل بیرون

  • turf out


    را به او بدهید


  • بیرون بریز

  • drum out


    نشان دادن

  • give the heave-ho


    در را نشان دهد

  • heave out


    بسته


  • بیرون بزن


  • مجبور به ترک کردن


  • به قدیمی هاوهو بده

  • chuck out


    در خیابان ها پرتاب کنید


  • give the old heave-ho


  • throw out on the streets


antonyms - متضاد

  • اقرار کردن


  • هیئت مدیره


  • نگه دارید


  • عبارتند از

  • instalUK


    installUK

  • installUS


    installUS


  • نگاه داشتن

  • lease


    اجاره


  • دريافت كردن

  • rent


    خوش آمدی


  • وارد کردن


  • اجازه


  • تایید کنید


  • استخدام


  • مجوز


  • استخدام کردن


  • مشغول کردن


  • حفظ


  • بگذار وارد شود


  • منصوب کند


  • تاج پادشاهی

  • crown


    بر تخت نشستن

  • enthrone


    تخت پادشاهی

  • throne


    اقامت کردن


  • ثابت

  • fix


    گیاه


  • پیشنهاد


  • دادن


  • ثبت نام


  • ثبت نام در


لغت پیشنهادی

pool

لغت پیشنهادی

astonishingly

لغت پیشنهادی

bistro