hop

base info - اطلاعات اولیه

hop - هاپ

verb - فعل

/hɑːp/

UK :

/hɒp/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [hop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hop] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hop] در گوگل
description - توضیح
  • to move by jumping on one foot


    حرکت با پریدن روی یک پا

  • if a bird an insect, or a small animal hops, it moves by making quick short jumps


    اگر پرنده، حشره یا حیوان کوچکی بپرد، با پرش های کوتاه سریع حرکت می کند


  • حرکت سریع یا ناگهانی به جایی


  • یک پرش کوتاه

  • parts of dried flowers used for making beer which give the beer a bitter taste


    قسمت هایی از گل های خشک که برای تهیه آبجو استفاده می شود که طعم تلخی به آبجو می دهد


  • گیاه بلندی که این گلها روی آن رشد می کنند


  • یک سفر کوتاه با هواپیما


  • یک رویداد اجتماعی که در آن مردم می رقصند


  • پریدن روی یک پا یا حرکت به این طریق


  • به سرعت به جایی بروند یا به سرعت سوار یا از وسیله نقلیه خارج شوند

  • If a small animal bird or insect hops, it moves by jumping on all or two of its feet at the same time


    اگر حیوان کوچک، پرنده یا حشره ای رازک کند، با پریدن همزمان روی تمام یا دو پا حرکت می کند.


  • پرش کوتاه یک فرد روی یک پا یا حیوان کوچک، پرنده یا حشره همزمان روی تمام یا دو پا


  • مسافت کوتاهی باشد، مخصوصاً با هواپیما

  • the dried fruits of a climbing plant used to give a bitter flavour to beer


    میوه های خشک یک گیاه کوهنوردی که برای دادن طعم تلخ به آبجو استفاده می شود

  • relating to hops


    مربوط به رازک


  • برای انجام پرش های کوچک روی یک یا دو پا، یا حرکت به این طریق

  • He hopped across the ditch to the farther bank and looked round him again.


    از خندق تا ساحل دورتر پرید و دوباره به اطرافش نگاه کرد.

  • Mary was hopping anxiously from one foot to another.


    مریم با نگرانی از این پا به پا دیگر می پرید.

  • It's a game in which you hop around trying to knock the other players over.


    این یک بازی است که در آن شما می پرید و سعی می کنید بازیکنان دیگر را از بین ببرید.

  • Even worse, plasmids can hop between species.


    حتی بدتر از آن، پلاسمیدها می توانند بین گونه ها پرش کنند.

  • She started to hop from one foot to the other.


    او شروع به پریدن از یک پا به پای دیگر کرد.

  • A wide-eyed little girl hopped into Santa's lap.


    یک دختر کوچک با چشمان درشت به دامان بابانوئل پرید.

  • Aunt Margaret's curly, black handwriting skipped and hopped on the paper because Melanie's eyes were so tired.


    دست خط فرفری و مشکی عمه مارگارت به دلیل خستگی چشمان ملانی از روی کاغذ پرید و پرید.

  • Instead anyone at hand hops on to the truck and gets the job done.


    در عوض، هر کسی که در دسترس باشد، به کامیون می‌رود و کار را انجام می‌دهد.

  • Lorna hopped over to a bench to put on her shoes.


    لورنا روی نیمکتی پرید تا کفش‌هایش را بپوشد.

  • There had been barely a break in their conversation as they hopped the rocks.


    به سختی در مکالمه آنها وقفه ای ایجاد شده بود که سنگ ها را پریدند.

example - مثال
  • I couldn't put my weight on my ankle and had to hop everywhere.


    نمی‌توانستم وزنم را روی مچ پا بگذارم و مجبور بودم همه جا پرش کنم.

  • kids hopping over puddles


    بچه ها که روی گودال ها می پرند

  • He was hopping from foot to foot.


    از پا به آن پا می پرید.

  • A robin was hopping around on the path.


    یک رابین در مسیر می پرید.

  • The frog hopped towards him.


    قورباغه به سمت او پرید.

  • birds hopping around on the grass


    پرندگانی که روی چمن ها می پرند

  • Hop in I'll drive you home.


    وارد شو، من تو را به خانه می برم.

  • She hopped out of the car at the traffic lights.


    در چراغ راهنمایی از ماشین بیرون پرید.

  • to hop into/out of bed


    پریدن به داخل/از رختخواب

  • I hopped on the next train.


    سوار قطار بعدی شدم.

  • We hopped over to Paris for the weekend.


    ما برای آخر هفته به پاریس رفتیم.

  • I hopped a plane for New York.


    با هواپیما به مقصد نیویورک رفتم.

  • I dumped my bags at a motel and hopped a cab to the outskirts of town.


    کیف هایم را در متل ریختم و با تاکسی به سمت حومه شهر رفتم.


  • دوست دارم وقتی تلویزیون تماشا می کنم از کانالی به کانال دیگر بپرم.

  • She’s always hopping from one project to the next.


    او همیشه از یک پروژه به پروژه دیگر می پرد.

  • Go on hop it!


    برو، بپر!

  • He hopped it out of the window.


    از پنجره پریدش بیرون.

  • He hopped up and down impatiently.


    بی حوصله بالا و پایین پرید.

  • She waited by the car hopping from foot to foot to keep warm.


    او در کنار ماشین منتظر ماند و از یک پا به آن پا پرید تا گرم شود.

  • He hopped painfully from foot to foot.


    به طرز دردناکی از پا به آن پا پرید.

  • The little girl hopped and skipped along the lane.


    دختر کوچولو پرید و از کنار خط پرید.

  • I tried to hop on my good foot while holding onto Jim.


    سعی کردم در حالی که جیم را گرفته بودم روی پای خوبم بپرم.

  • We hopped over to Bruges for the weekend.


    آخر هفته به بروژ رفتیم.

  • I hopped on the bus at the traffic lights.


    از چراغ راهنمایی سوار اتوبوس شدم.

  • The rabbit/bird hopped across the grass.


    خرگوش/پرنده از روی چمن پرید.

  • With his feet tied together he could only move in little hops.


    با پاهایش که به هم گره خورده بود فقط می‌توانست با جهش کوچک حرکت کند.

  • Rio to São Paulo is just a short hop by plane.


    ریو تا سائوپائولو فقط یک پرش کوتاه با هواپیما است.

  • Almost 80% of the nation's hops are grown in this area.


    تقریبا 80 درصد رازک کشور در این منطقه کشت می شود.

  • a hop plant


    یک گیاه رازک

  • A bird hopped across the lawn.


    پرنده ای از روی چمن پرید.

  • Nikki hopped the fence (= jumped over it).


    نیکی حصار را پرید (= از روی آن پرید).

synonyms - مترادف
  • skip


    جست و خیز کردن


  • بهار

  • caper


    کپر

  • bound


    مقید شده است

  • leap


    جهش


  • پرش

  • bounce


    رقصیدن


  • گامول

  • gambol


    شوخی

  • prance


    سفر


  • شادی کردن

  • frolic


    جیغ

  • jig


    طاق

  • vault


    لوپ

  • lope


    آب نبات چوبی

  • lollop


    پرواز کردن

  • flit


    مانع

  • hurdle


    پوگو

  • pogo


    گام


  • اسکیت باز

  • skitter


    دمدمی مزاج

  • frisk


    کاورت کردن

  • cavort


    باب

  • bob


    رولیک

  • romp


    منحنی

  • rollick


    کاپریول

  • curvet


    کلاهبردار

  • capriole


    بازی

  • scamper


    اجرا کن


  • run


antonyms - متضاد

  • اجازه


  • مجوز


  • صورت


  • رها کردن


  • نزول کردن


  • کاهش می یابد

  • descend


    فرود آمدن


  • پایین تر


  • بازده

  • surrender


    تسلیم شدن

  • unbind


    باز کردن


  • راست کردن

  • straighten


    سقوط


  • slump



لغت پیشنهادی

bionic

لغت پیشنهادی

harmonization

لغت پیشنهادی

unwinding