paradigm
paradigm - الگو
noun - اسم
UK :
US :
مدل یا نمونه ای که نشان می دهد چیزی چگونه کار می کند یا تولید می شود
یک مثال بسیار واضح یا معمولی از چیزی
یک مثال خوب از اینکه چگونه یک محصول، سیستم و غیره می تواند کار کند یا تولید شود
مدل چیزی، یا مثال بسیار واضح و معمولی از چیزی
یک مثال بسیار واضح یا معمولی که به عنوان مدل استفاده می شود
مجموعه ای از نظریه ها که نحوه درک یک موضوع خاص را در یک زمان خاص توضیح می دهد
تعامل اجتماعی از این نوع می تواند الگویی برای روابط نژادی در آینده باشد.
بیشتر جامعه شناسی مدرن فاقد پارادایم است و در نتیجه نمی تواند به عنوان علم واجد شرایط باشد.
Although they embody a real-world claim about how agents are motivated, they function more like a paradigm than a generalization.
اگرچه آنها یک ادعای دنیای واقعی در مورد نحوه انگیزش عوامل را در بر می گیرند، اما بیشتر شبیه یک پارادایم هستند تا یک تعمیم.
Kuhn argues that science education is characterized by an uncritical teaching of the dominant paradigm within a subject.
کوهن استدلال می کند که آموزش علم با آموزش غیرانتقادی پارادایم غالب در یک موضوع مشخص می شود.
نیازهای کودکان امروزی را نمی توان با الگوهای آموزشی قدیمی ما برآورده کرد.
Kuhn's own account of science entails that what is to count as a problem is paradigm or community dependent.
گزارش خود کوهن از علم مستلزم این است که آنچه به عنوان یک مشکل به حساب می آید وابسته به پارادایم یا جامعه است.
At best what will emerge from this bureaucratic morass is an entirely new paradigm for dealing with cross-border studies.
در بهترین حالت، آنچه از این باتلاق بوروکراتیک بیرون خواهد آمد، یک پارادایم کاملاً جدید برای پرداختن به مطالعات فرامرزی است.
پارادایم های جدید مطمئناً ظهور خواهند کرد.
The old organizational paradigm encouraged employees to view themselves as the occupants of a box called a job.
پارادایم سازمانی قدیمی کارکنان را تشویق می کرد که خود را ساکنان جعبه ای به نام شغل ببینند.
The prospects for experimental tests of the dynamical transition paradigm seem particularly promising in the case of focal epilepsy.
چشم انداز آزمایش های تجربی پارادایم انتقال دینامیکی به ویژه در مورد صرع کانونی امیدوارکننده به نظر می رسد.
پارادایم برای دانش آموزان برای کپی کردن
جنگ پارادایم جنبه مخرب طبیعت انسان بود.
verb paradigms
پارادایم های فعل
برخی از این مربیان امیدوارند که تغییری در پارادایم فرهنگی فعلی ایجاد کنند.
انباشت بی رحمانه ثروت او به عنوان یک پارادایم از حرص در دنیای تجارت است.
این شبکه تلویزیونی مدعی شد که این آغاز پارادایمی جدید برای تلویزیون تجاری است.
His account of the effects of globalization does not fit into either of the economic paradigms that are dominant today.
گزارش او از اثرات جهانی شدن در هیچ یک از پارادایم های اقتصادی که امروزه غالب هستند نمی گنجد.
این شرکت به عنوان یک الگوی کارآفرینی در نظر گرفته می شود.
مدل
الگو
archetype
الگو، نمونه اولیه
ایده آل
exemplar
نمونه
norm
هنجار
paragon
پاراگراف
prototype
نمونه اولیه
استاندارد
template
قالب
epitome
خلاصه
مثال
criterion
معیار
ensample
gageUS
gageUS
سنج UK
gaugeUK
آینه
زیبای ایده آل
beau ideal
ذات
quintessence
تجسم
embodiment
کلاسیک
essence
آپوتئوز
نوع
apotheosis
nonpareil
تصویر
nonpareil
acme
illustration
اندیشه
acme
شخصیت پردازی
ایدولون
personification
چنین نیست
eidolon
nonesuch
antithesis
آنتی تز
مقابل
antipode
آنتی پاد
contrary
مخالف
پیشخوان
منفی
مخالفت
contradiction
تناقض
contrariety
تضاد
inversion
وارونگی
contradistinction
جلو
صحبت کردن
obverse
معکوس
converse
ضد قطب
inverse
مخالف مستقیم
reverse
کاملا متضاد
antipole
قطب مقابل
برعکس
مثال نقض
polar opposite
contra
counterexample
