reminder

base info - اطلاعات اولیه

reminder - یادآور

noun - اسم

/rɪˈmaɪndər/

UK :

/rɪˈmaɪndə(r)/

US :

family - خانواده
mind
ذهن
minder
متذکر
mindless
بی فکر
minded
متفکر
mindful
آگاه
remind
به یاد آوردن
mindlessly
---
google image
نتیجه جستجوی لغت [reminder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reminder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reminder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reminder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reminder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reminder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reminder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reminder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reminder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reminder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reminder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reminder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reminder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reminder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reminder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reminder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reminder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reminder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reminder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reminder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reminder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reminder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reminder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reminder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reminder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reminder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reminder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reminder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reminder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reminder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reminder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reminder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reminder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reminder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reminder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reminder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reminder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reminder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reminder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reminder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reminder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reminder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reminder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reminder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reminder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reminder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reminder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reminder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reminder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reminder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reminder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reminder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reminder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reminder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reminder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reminder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reminder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reminder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reminder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reminder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reminder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reminder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reminder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reminder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reminder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reminder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reminder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reminder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reminder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reminder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reminder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reminder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reminder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reminder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reminder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reminder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reminder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reminder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reminder] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reminder] در گوگل
description - توضیح

  • چیزی که باعث می شود متوجه چیزی شوید، به یاد بیاورید یا در مورد چیزی فکر کنید


  • چیزی، به عنوان مثال یک نامه، که به شما یادآوری می کند کاری را انجام دهید که ممکن است فراموش کرده باشید


  • نامه ای که به کسی می گوید که صورت حسابی را پرداخت نکرده است و باید این کار را انجام دهد

  • a written or spoken message that reminds someone to do something


    یک پیام نوشتاری یا گفتاری که به کسی یادآوری می کند که کاری را انجام دهد


  • شخص یا چیزی که باعث می شود فرد، رویداد یا موقعیت خاصی را به خاطر بسپارید


  • چیزی که به کسی کمک می کند به خاطر بسپارد


  • نامه ای به مشتری که در آن درخواست پرداختی می کند که قبلاً باید انجام می داد

  • Finally a reminder that the school concert will be on December 17.


    در پایان یادآوری می شود که کنسرت مدرسه 26 آذرماه خواهد بود.

  • It is just a reminder to him that he is very important to me.


    این فقط به او یادآوری می کند که او برای من بسیار مهم است.

  • She needed a reminder of this trip even if it only served as a warning.


    او نیاز به یادآوری این سفر داشت، حتی اگر فقط به عنوان یک هشدار باشد.

  • We sent a reminder, but have not yet received a reply.


    ما یک یادآوری فرستادیم، اما هنوز پاسخی دریافت نکرده ایم.

  • The dentist's office sent you a reminder about your appointment next week.


    مطب دندانپزشکی یک یادآوری در مورد قرار ملاقات هفته آینده برای شما ارسال کرد.

  • In the meantime a brief reminder of their meanings may be helpful.


    در این میان یادآوری مختصری از معانی آنها ممکن است مفید باشد.

  • They are living fossils, reminders of a universe now lost.


    آنها فسیل های زنده ای هستند، یادآور دنیایی که اکنون گم شده است.

  • In the mid-Eighties the Jockey Club invited him down to London to deliver a gentle reminder.


    در اواسط دهه هشتاد، باشگاه جوکی او را به لندن دعوت کرد تا یادآوری ملایمی ارائه دهد.

  • But the study also offers a sobering reminder about the financial squeeze on families at the bottom.


    اما این مطالعه همچنین یادآوری هشیارکننده در مورد فشار مالی بر روی خانواده های پایین ارائه می دهد.

example - مثال
  • The sheer size of the cathedral is a constant reminder of the power of religion.


    بزرگی کلیسای جامع یادآور دائمی قدرت دین است.

  • The incident served as a timely reminder of just how dangerous mountaineering can be.


    این حادثه به عنوان یادآوری به موقع بود که کوهنوردی چقدر می تواند خطرناک باشد.

  • The article concludes with a chilling reminder that the disease can strike anyone at any time.


    این مقاله با یادآوری وحشتناکی به پایان می رسد که این بیماری می تواند هر کسی را در هر زمانی مبتلا کند.

  • If an invoice is not paid within seven days, we automatically send out a reminder.


    اگر فاکتوری در عرض هفت روز پرداخت نشود، ما به طور خودکار یک یادآوری ارسال می کنیم.

  • It was a cruel and tragic reminder of how dangerous mountaineering can be.


    این یادآور بی رحمانه و غم انگیز بود که کوهنوردی چقدر می تواند خطرناک باشد.

  • She gave him a gentle reminder that payment was due.


    او به آرامی به او یادآوری کرد که باید پرداخت شود.

  • The list serves as a useful reminder of the issues to consider.


    این فهرست به عنوان یادآوری مفیدی از مسائلی است که باید در نظر بگیرید.

  • The ruined church acts as a constant reminder of the war.


    کلیسای ویران شده به عنوان یک یادآور دائمی از جنگ عمل می کند.

  • This is a timely reminder of the importance of the retail sector to our economy.


    این یادآوری به موقع از اهمیت بخش خرده فروشی برای اقتصاد ما است.

  • a timely reminder to people that leaving their doors open is an invitation to thieves


    یادآوری به موقع به مردم که باز گذاشتن درهایشان دعوتی برای دزدان است

  • We were sent a reminder about the next meeting.


    برای ما یادآوری در مورد جلسه بعدی ارسال شد.

  • We will send email reminders to committee members.


    ما یادآوری های ایمیلی را برای اعضای کمیته ارسال خواهیم کرد.

  • You can get email reminders every week.


    می‌توانید هر هفته یادآور ایمیل دریافت کنید.

  • If he forgot to pay his rent, his landlady would send him a reminder.


    اگر فراموش می کرد کرایه خانه را بپردازد، صاحبخانه اش برایش تذکر می داد.

  • Mum sent me off with a final reminder to be back before 11 p.m.


    مامان مرا با آخرین یادآوری فرستاد که قبل از ساعت 11 شب برگردم.

  • Patricia's story is a reminder of how vulnerable women can be in what is still essentially a man's world.


    داستان پاتریشیا یادآور این است که زنان در دنیایی که هنوز اساساً مردانه است چقدر می توانند آسیب پذیر باشند.

  • She kept the shells as a reminder of our days together.


    صدف ها را به یاد روزهای با هم بودنمان نگه می داشت.

  • The park serves as a reminder that nature is worth preserving.


    این پارک به عنوان یادآوری است که طبیعت ارزش حفظ کردن را دارد.

  • automatic/email/written reminders


    یادآوری خودکار / ایمیل / نوشتاری

synonyms - مترادف
  • memento


    یادگاری

  • memorial


    یادبود

  • commemorative


    بنای تاریخی

  • keepsake


    سوغات

  • monument


    یادگار

  • souvenir


    یادآوری

  • relic


    نشانه

  • remembrance


    یادداشت

  • token


    بقایای

  • memo


    خوش دستی

  • memorandum


    پی گیری

  • remembrancer


    ریزه کاری

  • vestige


    جام

  • knickknack


    گواهی

  • memorabilia


    رکورد


  • اکو

  • trinket


    شواهد و مدارک

  • trophy


    اشاره

  • testimonial


    حافظه


  • باقی مانده

  • echo


    باقی


  • علامت

  • hint


    پیشنهاد


  • امضا کردن

  • remnant


  • remains


  • recollection






antonyms - متضاد
  • forgetfulness


    فراموشی

لغت پیشنهادی

eliminating

لغت پیشنهادی

contamination

لغت پیشنهادی

ambitiously