susceptible

base info - اطلاعات اولیه

susceptible - مستعد

adjective - صفت

/səˈseptəbl/

UK :

/səˈseptəbl/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [susceptible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [susceptible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [susceptible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [susceptible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [susceptible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [susceptible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [susceptible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [susceptible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [susceptible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [susceptible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [susceptible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [susceptible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [susceptible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [susceptible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [susceptible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [susceptible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [susceptible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [susceptible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [susceptible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [susceptible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [susceptible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [susceptible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [susceptible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [susceptible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [susceptible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [susceptible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [susceptible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [susceptible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [susceptible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [susceptible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [susceptible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [susceptible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [susceptible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [susceptible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [susceptible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [susceptible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [susceptible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [susceptible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [susceptible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [susceptible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [susceptible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [susceptible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [susceptible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [susceptible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [susceptible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [susceptible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [susceptible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [susceptible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [susceptible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [susceptible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [susceptible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [susceptible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [susceptible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [susceptible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [susceptible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [susceptible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [susceptible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [susceptible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [susceptible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [susceptible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [susceptible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [susceptible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [susceptible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [susceptible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [susceptible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [susceptible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [susceptible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [susceptible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [susceptible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [susceptible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [susceptible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [susceptible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [susceptible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [susceptible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [susceptible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [susceptible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [susceptible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [susceptible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [susceptible] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [susceptible] در گوگل
description - توضیح

  • احتمالاً از یک بیماری خاص رنج می برند یا تحت تأثیر یک مشکل خاص قرار می گیرند

  • a susceptible person is easily influenced or attracted by someone or something


    یک فرد مستعد به راحتی تحت تأثیر کسی یا چیزی قرار می گیرد یا جذب می شود

  • easily influenced or harmed by something


    به راحتی تحت تأثیر چیزی قرار می گیرند یا آسیب می بینند

  • used to describe someone who is easily emotionally influenced


    برای توصیف کسی که به راحتی تحت تأثیر عاطفی قرار می گیرد استفاده می شود

  • (especially of an idea or statement) able to be understood, proved, explained, etc. in a particular way


    (مخصوصاً از یک ایده یا گزاره) قابل درک، اثبات، توضیح و غیره به روشی خاص


  • به راحتی تحت تأثیر چیزی قرار می گیرد یا احتمالاً از چیزی آسیب می بیند

  • But this was very much the effect that the Duchess of Argyll always had on susceptible gentlemen.


    اما این تأثیری بود که دوشس آرگیل همیشه روی آقایان مستعد داشت.

  • Though this stance protects the groin, it leaves the front foot susceptible to a front sweep.


    اگرچه این موضع از کشاله ران محافظت می کند، اما باعث می شود پای جلویی در معرض حرکت جلویی قرار گیرد.

  • The greatest challenge is strengthening judicial systems, which in some countries have long been susceptible to bribery or political pressure.


    بزرگ‌ترین چالش، تقویت سیستم‌های قضایی است که در برخی کشورها مدت‌هاست در معرض رشوه یا فشار سیاسی قرار دارند.

  • Younger branches of S. cordifolia are much more susceptible to damage than older branches.


    شاخه های جوان تر S. cordifolia نسبت به شاخه های مسن تر مستعد آسیب هستند.

  • Those who place permanent or temporary personnel are more susceptible to layoffs than State job service employment interviewers.


    کسانی که پرسنل دائمی یا موقت را استخدام می کنند، نسبت به مصاحبه کنندگان استخدامی خدمات کار دولتی، بیشتر مستعد اخراج هستند.

  • The Northeastern markets, though are more susceptible to severe winter weather.


    با این حال، بازارهای شمال شرقی بیشتر مستعد آب و هوای شدید زمستانی هستند.

  • Well-intentioned white allies of black political groups are even more susceptible to this mistake than most black leaders.


    متحدان سفیدپوست خوش‌نیت گروه‌های سیاسی سیاه‌پوست حتی بیشتر از بسیاری از رهبران سیاه‌پوست در معرض این اشتباه هستند.

  • It is at this free-swimming stage that it is susceptible to treatment.


    در این مرحله شنای آزاد است که مستعد درمان است.

  • a susceptible young boy


    یک پسر جوان مستعد

example - مثال
  • He's highly susceptible to flattery.


    او به شدت مستعد چاپلوسی است.

  • Some of these plants are more susceptible to frost damage than others.


    برخی از این گیاهان بیشتر از سایرین در معرض آسیب سرمازدگی هستند.

  • Salt intake may lead to raised blood pressure in susceptible adults.


    مصرف نمک ممکن است منجر به افزایش فشار خون در بزرگسالان مستعد شود.

  • There are few known diseases which are not susceptible to medical treatment.


    چند بیماری شناخته شده وجود دارد که مستعد درمان پزشکی نیستند.

  • She was both charming and susceptible.


    او هم جذاب و هم حساس بود.

  • Is this situation not susceptible of improvement by legislation?


    آیا این وضعیت مستعد اصلاح قانون نیست؟

  • The facts are susceptible of various interpretations.


    حقایق مستعد تفسیرهای گوناگون هستند.

  • Some dogs are thought to be genetically susceptible to the disease.


    تصور می شود که برخی از سگ ها از نظر ژنتیکی مستعد ابتلا به این بیماری هستند.

  • The operation had left her susceptible to infection.


    این عمل او را مستعد عفونت کرده بود.

  • She isn't very susceptible to flattery.


    او خیلی مستعد چاپلوسی نیست.

  • These plants are particularly susceptible to frost.


    این گیاهان به ویژه در برابر سرما حساس هستند.

  • Among particularly susceptible children, the disease can develop very fast.


    در میان کودکان حساس، این بیماری می تواند بسیار سریع توسعه یابد.

  • They persuade susceptible teenagers to part with their money.


    آنها نوجوانان مستعد را متقاعد می کنند که از پول خود جدا شوند.

  • Shakespeare's plays are susceptible to various interpretations.


    نمایشنامه های شکسپیر مستعد تفسیرهای گوناگون هستند.

  • The facts are susceptible of other explanations.


    حقایق مستعد توضیحات دیگر هستند.

  • Some people are more susceptible to peer pressure than others.


    برخی افراد بیشتر از دیگران در معرض فشار همسالان هستند.

  • He’s very susceptible to colds.


    او بسیار مستعد سرماخوردگی است.

synonyms - مترادف
  • gullible


    زود باور

  • naive


    آدم ساده


  • آسیب پذیر

  • ingenuous


    اشراف‌زاده

  • persuadable


    متقاعد کننده

  • trusting


    اعتماد کردن

  • unsuspecting


    بی گمان

  • credulous


    ساده لوح

  • impressionable


    تاثیر پذیر

  • responsive


    پاسخگو


  • حساس

  • unwary


    بی احتیاط

  • acquiescent


    رضایت بخش

  • amenable


    قابلیت

  • defenselessUS


    ایالات متحده بی دفاع

  • defencelessUK


    بی دفاع انگلستان

  • exploitable


    قابل بهره برداری


  • داده شده

  • gullable


    غذا خوردن

  • inclined


    شیب دار

  • influenceable


    دمر

  • prone


    فشار اور

  • pushover


    پذیرا

  • receptive


    قابل تاب خوردن

  • swayable


    قابل تحمل

  • tractable


    سازگار

  • adaptable


    بیرون انداخته شده

  • disposed


    عاطفی


  • بی گناه


  • قابل مدیریت

  • manageable


antonyms - متضاد
  • unsusceptible


    غیر حساس

  • invulnerable


    آسیب ناپذیر

  • insusceptible


    غیر قابل تحمل

  • immune


    مصون

  • resistant


    مقاوم

  • unaffected


    بی تاثیر

  • unexposed


    در معرض قرار نگرفته است

  • impervious


    غیر قابل نفوذ

  • insensitive


    تحت تأثیر

  • unaffected by


    مقاومتی

  • resistive


    در بالا


  • بسته

  • closed


    حفاظت شده

  • protected


    دافع

  • repellent


    دفاع کرد

  • defended


    بی خطر


  • مقاوم در برابر

  • resilient against


    غیر قابل نفوذ در برابر

  • impenetrable against


    تسلیم ناپذیر در برابر

  • unyielding against


لغت پیشنهادی

responding

لغت پیشنهادی

sillier

لغت پیشنهادی

brunch