bypass

base info - اطلاعات اولیه

bypass - میان بر

noun - اسم

/ˈbaɪpæs/

UK :

/ˈbaɪpɑːs/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [bypass] در گوگل
description - توضیح
example - مثال

  • کنارگذر غربی اطراف شهر

  • the Newbury bypass


    کنارگذر نیوبوری

  • heart bypass surgery


    جراحی بای پس قلب

  • a triple bypass operation


    عملیات بای پس سه گانه

  • coronary bypass surgery


    جراحی بای پس عروق کرونر

  • That stretch of bypass will be finished by January.


    این بخش از کنارگذر تا ژانویه به پایان خواهد رسید.

  • They're building a new bypass around the town.


    آنها در حال ساخت یک کنارگذر جدید در اطراف شهر هستند.

  • We drove around the bypass to the airport.


    از کنارگذر به سمت فرودگاه رفتیم.

  • the traffic on the bypass


    ترافیک در کنارگذر

  • A bypass is being built and is due to be finished next year.


    کنارگذر در حال ساخت است و قرار است سال آینده به پایان برسد.


  • زیر کنارگذر ادامه دهید و در چراغ راهنمایی به راست بپیچید.

  • There were protests against the building of the bypass.


    اعتراضاتی به ساختمان کنارگذر صورت گرفت.

  • We took the road that bypasses the town.


    جاده ای را در پیش گرفتیم که شهر را دور می زد.

  • The oil pipeline bypasses the protected wilderness area.


    خط لوله نفت منطقه حفاظت شده بیابان را دور می زند.

  • They bypassed the committee and went straight to senior management.


    آنها کمیته را دور زدند و مستقیماً به سمت مدیریت ارشد رفتند.

  • Take the highway that bypasses Richmond to avoid heavy traffic.


    از بزرگراهی که ریچموند را دور می زند بروید تا از ترافیک سنگین جلوگیری کنید.

  • fig. Posting news on the Internet bypasses traditional news sources such as radio and TV.


    شکل. ارسال اخبار در اینترنت منابع خبری سنتی مانند رادیو و تلویزیون را دور می زند.

synonyms - مترادف
  • dodge


    طفره رفتن


  • اجتناب کردن

  • evade


    کنار گذاشتن

  • sidestep


    دور زدن

  • circumvent


    اردک

  • duck


    فرار کردن

  • elude


    در رفتن


  • دامن

  • skirt


    شرک کردن

  • shirk


    ضرب و شتم


  • میانبر

  • shortcut


    ظرافت

  • finesse


    خارج از کناره

  • outflank


    غلبه بر ایالات متحده

  • outmaneuverUS


    غلبه بر انگلستان

  • outmanoeuvreUK


    بورک

  • burke


    سفر به اینجا و آنجا


  • دوری از

  • steer clear of


    خارج شدن از


  • انحراف بدن

  • body-swerve


    گرد شدن


  • دور بزن


  • پلک زدن در

  • blink at


    چشمک زدن به

  • wink at


    حرکت از

  • depart from


    انحراف از

  • deviate from


    راه پس گرفتن


  • دور انبار بروید

  • go around the barn


    اجتناب کنید

  • shun


    دامن گرد

  • skirt round


antonyms - متضاد

  • دنبال کردن


  • نگاه داشتن


  • ملاقات

  • obey


    اطاعت کن


  • رعایت کنید

  • abut


    مربوط به

  • adjoin


    مجاورت کردن


  • اتصال

  • converge


    همگرا شوند


  • صلیب

  • intersect


    تقاطع


  • پیوستن


  • ارتباط دادن


  • دست زدن به

  • unite


    متحد کردن

  • comply with


    مطابقت داشته باشد


  • با هم بیایند


  • مرز

  • neighbourUK


    همسایه انگلستان

  • verge on


    در آستانه

  • annexeUK


    AnnexeUK

  • annexUS


    annexUS

  • neighborUS


    همسایه ایالات متحده

  • impinge


    برخورد کردن


  • رسیدن


  • ضمیمه شده به

  • append


    ضمیمه


  • پیوند به


  • ترکیب با


  • زوج با


  • ارتباط با

لغت پیشنهادی

badass

لغت پیشنهادی

trusty

لغت پیشنهادی

mangle