crusade

base info - اطلاعات اولیه

crusade - جنگ صلیبی

noun - اسم

/kruːˈseɪd/

UK :

/kruːˈseɪd/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [crusade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crusade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crusade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crusade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crusade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crusade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crusade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crusade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crusade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crusade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crusade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crusade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crusade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crusade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crusade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crusade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crusade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crusade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crusade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crusade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crusade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crusade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crusade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crusade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crusade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crusade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crusade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crusade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crusade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crusade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crusade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crusade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crusade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crusade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crusade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crusade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crusade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crusade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crusade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crusade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crusade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crusade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crusade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crusade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crusade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crusade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crusade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crusade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crusade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crusade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crusade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crusade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crusade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crusade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crusade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crusade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crusade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crusade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crusade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crusade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crusade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crusade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crusade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crusade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crusade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crusade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crusade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crusade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crusade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crusade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crusade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crusade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crusade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crusade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crusade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crusade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crusade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crusade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crusade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [crusade] در گوگل
description - توضیح
  • a determined attempt to change something because you think you are morally right


    تلاش مصمم برای تغییر چیزی چون فکر می کنید از نظر اخلاقی حق با شماست

  • one of a series of wars fought in the 11th, 12th, and 13th centuries by Christian armies trying to take Palestine from the Muslims


    یکی از سلسله جنگ هایی که در قرن های 11، 12 و 13 توسط ارتش های مسیحی در تلاش برای گرفتن فلسطین از مسلمانان انجام شد.

  • to take part in a crusade


    برای شرکت در یک جنگ صلیبی


  • تلاشی طولانی و مصمم برای رسیدن به چیزی که به شدت به آن اعتقاد دارید

  • one of the religious wars (= crusades) fought by Christians, mostly against Muslims in Palestine, in the 11th, 12th, 13th, and 17th centuries


    یکی از جنگ‌های مذهبی (= جنگ‌های صلیبی) که مسیحیان عمدتاً علیه مسلمانان در فلسطین در قرن‌های 11، 12، 13 و 17 انجام دادند.


  • تلاش برای رسیدن به چیزی که شدیداً به آن اعتقاد دارید


  • تلاشی طولانی و مصمم برای رسیدن به چیزی که شدیداً به آن اعتقاد دارید

  • The Crusades were a series of wars in the 11th, 12th, and 13th centuries fought between Christians from Europe and Muslims in the region around the eastern Mediterranean Sea.


    جنگ‌های صلیبی مجموعه‌ای از جنگ‌ها در قرن‌های 11، 12 و 13 بود که بین مسیحیان اروپا و مسلمانان در منطقه اطراف شرق دریای مدیترانه درگرفت.

  • Theirs was a correction of smug Victorian concepts, a crusade sprung from reactive energies.


    تصحیح آنها اصلاح مفاهیم رازآلود ویکتوریایی بود، جنگ صلیبی برخاسته از انرژی های واکنشی.


  • رئیس‌جمهور همچنین از شرکت‌های دخانیات می‌خواهد برای یک جنگ تبلیغاتی 150 میلیون دلاری برای جلوگیری از سیگار کشیدن جوانان بپردازند.

  • Alice was to be handed over to a guardian nominated by Richard, who would marry her after his return from crusade.


    آلیس قرار بود به سرپرستی که توسط ریچارد معرفی شده بود، تحویل داده شود، که پس از بازگشت از جنگ صلیبی با او ازدواج می کرد.

  • She intends to continue her crusade against sex and violence on TV.


    او قصد دارد به جنگ صلیبی خود علیه سکس و خشونت در تلویزیون ادامه دهد.

  • The fact that it was invited to join a coalition marks the crowning achievement of its crusade to achieve political respectability.


    این واقعیت که از این کشور برای پیوستن به یک ائتلاف دعوت شد، نشان‌دهنده تاج موفقیت جنگ صلیبی آن برای دستیابی به اعتبار سیاسی است.

  • As a politician she's made the fight for women's rights into a personal crusade.


    او به عنوان یک سیاستمدار مبارزه برای حقوق زنان را به یک جنگ صلیبی شخصی تبدیل کرده است.

  • In the crusade for civil rights, the federal government sets a uniform standard that overrides local prejudices.


    در جنگ صلیبی برای حقوق مدنی، دولت فدرال استاندارد یکسانی را تعیین می کند که بر تعصبات محلی غلبه می کند.

  • We have won the crusade for a balanced budget with tax relief.


    ما در جنگ صلیبی برای یک بودجه متعادل با تخفیف مالیاتی پیروز شدیم.

example - مثال
  • to lead a crusade against crime


    برای رهبری یک جنگ صلیبی علیه جنایت

  • Her moral crusade began in 1963.


    جنگ صلیبی اخلاقی او در سال 1963 آغاز شد.

  • a crusade to give terminally ill people the right to die


    یک جنگ صلیبی برای دادن حق مرگ به افراد بیمار لاعلاج

  • For 23 years he led a crusade for peace.


    او به مدت 23 سال یک جنگ صلیبی برای صلح را رهبری کرد.

  • He is on a crusade to take the church to the people.


    او در یک جنگ صلیبی است تا کلیسا را ​​به مردم برساند.

  • She seems to be carrying out a personal crusade to stop this building work.


    به نظر می رسد که او در حال انجام یک جنگ صلیبی شخصی برای متوقف کردن این کار ساختمانی است.

  • The book urges parents to join a crusade against crime.


    این کتاب والدین را ترغیب می کند که به جنگ صلیبی علیه جنایت بپیوندند.

  • The charity tonight launched its great crusade against homelessness.


    این موسسه خیریه امشب جنگ صلیبی بزرگ خود را علیه بی خانمانی آغاز کرد.

  • He led a crusade to give terminally ill people the right to die.


    او یک جنگ صلیبی را رهبری کرد تا به افراد بیمار لاعلاج حق مرگ بدهد.

  • We must continue the crusade against crime.


    ما باید به جنگ صلیبی علیه جنایت ادامه دهیم.

  • They have long been involved in a crusade for racial equality.


    آنها مدتهاست که درگیر جنگ صلیبی برای برابری نژادی بوده اند.

  • a moral crusade against drugs


    جنگ صلیبی اخلاقی علیه مواد مخدر

  • She crusaded against sex and violence on television.


    او علیه رابطه جنسی و خشونت در تلویزیون جنگید.

  • She’s involved in the crusade for racial equality.


    او در جنگ صلیبی برای برابری نژادی شرکت دارد.

  • He crusaded tirelessly for civil rights.


    او به طور خستگی ناپذیر برای حقوق شهروندی جنگید.

  • a crusader for social justice


    جنگجوی صلیبی برای عدالت اجتماعی

synonyms - مترادف

  • پویش


  • جنبش


  • راندن


  • فشار دادن


  • تلاش


  • علت


  • عمل

  • bandwagon


    واگن


  • ابتکار عمل

  • juggernaut


    نیروی عظیم منهدم کننده


  • تقلا

  • lobby


    لابی


  • مبارزه کردن

  • mobilisationUK


    mobilisationUK

  • mobilizationUS


    بسیج ایالات متحده


  • تظاهرات

  • march


    مارس

  • evangelism


    بشارت


  • دلیل خوب


  • تنها دلیل


  • شرکت، پروژه

  • blitz


    حمله رعد اسا


  • تعهد

  • undertaking


    اعزام

  • expedition


    درخواست


  • نبرد


  • programUS

  • programUS


    programmeUK

  • programmeUK


    اندازه گرفتن


  • حرکت


antonyms - متضاد
  • halt


    مکث

  • stoppage


    توقف

لغت پیشنهادی

adjoined

لغت پیشنهادی

profiled

لغت پیشنهادی

mummy