altitude

base info - اطلاعات اولیه

altitude - ارتفاع

noun - اسم

/ˈæltɪtuːd/

UK :

/ˈæltɪtjuːd/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [altitude] در گوگل
description - توضیح

  • ارتفاع یک شی یا مکان بالای دریا


  • ارتفاع از سطح دریا

  • Altitude is also the distance measured by an angle made by a point on the earth to a star and to the horizon (= place where earth and sky seem to meet).


    ارتفاع همچنین فاصله ای است که با زاویه ای که نقطه ای از زمین تا ستاره و افق (= جایی که به نظر می رسد زمین و آسمان به هم می رسند) اندازه گیری می شود.

  • a segment (= part of a line) that is at a 90° angle to the side to which it is drawn


    پاره ای (= بخشی از یک خط) که در زاویه 90 درجه نسبت به سمتی که به آن کشیده شده است

  • The plane is now flying at an altitude of 30,000 feet.


    این هواپیما اکنون در ارتفاع 30000 پایی پرواز می کند.

  • The basic qualification is a big lift system and altitude.


    صلاحیت اصلی یک سیستم بالابر بزرگ و ارتفاع است.

  • Start a day or two before you ascend and continue at altitude.


    یک یا دو روز قبل از صعود شروع کنید و در ارتفاع ادامه دهید.

  • This is a 14-pound inflatable chamber that lowers the effective altitude inside by 3,000 to 5,000 feet.


    این یک محفظه بادی 14 پوندی است که ارتفاع موثر داخل را بین 3000 تا 5000 فوت کاهش می دهد.

  • Any investigation of the heady altitudes of Andean music should begin right here.


    هر گونه بررسی در مورد ارتفاعات سراسیمه موسیقی آند باید از اینجا شروع شود.

  • It's very difficult to breathe at high altitudes.


    نفس کشیدن در ارتفاعات بسیار سخت است.

  • The flight began in July but was delayed for two weeks until early August following initial problems with take-off at high altitudes.


    این پرواز در ماه ژوئیه آغاز شد اما به دلیل مشکلات اولیه برخاستن در ارتفاعات به مدت دو هفته تا اوایل آگوست به تعویق افتاد.

  • Dennis smiles down from his altitude and is charmed.


    دنیس از ارتفاعش لبخند می زند و مجذوب می شود.

  • Sweat dripped off me as I fought to achieve a stable altitude above the ground.


    در حالی که برای رسیدن به ارتفاعی پایدار از سطح زمین می جنگیدم، عرق از من می چکید.

  • The altitude of Addis Ababa is eight thousand feet.


    ارتفاع آدیس آبابا هشت هزار پا است.

  • The north-south winds vary in direction with altitude, though the zonal winds are in the direction of rotation at all altitudes.


    جهت بادهای شمالی-جنوبی با ارتفاع متفاوت است، اگرچه بادهای ناحیه ای در تمام ارتفاعات در جهت چرخش هستند.

example - مثال
  • We are flying at an altitude of 6 000 metres.


    ما در ارتفاع 6000 متری پرواز می کنیم.

  • The plane made a dive to a lower altitude.


    هواپیما به ارتفاع پایین تری شیرجه زد.

  • Snow leopards live at high altitudes.


    پلنگ های برفی در ارتفاعات زندگی می کنند.

  • The athletes trained at altitude in Mexico City.


    ورزشکاران در مکزیکوسیتی در ارتفاعات تمرین کردند.

  • The aircraft maintained an altitude of 28 000 feet.


    این هواپیما ارتفاع 28000 پا را حفظ کرد.

  • The aviators reported the columns of smoke rising to an altitude of 2 000 feet.


    هوانوردان گزارش دادند که ستون های دود تا ارتفاع 2000 فوتی بالا می رود.

  • The plane took off and climbed to cruising altitude.


    هواپیما بلند شد و به ارتفاع کروز صعود کرد.

  • The plane suddenly started to lose altitude.


    هواپیما ناگهان شروع به از دست دادن ارتفاع کرد.

  • No trees will grow at that altitude.


    هیچ درختی در آن ارتفاع رشد نخواهد کرد.

  • She plans to carry out altitude training before going to the Olympics.


    او قصد دارد قبل از رفتن به المپیک تمرینات ارتفاع را انجام دهد.

  • We are currently flying at an altitude of 15,000 metres.


    ما در حال حاضر در ارتفاع 15000 متری پرواز می کنیم.

  • Mountain climbers use oxygen when they reach higher altitudes.


    کوهنوردان زمانی که به ارتفاعات بالاتر می رسند از اکسیژن استفاده می کنند.

  • The city of Denver is situated at an altitude of almost exactly one mile.


    شهر دنور در ارتفاع تقریباً یک مایلی واقع شده است.

synonyms - مترادف
antonyms - متضاد

  • عمق

  • lowland


    دشت

  • nadir


    سمت القدم


  • رها کردن

  • lowness


    پستی

  • unimportance


    بی اهمیتی


  • پایین

  • inferiority


    حقارت


  • نزول کردن

  • dishonorUS


    بی ناموسی آمریکا


  • تخت

  • dishonourUK


    dishonourUK


  • پایه


  • زمین کم

لغت پیشنهادی

yield

لغت پیشنهادی

awarding

لغت پیشنهادی

intrude