appraisal

base info - اطلاعات اولیه

appraisal - ارزیابی

noun - اسم

/əˈpreɪzl/

UK :

/əˈpreɪzl/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [appraisal] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • He had read many detailed critical appraisals of her work.


    او ارزیابی‌های دقیق انتقادی زیادی از کار او خوانده بود.

  • She was honest in her appraisal of her team's chances.


    او در ارزیابی شانس های تیمش صادق بود.

  • The report has been subject to appraisal.


    این گزارش مورد ارزیابی قرار گرفته است.

  • I have my appraisal today.


    من امروز ارزیابی خود را دارم.

  • staff/performance appraisal


    ارزیابی کارکنان/عملکرد

  • The company has an annual appraisal system.


    این شرکت دارای سیستم ارزیابی سالانه است.

  • She made a quick appraisal of the other guests.


    او یک ارزیابی سریع از سایر مهمانان انجام داد.

  • A detailed appraisal of the scheme will now be carried out.


    اکنون یک ارزیابی دقیق از این طرح انجام خواهد شد.

  • He was asked to give an independent appraisal.


    از او خواسته شد که یک ارزیابی مستقل ارائه دهد.

  • The newspaper gave an editorial appraisal of the government's achievements of the past year.


    این روزنامه به ارزیابی سرمقاله ای از دستاوردهای دولت در سال گذشته پرداخت.

  • Many companies operate regular job appraisals, often on an annual basis.


    بسیاری از شرکت ها به طور منظم ارزیابی شغلی را انجام می دهند، اغلب به صورت سالانه.

  • She said there was a desire for an honest appraisal to identify the true facts of this matter.


    او گفت که تمایل به ارزیابی صادقانه برای شناسایی حقایق واقعی این موضوع وجود دارد.

  • Items valued at over $500 require written independent appraisals.


    اقلامی که بیش از 500 دلار ارزش دارند نیاز به ارزیابی کتبی مستقل دارند.

  • A private real estate appraisal for the sale put the value at $1.53 million.


    یک ارزیابی خصوصی املاک و مستغلات برای فروش، ارزش آن را 1.53 میلیون دلار نشان داد.

  • Performance appraisals focus centrally on task standards and on work behaviours, not on personality.


    ارزیابی عملکرد به طور متمرکز بر استانداردهای وظایف و رفتارهای کاری متمرکز است، نه بر شخصیت.

  • Millions of employees undergo formal appraisal.


    میلیون ها کارمند تحت ارزیابی رسمی قرار می گیرند.

synonyms - مترادف

  • ارزیابی


  • برآورد کردن

  • estimation


    تخمین زدن


  • قضاوت انگلستان

  • judgementUK


    قضاوت ایالات متحده

  • judgmentUS


    مرور

  • appraisement


    ثابت


  • رتبه بندی

  • fix


    توجه


  • gagingUS


  • gaugingUK

  • gagingUS


    موجودی

  • gaugingUK


    سنجش


  • قضاوت ارزشی

  • assay


    جمع بندی


  • اندازه گیری

  • summing-up


    ارزش گذاری

  • sizing up


    نظر

  • valuation


    تحلیل و بررسی


  • حساب کردن


  • عزم

  • reckoning


    چشم انداز

  • determination


    نمره


  • انتقاد


  • محاسبه


  • نقد


  • مشاهده

  • calculation


    علامت

  • critique




antonyms - متضاد
  • indifference


    بی تفاوتی

  • apathy


    کناره گیری

  • detachment


    بی علاقگی

  • disinterest


    بی توجهی

  • disinterestedness


    کنجکاوی

  • disregard


    بی اعتنایی

  • incuriousness


    بی عاطفه

  • incuriosity


    بی عاطفه بودن

  • nonchalance


    بی طرفی

  • unconcern


    بی احتیاطی

  • callousness


    بی علاقه

  • dispassionateness


    عدم پاسخگویی

  • impartiality


    تصادفی بودن

  • impassiveness


    فاصله

  • insouciance


    عدم تحمل

  • uninterest


    رضایت

  • unresponsiveness


    عدم حساسیت

  • casualness


    کمبود علاقه


  • عینیت

  • impassivity


  • complacence


  • insensitivity



  • objectivity


لغت پیشنهادی

abstraction

لغت پیشنهادی

racial

لغت پیشنهادی

conn