progress
progress - پیش رفتن
noun - اسم
UK :
US :
the process of getting better at doing something or getting closer to finishing or achieving something
فرآیند بهتر شدن در انجام کاری، یا نزدیک شدن به پایان یا رسیدن به چیزی
حرکت آهسته یا پیوسته در جایی
change which is thought to lead to a better society because of developments in science or fairer methods of social organization
تغییری که تصور میشود به دلیل پیشرفت علم یا روشهای عادلانهتر سازماندهی اجتماعی منجر به جامعه بهتری شود
the process of getting better at doing something or getting closer to finishing or achieving something
اکتشاف، اختراع یا تغییری که باعث پیشرفت می شود
یک اکتشاف یا دستاورد مهم که پیشرفت را ممکن میسازد، بهویژه کشفی که پس از مدتها تلاش ناگهانی اتفاق میافتد
an important discovery or achievement that makes progress possible especially one that happens suddenly after a long period of trying
پیشرفت در جهت دستیابی به چیزی - به ویژه زمانی که پیشرفت دشوار است استفاده می شود
to make progress towards achieving something – used especially when it is difficult to make progress
وضعیتی که در آن هیچ پیشرفت دیگری حاصل نمی شود زیرا دو گروه یا سازمان نمی توانند راهی برای پایان دادن به اختلاف پیدا کنند
a situation in which no further progress can be made because two groups or organizations cannot find a way to end a disagreement
وضعیتی که در آن پیشرفت به طور کامل متوقف شده است، به ویژه به این دلیل که مردم نمی توانند در مورد کارهای بعدی به توافق برسند
a situation in which progress has stopped completely especially because people cannot agree on what to do next
تا آرام آرام جلوی هر گونه پیشرفتی را بگیریم
برای بهبود، توسعه یا دستیابی به چیزهایی که در آن زمان در مرحله پیشرفته تری قرار بگیرید
اگر فعالیتی مانند کار یا پروژه ای پیشرفت کند یا شما آن را پیشرفت دهید، ادامه می یابد
اگر زمان یا رویدادی پیشرفت کند، زمان می گذرد
برای حرکت به جلو
در طی یک دوره زمانی توسعه یابد، بهتر یا کاملتر شود
اگر وضعیتی پیشرفت کند، همچنان اتفاق می افتد
روند بهبود چیزی یا نزدیک شدن به اتمام آن
اگر یک طرح، پروژه و غیره در حال انجام است، شروع شده است اما هنوز تمام نشده است
حرکت به یک وضعیت بهبود یافته یا توسعه یافته تر، یا به یک موقعیت رو به جلو
اکنون اتفاق می افتد یا در حال انجام است
برای بهبود یا توسعه در مهارت ها، دانش و غیره.
به تدریج ادامه دهد
انتقال چیزی به حالت پیشرفته یا پیشرفته تر
حرکت به سمت یک وضعیت بهبود یافته یا توسعه یافته یا به سمت یک موقعیت رو به جلو
اگر چیزی در حال انجام است، در حال حاضر یا در حال انجام است
فرآیند تغییر یا توسعه به سمت یک وضعیت یا شرایط بهبود یافته است
برای ایجاد یا تغییر به یک وضعیت یا شرایط بهبود یافته
پیشرفت در فناوری زندگی مردم را به طرز چشمگیری تغییر داده است.
گزارش پیشرفت
Progress in technology has changed people's lives dramatically.
I think we're making progress.
فکر می کنم در حال پیشرفت هستیم.
ما به نظارت بر پیشرفت در چند ماه آینده ادامه خواهیم داد.
economic/scientific/technological progress
پیشرفت اقتصادی/علمی/تکنولوژیکی
rapid/good progress
پیشرفت سریع/خوب
امیدواریم تا ماه مارس شاهد پیشرفت واقعی باشیم.
جیمز در حال پیشرفت مداوم در بهبودی خود است.
پلیس در مبارزه با جرایم رایانه ای پیشرفت چشمگیری داشته است.
دو طرف در حل مناقشه پیشرفت بسیار کندی داشته اند.
هیچ نشانه ای از پیشرفت در این موضوع وجود ندارد.
این شرکت در حال پیشرفت به سمت این هدف است.
آنها خواستار گزارش پیشرفت کار ساختمان شدند.
او پیشرفت آهسته او را در شیب تند تماشا کرد.
رفت و آمد زیاد نبود، بنابراین پیشرفت خوبی داشتیم.
ما پیشرفت باشکوه کشتی را از اسکله تماشا کردیم.
اکنون کار روی دفاتر جدید در حال انجام است.
لطفا ساکت باشید - امتحان در حال انجام است.
شما می توانید پیشرفت پروژه را در وب سایت ما دنبال کنید.
او در ریاضیات پیشرفت خوبی دارد.
سازندگان چقدر پیشرفت در توسعه داشته اند؟
زمانی که ویولن را شروع کردم از عدم پیشرفت ظاهری خود ناامید شدم.
آزمون های منظم معلم را قادر می سازد تا پیشرفت هر کودک را زیر نظر داشته باشد.
این کتاب پیشرفت مداوم او را از دزدی کوچک تا جنایت جدی نشان می دهد.
ما پیشرفت قابل توجهی در مبارزه با HIV/AIDS داشته ایم.
چه کسی می تواند جلوی پیشرفت این مرد را به سوی یک قهرمانی دیگر بگیرد؟
با سرعت فعلی پیشرفت، ما تا ژوئیه به پایان نخواهیم رسید.
پیشرفت تکنولوژی در حال تغییر تقاضا برای نیروی کار است.
من یک پرونده برای کارهای تکمیل شده و یک پرونده برای کار در حال انجام دارم.
یک مسابقه کریکت در حال انجام بود.
پیشرفت تکنولوژی در چند سال اخیر بسیار سریع بوده است.
من با زبان اسپانیایی پیشرفت زیادی ندارم.
The doctor said that she was making good progress (= getting better after a medical operation or illness).
دکتر گفت که او پیشرفت خوبی داشته است (= پس از یک عمل پزشکی یا بیماری بهبود می یابد).
progression
پیشرفت
جنبش
پیشروی
advancement
سفر
headway
حرکت - جنبش
گذر
رفتن
عبور از
going
تجاوز
crossing
گسترش
encroachment
اعزام
گذراندن
expedition
پیمایش
passing
پس و پیش رفتن
پیاده روی طولانی
traversal
سفر دریایی
traverse
دوره
trek
حرکت رو به جلو
voyage
مارس
راهپیمایی
عجله
march
روند
جریان
onward movement
سیل
procession
onrush
onward motion
flood
retreat
عقب نشینی
departure
عزیمت، خروج
exit
خروج
exodus
برداشت از حساب
withdrawal
فرار
desertion
تخلیه
evacuation
ترک کردن
رها شدن
abandonment
کناره گیری
abdication
چادر زدایی
decampment
فروکش
ebb
بازنشستگی
پرواز
فراق
parting
تعطیلات
در مورد صورت
about-face
حرکت رو به عقب
backward movement
حرکت به عقب
movement backward
پس گرفتن
retraction
واژگونی
reversal
چرخش
turnabout
بچرخ
turnaround
اخراج
expulsion
مارون زدن
marooning
در حال خروج
discharge
پاکسازی
exiting
واگذاری
clearing
متارکه
backdown
relinquishment
disengagement