approximate
approximate - تقریبی
adjective - صفت
UK :
US :
تقریب
تقریبی
an approximate number amount or time is close to the exact number amount etc but could be a little bit more or less than it
یک عدد، مقدار یا زمان تقریبی به عدد دقیق، مقدار و غیره نزدیک است، اما می تواند کمی بیشتر یا کمتر از آن باشد.
نزدیک بودن به یک عدد خاص
شبیه بودن اما نه دقیقاً مشابه چیزی
مقدار یا عدد تقریبی دقیق نیست، اما کم و بیش صحیح است
کاملا دقیق نیست اما نزدیک
تقریباً یکسان باشد
تقریبا دقیق
از نظر کیفیت، مقدار، ارزش یا شخصیت به نزدیک شدن
نزدیک به یک عدد یا زمان خاص اما نه دقیقاً آن عدد یا زمان
نزدیک بودن به یک عدد یا زمان خاص اما نه دقیقاً به آن عدد یا زمان
It is possible to make approximate allowance for backspace by releasing the source-machine off play-pause about one second late.
می توان با رها کردن منبع-ماشین از حالت توقف پخش حدوداً با یک ثانیه تأخیر، مقدار تقریبی برای بک اسپیس ایجاد کرد.
The weather forecaster does as he should: he attempts to give the approximate atmospheric conditions for the next few days.
پیش بینی هوا همانطور که باید انجام می دهد: او سعی می کند شرایط جوی تقریبی را برای چند روز آینده ارائه دهد.
The time ranges associated with these compositions are rather approximate, but are in general still perfectly valid.
محدوده زمانی مرتبط با این ترکیبات تقریباً تقریبی است، اما به طور کلی هنوز کاملاً معتبر است.
اندازه گیری ها تقریبی هستند، اما فکر می کنم انجام خواهند داد.
هزینه تقریبی مواد برای کلاس باید حدود 25 دلار باشد.
همه عکسهای قدیمی دارای تاریخ نیستند، اما شواهد داخلی ممکن است به تعیین تاریخ تقریبی کمک کند.
اندازه نمادها نشان دهنده خطای تقریبی مربوط به خوانش های فردی است.
زمان تقریبی سفر به لندن چهار ساعت است.
یک نوع موفق تر برای استفاده با مقادیر تقریبی است.
زمان تقریبی ورود ما 10.30 خواهد بود.
لطفاً در فرم ارزش تقریبی همه کالاهای خانگی خود را ذکر کنید.
یک متخصص می تواند ارزش تقریبی نقاشی را به شما بدهد.
an approximate number/total/cost
تعداد تقریبی / کل / هزینه
هزینه ارائه شده فقط تقریبی است.
از این ارقام به عنوان راهنمای تقریبی در محاسبات خود استفاده کنید.
Construction was completed at an approximate cost of $4.1 million.
ساخت و ساز با هزینه تقریبی 4.1 میلیون دلار تکمیل شد.
ساعت تقریبی ورود قطار 10.30 است.
هزینه تقریبی آن حدود 600 دلار خواهد بود.
می توانید یک ایده تقریبی از اعداد مربوط به من بدهید؟
The newspaper reports of the discussion only roughly approximated to (= were not exactly the same as) what was actually said.
گزارش های روزنامه از بحث فقط تقریباً به (= دقیقاً مشابه) چیزی که واقعاً گفته شد تقریب داشت.
انتظار می رود تعداد دانش آموزان امسال تقریباً 5000 باشد (= حدود 5000).
میشه قیمت تقریبی این ساعت رو بگید؟
انجام این کار تقریباً سه هفته طول خواهد کشید.
این نقاشی فقط به منظره کوهستانی نزدیک بود.
من فقط یک تقریبی از اندازه اتاق دارم.
All numbers are approximate.
همه اعداد تقریبی هستند.
رقم نهایی حاصل مبلغ تقریبی است که خانه باید برای آن بیمه شود.
رشد درآمد سالانه مرکب به 90 درصد رسیده است.
To secure the company it is having to pay a price approximating to half its present market capitalization.
برای ایمن سازی شرکت، باید قیمتی تقریباً به نصف ارزش بازار فعلی خود بپردازد.
شل
خشن
estimated
تخمین زده
imprecise
مبهم
inexact
غیر دقیق
بستن
عمومی
نزدیک
ballpark
پارک توپ
vague
مه آلود
hazy
بی شکل
amorphous
تقریبی
approximative
گسترده
درشت دانه
coarse-grained
نادرست
inaccurate
نامعین
indefinite
طرح دار
sketchy
خجالتی
squishy
درهم
fuzzy
woolyUS
woolyUS
woollyUK
woollyUK
حدس زد
guessed
ناقص
imperfect
حدس زده شد
surmised
نا معلوم
uncertain
غیر علمی
unprecise
تقریبا دقیق
unscientific
غیر واضح
unclear
precise
دقیق
مرده
مرده در
فوق دقیق
dead-on
صادقانه
ultraprecise
درست
veracious
قطعی
خاص
definite
دور
روشن
غیر مشابه
یکسان
dissimilar
درست است، واقعی
مناسب
خوب
بنابراین
بدون اشتباه
مستقیم
دقیقا درسته
تحت اللفظی
unerring
واقعی
صریح
سخت گیرانه
literal
مشخص کردن
factual
بی چون و چرا
explicit
ضربه زدن
strict
بدون خطا
pinpoint
unequivocal
bang on
error-free