flatter
flatter - چاپلوس کردن
verb - فعل
UK :
US :
تعریف و تمجید کردن از کسی برای خشنود کردن او یا گرفتن چیزی از او، هر چند منظور شما نباشد
برای اینکه کسی تا جایی که می تواند جذاب به نظر برسد
برای اینکه چیزی مهمتر یا بهتر از آنچه هست به نظر برسد یا به نظر برسد
to praise someone in order to make them feel attractive or important sometimes in a way that is not sincere
تمجید کردن از کسی به منظور ایجاد احساس جذاب یا مهم بودن، گاهی اوقات به روشی که صادقانه نیست
باور داشتن چیزی خوب در مورد خود، اگرچه ممکن است درست نباشد
تا ظاهری بهتر از وضعیت واقعی به شما بدهد
to feel very pleased and proud because someone has said good things about you or has made you feel important
احساس خوشحالی و غرور زیادی داشته باشید زیرا کسی چیزهای خوبی در مورد شما گفته یا باعث شده احساس مهم بودن کنید
برای اینکه کسی جذاب تر از حد معمول به نظر برسد
ایجاد احساس مهم یا جذاب بودن به کسی، یا تحسین کردن کسی به منظور راضی کردن او
اما، البته، من یواشکی چاپلوسی هستم.
من مشکی را به قرمز ترجیح میدهم زیرا جذابتر است.
من واقعاً از توجه او متملق شدم.
His flattering comments embarrassed her.
نظرات تملق آمیز او او را شرمنده کرد.
Millionaire actresses in major Hollywood films routinely show more flesh in far more flattering fashion.
بازیگران زن میلیونر در فیلمهای بزرگ هالیوود معمولاً به شیوهای بسیار متملقتر گوشت بیشتری نشان میدهند.
این تلاوت احوال پرسی او بود.
کمی او را چاپلوسی کنید - به او بگویید زیباست.
او قبول کرد که این کار را انجام دهد زیرا این کار باعث تملق نفس او شد.
سعی نکن برای من چاپلوسی کنی!
رمان لوئیس نگرش ها و اخلاقیات غرب میانه را تحسین نمی کند.
این نورافکنی است که برای بازنده همانقدر خشن و بی رحمانه است که برای پیروز چاپلوسی می کند.
داری سعی میکنی من رو تملق کنی؟
«بدون من چطور از پسش برمیای؟» «خودت را تملق نکن.»
آن رنگ برای بسیاری از افراد چاپلوسی نمی کند.
امتیاز امتیاز انگلیس را متملق کرد (= آنها شایسته دریافت چنین امتیاز بالایی نبودند).
او موافقت کرد که مصاحبه را انجام دهد زیرا این کار باعث تملق نفس او شد (= به او احساس مهم بودن داد).
او از توجه او متملق شد.
از اینکه از من خواستند سخنرانی کنم، احساس تملق کردم.
او از شنیدن اینکه او در مورد او سوال کرده بود، خوشحال شد.
فکر میکنم باید خوشحال باشیم که او اصلاً حاضر شد بیاید.
مانند بسیاری از گروههای جدید، موفقیت اولیه آنها فریبنده بود.
می دانستم که او فقط از من چاپلوسی می کند زیرا می خواست مقداری پول قرض کند.
استیو خودش را تملق می گوید که او یک سخنران عالی است.
او خودش را چاپلوسی می کند که در مورد سارا، لمس جادویی دارد.
فکر میکردم با آدمهای حیلهگر خیلی خوب هستم، اما شاید از خودم چاپلوسی میکنم.
من تحت تأثیر قرار گرفتم که او مرا نسبتاً خنده دار می دید، اما شاید من خودم را تملق می گویم.
خودت را تملق نکن، پیتر. اون با همه اینطوریه
I suspect these statistics flatter to deceive.
من گمان می کنم این آمار برای فریب دادن است.
این مدل موی جدید واقعاً او را متملق می کند.
دامن های کوتاه به هیچ وجه برایم خوشایند نیست.
آنها از دعوت شهردار خوشحال شدند.
گفتن اینکه من بهترین بودم، تلاشی آشکار برای چاپلوسی بود.
praise
ستایش
adulate
تحسین کردن
blarney
سیاه
عسل
سکته
overpraise
ستایش بیش از حد
massage
ماساژ
charm
افسون
puff
پف کردن
belaud
سرکشی کردن
inveigle
حنایی
fawn
طنزUK
humourUK
فلانل
flannel
بینی قهوه ای
brownnose
تجلیل کند
glorify
تعریف و تمجید
compliment
طنز ایالات متحده
humorUS
تحسین
پانیزه کردن
panegyrize
ستایش کردن
commend
روغن
cajole
cajole
نرم کردن
soften
برف
laud
بسلاور
صابون نرم
beslaver
شیرین صحبت کردن
soft-soap
کره
sweet-talk
قهرمان پرستی
hero-worship
insult
توهین
belittle
تحقیر کردن
castigate
محکوم کردن
condemn
انتقاد از انگلستان
criticiseUK
انتقاد از ایالات متحده
criticizeUS
چشم پوشی
denounce
عدم تطابق
توهین کردن
mismatch
آزار دادن
offend
تحریک
affront
خشم
annoy
صدمه
provoke
تشدید - مشدد
outrage
اندک
زخم
aggravate
دیس
ناراحت
بی احترامی
dis
نابود کردن
diss
طعنه
upset
بدخیم
disrespect
تهمت زدن
mortify
سیلی زدن
taunt
اذیت کردن
denigrate
افترا
malign
slander
slap
humiliate
tease
libel
