reign
reign - سلطنت کنند
noun - اسم
UK :
US :
دوره ای که کسی پادشاه، ملکه یا امپراتور است
دوره ای که شخصی مسئول یک سازمان، تیم و غیره است
دوره ای که در طی آن چیزی قوی ترین یا مهم ترین ویژگی یک مکان است
برای حکومت بر یک ملت یا گروهی از ملل به عنوان پادشاه، ملکه یا امپراتور
اگر احساس یا کیفیتی حاکم باشد، برای مدتی به شدت وجود دارد
پادشاه یا ملکه یک کشور بودن
احساس یا کیفیت اصلی در یک موقعیت یا شخص بودن
دوره زمانی که یک پادشاه یا ملکه بر یک کشور حکومت می کند
دوره ای که یک شخص، احساس یا کیفیت خاص بسیار مهم است یا تأثیر قوی دارد
برای اداره یک کشور، یا داشتن قدرت یا کنترل
اما در انتخاب و تمرین تیمش به او حق آزادی داده خواهد شد.
A higher synthesis, one ushering in a new reign of peace and harmony, under a benign and ever just science.
ترکیبی بالاتر، که فرمانروایی جدیدی از صلح و هماهنگی را تحت یک علم خوش خیم و همیشه عادلانه آغاز می کند.
One explanation at least can be dismissed: Gloucester was not reacting against his position in the previous reign.
حداقل یک توضیح را می توان رد کرد: گلوستر در سلطنت قبلی در برابر موقعیت خود واکنش نشان نمی داد.
این دیدگاه مردی است که بسیاری از چک ها را در دوران سلطنت سونس در رنجرز امضا کرد.
اصلاحات مهمی در زمان سلطنت نیکلاس دوم آغاز شد.
این مبارزه ای بود که در زمان سلطنت ادوارد اعتراف کننده که در سال 1042 آغاز شد به اوج رسید.
درست است که از یک جهت قابل توجه است که سلطنت یوسف نشانگر گسست مشخصی از گذشته بود.
دوران سلطنت هنری هشتم
جیمز شب گذشته به سلطنت شش ساله وودسون به عنوان قهرمان رانندگی پایان داد.
در پایان سلطنت او، امپراتوری وسیع رو به زوال بود.
این خانه در زمان سلطنت هنری هشتم ساخته شد.
دوران سلطنت سرالکس فرگوسن در منچستریونایتد
این داستان تنها در روزهای پایانی سلطنت او به عنوان رئیس اجرایی منتشر شد.
به آن باران نگاه کن! اگر قطع نشود خیس می شویم.
یک چتر بردارید - باران خواهد بارید.
کشور در طول سلطنت طولانی او به طرز چشمگیری تغییر کرد.
هنری بولینگبروک به زودی به عنوان هنری چهارم در انگلستان سلطنت کرد.
به او اختیار داده شده تا پول را هر طور که می خواهد خرج کند.
آنها باید یاد بگیرند که نظرات خود را مهار کنند، در غیر این صورت به کسی توهین می کنند.
ملکه ویکتوریا از سال 1837 تا 1901 بر بریتانیا سلطنت کرد.
حملات بمبی باعث ایجاد وحشتی شد که بر شهر حاکم شد.
عشق در قلب او حکمفرما بود.
دوران سلطنت هنری هشتم
دوران موفقیت آمیز او به عنوان مدیر تیم
سلطنت لویی چهاردهم
قانون
کنترل
قدرت
سلطه
dominion
فرمان
تاب خوردن
sway
نگه دارید
گرفتن
grip
تسلط
mastery
حق حاکمیت
sovereignty
نفوذ
کلاچ
clutch
بازو
مدیریت
رهبری
مهار
reins
هژمونی
hegemony
سلطنت
monarchy
چنگال مرگ
death grip
برتری
dominance
صلاحیت قضایی
domination
غلبه
supremacy
زور
ascendancy
دولت
jurisdiction
ممکن
clout
فهم
predominance
grasp
impotence
ناتوانی جنسی
powerlessness
ناتوانی
impotency
حقارت
incapacity
تابعیت
inferiority
اطاعت
subordination
ضعف
subservience
تسلیم شدن
weakness
ارسال
surrender
رهایی
yielding
تصور غلط
submission
سوء تفاهم
subjection
ناکارآمدی
عجز
misconception
انقیاد
misunderstanding
فروتنی
inefficiency
دموکراسی
inability
ذیل
subjugation
عیب
modesty
نوکری
خارج از
عدم درک
disadvantage
جهل
servility
incomprehension
noncomprehension
ignorance
