usage

base info - اطلاعات اولیه

usage - استفاده

noun - اسم

/ˈjuːsɪdʒ/

UK :

/ˈjuːsɪdʒ/

US :

family - خانواده
use
استفاده کنید
disuse
استفاده نکردن
misuse
سوء استفاده
reuse
استفاده مجدد
usefulness
مفید بودن
uselessness
بی فایده بودن
user
کاربر
reusable
قابل استفاده مجدد
disused
از کار افتاده است
useful
مفید
useless
بلا استفاده
usable
قابل استفاده
unusable
به درد نخور
usefully
بی فایده
uselessly
---
google image
نتیجه جستجوی لغت [usage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [usage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [usage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [usage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [usage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [usage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [usage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [usage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [usage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [usage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [usage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [usage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [usage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [usage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [usage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [usage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [usage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [usage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [usage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [usage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [usage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [usage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [usage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [usage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [usage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [usage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [usage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [usage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [usage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [usage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [usage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [usage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [usage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [usage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [usage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [usage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [usage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [usage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [usage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [usage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [usage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [usage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [usage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [usage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [usage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [usage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [usage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [usage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [usage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [usage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [usage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [usage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [usage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [usage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [usage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [usage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [usage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [usage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [usage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [usage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [usage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [usage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [usage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [usage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [usage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [usage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [usage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [usage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [usage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [usage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [usage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [usage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [usage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [usage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [usage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [usage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [usage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [usage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [usage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [usage] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • a book on current English usage


    کتابی در مورد استفاده رایج انگلیسی

  • It's not a word in common usage.


    این یک کلمه در استفاده رایج نیست.

  • land usage


    کاربری زمین

  • Car usage is predicted to increase.


    پیش بینی می شود استفاده از خودرو افزایش یابد.

  • Dictionaries show typical patterns of usage.


    فرهنگ لغت الگوهای معمول استفاده را نشان می دهد.

  • Dictionary definitions tend to show stereotypical patterns of usage.


    تعاریف فرهنگ لغت تمایل به نشان دادن الگوهای کلیشه ای استفاده دارند.

  • Drug usage by teenagers has increased in recent years.


    مصرف مواد مخدر توسط نوجوانان در سال های اخیر افزایش یافته است.

  • That word is no longer in common usage.


    این کلمه دیگر رایج نیست.

  • The term ‘eco-tourism’ entered common usage in the 1990s.


    اصطلاح اکوتوریسم در دهه 1990 رایج شد.


  • این کلمه در کاربرد عامیانه معنای کمی متفاوت دارد.

  • The dictionary focuses on the more usual words of the language and avoids rare usages of these words.


    فرهنگ لغت بر روی کلمات معمول تر زبان تمرکز می کند و از کاربردهای نادر این کلمات اجتناب می کند.

  • Usage of computers in schools is increasing.


    استفاده از رایانه در مدارس رو به افزایش است.


  • با استفاده معمولی، تجهیزات باید حداقل پنج سال دوام بیاورند.

  • high energy usage


    مصرف انرژی بالا

  • a guide to common English usage


    راهنمای استفاده رایج انگلیسی

  • The earliest recorded usage of the word is in the twelfth century.


    اولین استفاده ثبت شده از این کلمه در قرن دوازدهم است.

  • Sports equipment is designed to withstand hard usage.


    تجهیزات ورزشی برای مقاومت در برابر استفاده سخت طراحی شده اند.

  • Many had complained about the usage they'd received at his hands.


    بسیاری از استفاده ای که از دست او دریافت کرده بودند شکایت کرده بودند.

  • We use African-American, which is the current preferred usage.


    ما از آفریقایی-آمریکایی استفاده می کنیم که استفاده ترجیحی فعلی است.

  • The study tracks credit card usage over the last ten years.


    این مطالعه استفاده از کارت اعتباری را در ده سال گذشته دنبال می کند.

  • The software allows marketers to track the usage patterns of each customer.


    این نرم افزار به بازاریابان اجازه می دهد تا الگوهای استفاده هر مشتری را ردیابی کنند.

  • The plan offers unlimited internet usage.


    این طرح استفاده نامحدود از اینترنت را ارائه می دهد.

  • usage charges/fees/rates


    هزینه های استفاده / هزینه ها / نرخ ها

  • Online marketers apply usage occasion data to target consumers at the most effective times.


    بازاریابان آنلاین داده های مناسبت استفاده را برای هدف قرار دادن مصرف کنندگان در موثرترین زمان ها اعمال می کنند.

synonyms - مترادف
  • use


    استفاده کنید


  • استخدام


  • عمل

  • utilisationUK


    UtilizationUK

  • utilizationUS


    استفاده ایالات متحده


  • کاربرد

  • handling


    رسیدگی

  • manipulation


    دستکاری - اعمال نفوذ


  • در حال اجرا


  • ورزش


  • بازی


  • مصرف


  • کنترل


  • مدیریت


  • رفتار

  • implementation


    پیاده سازی

  • exertion


    تلاش

  • appliance


    دستگاه


  • تمرین

  • discharge


    تخلیه

  • usance


    یوزانس

  • adoption


    فرزندخواندگی

  • fulfilmentUK


    تحقق انگلستان

  • fulfillmentUS


    تحقق ایالات متحده

  • deployment


    گسترش

  • execution


    اجرا


  • بهره برداری

  • exploitation


    لذت بردن

  • enjoyment


    اعمال کردن

  • applying


    دستاورد

  • accomplishment


antonyms - متضاد
  • disagreement


    اختلاف نظر

  • disorganisationUK


    سازماندهی بریتانیا

  • disorganizationUS


    بی سازمانی ایالات متحده

  • ignorance


    جهل

  • mismanagement


    سوء مدیریت

  • neglect


    بی توجهی

لغت پیشنهادی

predetermined

لغت پیشنهادی

chuck

لغت پیشنهادی

pathologically