connection
connection - ارتباط
noun - اسم
UK :
US :
اتصال
اتصال دهنده
متصل
قطع شده
---
the way in which two facts, ideas, events etc are related to each other and one is affected or caused by the other
روشی که در آن دو واقعیت، ایده، رویداد و غیره با یکدیگر مرتبط هستند و یکی تحت تأثیر یا ناشی از دیگری است.
when two or more things are joined together or when something is joined to a larger system or network
هنگامی که دو یا چند چیز به یکدیگر متصل می شوند یا زمانی که چیزی به یک سیستم یا شبکه بزرگتر متصل می شود
سیم یا قطعه فلزی که دو قسمت از یک ماشین یا سیستم الکتریکی را به هم متصل می کند
a train bus or plane which is arranged to leave at a time that allows passengers from an earlier train bus or plane to use it to continue their journey
قطار، اتوبوس یا هواپیمایی که برای حرکت در زمانی تنظیم شده است که به مسافران قطار، اتوبوس یا هواپیمای قبلی اجازه می دهد از آن برای ادامه سفر استفاده کنند.
جاده، راه آهن و غیره که دو مکان را به هم می پیوندد و به مردم اجازه می دهد بین آنها رفت و آمد کنند
چیزی که شما را به یک سیستم می پیوندد، برای مثال شبکه تلفن یا اینترنت
کسی که میشناسید که میتواند به شما کمک کند یا در کسب و کار یا شغلتان برایتان مفید باشد
a train bus plane etc that you need to catch after getting off another one in order to continue your journey
قطار، اتوبوس، هواپیما و غیره که برای ادامه سفر باید بعد از پیاده شدن از قطار دیگری بگیرید
جادهها، راهآهنها و غیره که مردم میتوانند برای رفتن از یک مکان به مکانهای دیگر استفاده کنند
در مورد چیزی یا کسی
حالت مرتبط بودن با شخص یا چیز دیگری
در مورد چیزی
افرادی که می شناسید و می توانند به شما کمک کنند
the act of joining or being joined to something else or the part or process that makes this possible
عمل پیوستن یا پیوستن به چیز دیگری، یا بخشی یا فرآیندی که این امر را ممکن می سازد
احساسی که درک می کنید، دوست دارید و به کسی یا چیزی علاقه دارید
روشی که دو نفر می توانند از طریق تلفن با یکدیگر صحبت کنند
a bus train plane etc. that arrives at a time that allows passengers to get on after getting off another one so that they can continue their journey
اتوبوس، قطار، هواپیما و غیره که در زمانی می رسد که به مسافران اجازه می دهد پس از پیاده شدن از هواپیمای دیگری سوار شوند تا بتوانند به سفر خود ادامه دهند.
the fact of arriving on an aircraft train etc., before a second vehicle on which passengers can continue their trip leaves
رسیدن به هواپیما، قطار و غیره قبل از وسیله نقلیه دوم که مسافران می توانند با آن به سفر خود ادامه دهند، حرکت می کند.
واقعیت پیوستن دو چیز به هم یا دو چیز به هم پیوسته است
رابطه یک شخص، چیز یا رفتار با شخص یا چیز دیگری
a relationship between two things, ideas, etc.
رابطه بین دو چیز، ایده و غیره
روشی برای پیوستن کاربران به یک سیستم، مانند اینترنت یا سیستم تلفن
a plane train etc. that leaves at a suitable time for you to take it to continue your journey after travelling on another plane train etc.
هواپیما، قطار و غیره که در زمان مناسبی حرکت می کند تا بعد از سفر با هواپیما، قطار و غیره دیگر با آن به سفر خود ادامه دهید.
افراد مهمی که می شناسید و می توانند به شما کمک کنند و راهنمایی کنند
سیستم های جاده ای، ریلی و غیره بین یک مکان و مکان دیگر
دانش آموزان باید بدانند که بین آموزش و آینده آنها ارتباط وجود دارد.
Now for them to find out there was a connection between you and Mahoney means they find out what sort of connection.
حالا برای اینکه آنها بفهمند بین شما و ماهونی ارتباطی وجود دارد به این معنی است که آنها متوجه می شوند که چه نوع ارتباطی وجود دارد.
امثال او ارتباط خود را با قوانین قدیمی قطع کرده اند.
شلدون ارتباط نزدیک بین فقر و سلامت بد را فاش کرد.
تمام اتصالات الکتریکی را به دقت بررسی کنید.
شرلی از ارتباطات خود در صنعت موسیقی کانتری برای بستن قرارداد ضبط استفاده کرد.
Scientists have established a connection between cholesterol levels and heart disease.
دانشمندان ارتباطی بین سطح کلسترول و بیماری قلبی ایجاد کرده اند.
a direct/close/strong connection with something
ارتباط مستقیم / نزدیک / قوی با چیزی
استعفای او باید با رسوایی اخیر ارتباط داشته باشد.
Consumers are more likely to buy something from a person or shop they feel a personal connection to.
مشتریان تمایل بیشتری به خرید چیزی از شخصی یا فروشگاهی دارند که احساس ارتباط شخصی با آن دارند.
How did you make the connection (= realize that there was a connection between two facts that did not seem to be related)?
چگونه ارتباط برقرار کردید (= متوجه شدید که بین دو واقعیت که به نظر نمی رسید به هم مرتبط باشند ارتباط وجود دارد)؟
a broadband/wireless/Wi-Fi/network connection
یک اتصال پهن باند / بی سیم / Wi-Fi / شبکه
من با اتصال به اینترنت مشکل دارم.
اتصال به گاز به مدت سه روز به تعویق افتاد.
A faulty connection caused the machine to stop.
اتصال معیوب باعث توقف دستگاه شد.
اگر اتصال را قطع کنید، چراغ روشن نمی شود.
I missed the connection by five minutes.
پنج دقیقه اتصال را از دست دادم.
اگر ارتباط خود را برقرار کنیم، خوش شانس خواهیم بود.
برای اتصال به پاریس به موقع رسیدیم.
اتصالات اتوبوس و قطار خوبی بین استراحتگاه و شهرهای بزرگ وجود دارد.
ارتباط خوب با نیویورک
یکی از روابط تجاری من نام من را به آنها داده است.
او بریتانیایی است اما روابط آلمانی نیز دارد.
شبکه ای از ارتباطات خانوادگی در ایتالیا
مردی در ارتباط با قتل این نوجوان دستگیر شده است.
من در رابطه با درخواست شغل اخیر شما برای شما می نویسم.
He denied any connection to the scam.
او هرگونه ارتباط با کلاهبرداری را رد کرد.
او ارتباط جنوبی خود را از طریق دیدارهای تابستانی با بستگانش حفظ کرد.
His death had no connection with drugs.
مرگ او ارتباطی با مواد مخدر نداشت.
کی یرکگور بین اضطراب و اراده آزاد ارتباط برقرار می کند.
اکنون محققان ارتباطی بین آلودگی هوا و آسم ایجاد کرده اند.
او ارتباطی بین رژیم غذایی و سلامت ضعیف خود ایجاد نکرد.
او می خواست تمام ارتباطات خود را با شرکت قطع کند.
There is a close connection between family background and academic achievement.
بین سابقه خانوادگی و پیشرفت تحصیلی ارتباط تنگاتنگی وجود دارد.
این مقاله به بررسی ارتباط بین فناوری و طبیعت می پردازد.
This helps companies strengthen their connections to their customers.
این به شرکت ها کمک می کند تا ارتباطات خود را با مشتریان خود تقویت کنند.
ما باید با طبیعت ارتباط برقرار کنیم.
coupling
جفت
junction
اتصال
مفصل
fastening
بست
attachment
پیوست
ترکیبی
پیوستن
joining
نقطه اتصال
jointure
ارتباط دادن
juncture
ربط دادن
اتحاد. اتصال
linking
ترکیب کردن
برقراری ارتباط
combining
تثبیت
connecting
ادغام
consolidation
اتحاد
merger
مونتاژ
merging
تلفیق
unification
پیوستگی
assembly
ساخت و ساز
conjointment
ثابت
conjunction
نقشه
connectivity
نقشه برداری
شبکه
fixture
مشارکت
پورتال
mapping
درز
partnerhip
portal
seam
disconnection
قطع ارتباط
disunion
جدایی
partition
تقسیم بندی
separation
جدایش، جدایی
تقسیم
severance
متارکه
disengagement
کناره گیری
detachment
قطع شدن
disconnect
جدا شدن
decoupling
شکاف
breakup
فراق
قطع کردن
parting
افتتاح
بریدگی
cut-off
شقاق
انحلال
cutting off
تضاد
scission
تفاوت
schism
عدم شباهت
dissolution
مخالفت
antagonism
تفکیک
عدم وابستگی
dissimilarity
عدم تعادل
جدا کردن
disassociation
disaffiliation
dissociation
break-up
imbalance
severing
uncoupling
